اشعار علی حاجی محمدی
یک یک پرنده شد همهٔ خندههای تو
از آسمان شنیده شد امشب صدای تو
باران گرفته است ببین چشم آسمان
میریزد اشک نمنم خود را برای تو
ماندهست بیقرار تو عمّامهات هنوز
دلتنگ دوش توست کماکان عبای تو
ای کوه صبر! زخمزبانها تمام شد
ای غصههای خلق، همه آشنای تو
در ذهن شهر تا به ابد قاب میشود
بهت و غرور و گریهٔ ما در عزای تو
سربند «یا حسین» به سر بسته کودکی
آمد به جنگ حرمله در کربلای تو
دشمن خیال کرد که رفتی، تمام شد
از نو شروع شد همهٔ ماجرای تو
آری شهید زندهٔ ما! زندهتر شدی
ماندی و مستجاب شد آخر دعای تو
ماییم و راه روشن تو بعد از این «امین»
با ماست در نهایت شبها خدای تو
32
0
5