دفتر مجازی شعر

 

می شود از آبشار و جنگل و مه شعر گفت...

شاعر: جواد منفرد

29 مهر 1393 | 8359 | 1


واژه در سر مثل آبی در سماور می شود
شعر چای است و گلوی حاضران تر میشود

جابجا کردم در این بین آسمان را با خزر
گوش ماهی قاصدک ماهی کبوتر می شود

قهوه چی با چای می آید و من با یک غزل
خستگی های من و او این به آن در می شود

مشتری از جنگ می ترسید و بمب هسته ای..
من از آن وقتی که ابروهات خنجر می شود

بغض ها را اشک می ریزم که حال چشم من
مثل حوض کافه با فواره بهتر می شود

می شود از آبشار و جنگل و مه شعر گفت
نه ولی لبخند تو یک چیز دیگر می شود

 

جواد منفرد

  • متولد:
  • محل تولد:
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.27 با 22 رای


نظرات

صدیقه کشتکار
30 مهر 1393 02:02 ق.ظ
سلام دوست همشهری جناب منفرد
مثل همیشه مانا نوشته اید. قلمتان کوک.