چیزی نمانده است که پر در بیاوریم

شاعر: پروانه نجاتی

۱۸ خرداد ۱۳۹۱ | ۲۴۱۰ | ۰
ما را ببخش فاطمه جان ما مزوّریم
هر روز در پی هیجانات دیگریم

باغ تعلقیم و پاییز رنگ رنگ
بی آنکه یک شکوفه ی زیبا بپروریم

ابلیس میهمان نفس های سرد ماست
هر روز ماجرای سقوطی مکرّریم

از بس گناه در دل ما بال می زند
چیزی نمانده است که پر در بیاوریم

غیبت، دروغ، هرزگی چشم، جلوه، شرم
نه دختران خوب، نه خوبان مادریم

برنامه ی تجمل و اسراف کار ماست
غرق زریم و تشنه ی باران زیوریم

در جان ما برای عبادت خشوع نیست
در عاشقانه حرف زدن کم می آوریم

از واجبات خسته و بیزار مستحب
بی روشنای نور تو، بانو مکدّریم

با این وجود ما به تو امید بسته ایم
یعنی همیشه دست به دامان کوثریم

پروانه نجاتی

  • متولد:
  • محل تولد: بهبهان
  • کارشناس ادبیات انگلیسی
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.