اشعار علی صدری


برخیز و با معاویه قصد مصاف کن/ شاعر چهارده ساله بجنوردی / علی صدری

ای دل! به گرد خانهٔ حیدر طواف کن 
برخیز و با معاویه قصد مصاف کن

روزی که انتقام شهیدان گرفته شد،
آن‌گاه، تیغ و خنجر خود را غلاف کن 

امروز، شهر، مسجد مردان باخداست
پرچم به دست گیر و به شهر، اعتکاف کن

با آفتاب همسفر و هم‌نماز باش 
عزمِ سفر به دامنهٔ کوه قاف کن

این سد سنگچینِ سراسرِ دروغ را
با نعره‌های حیدری‌ات، پُرشکاف کن 

با گرگِ گَر معامله کردن تو را مباد!
با مردمان کشور خود ائتلاف کن

ای آتش خبیث! خطابم به روی توست 
در بارش تگرگ، به مرگ اعتراف کن 

آه ای ضمیر مفرد شعر من ای وطن!
برخیز و با معاویه قصد مصاف کن
8 0