بیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن

شاعر: مهدی فرجی

۲۴ خرداد ۱۳۹۱ | ۱۷۳۰ | ۰
شوق پرکشیدن است در سرم قبول کن
دل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن

این که دورِ دور باشم از تو و نبینمت
جا نمی شود به حجم باورم، قبول کن

گاه، پر زدن در آسمان شعرهات را
از من، از منی که یک کبوترم قبول کن

در اتاق رازهای تو سرک نمی کشم
بیش از آن چه خواستی نمی پرم، قبول کن

قدر یک نفس که خلوتت به هم نمی خورد
گاه نامه می برم می آورم، قبول کن

گفته ای که عشق ما جداست، شعرمان جدا
بی تو من نه عاشقم، نه شاعرم، قبول کن

آب...
وقتی آب اینقَدَر گذشته از سرم
من نمی توانم از تو بگذرم قبول کن

مهدی فرجی

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای


نظرات

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.