حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریده اند از من
شاعر: مهدی فرجی
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ |
۴۹۰۳ |
۰
حیف، آنها که بالشان دادم، شاخه شاخه پریده اند از من
از رفیقان راه می پرسی؟ پیشترها بریده اند از من
هر چه دادند زود پس دادم، هر چه را خواستند رو کردم
عشق را در سخاوتم روزی، به پشیزی خریده اند از من
کرم هایی که در تن خشکم، شادمان می خزند و می لولند
سال ها پیش در بهاری سبز، ریشه ها می جویده اند از من
خشکی ام را بهانه می گیرند، که رهایم کنند و در بروند
خودشان نیز خوب می دانند، رگ به رگ خون مکیده اند از من
هر کجا از نفس می افتادند، باز سنگ صبورشان بودم
گریه هایی به من فروخته اند، خنده هایی خریده اند از من
محو کردند ردّ پایم را، که ندانی کجا گرفتارم
بعد تا هر چه دورتر بشوند، سمت دیگر دویده اند از من
چشم ها جور دیگری هستند، حرف ها روی دیگری دارند
وای هر جا که پا گذاشته اند، قصه ای آفریده اند از من