من گدای کوچه ی محبتم، فکر هم نمی کنم به نام و ننگ
شاعر: پروانه نجاتی
۲۴ خرداد ۱۳۹۱ |
۱۵۲۸ |
۰
بشکنید، بشکنیدم! آه آه! دست های مهربان پر ز سنگ!
پیش از این شکسته است بارها این دل همیشه خون، همیشه تنگ
من چقدر ساده بودم ای دریغ، آنقدر که باورم نمی شود
من کجا و شرح بی حقیقتی؟ من کجا و چهره های رنگ رنگ؟
من به انتهای خط رسیده ام، خسته ام از این سکوت مرگبار
اشک؛ این پناهگاه آخرین، موج می زند ز دیده بی درنگ
دست های التماس من هنوز حلقه بر در محبت شماست
من گدای کوچه ی محبتم، فکر هم نمی کنم به نام و ننگ
ادعای درد و عشق می کنیم، حرف هایمان چه مومنانه است
ما که عاشقیم و شیشه طاقتیم! مشکنید، مشکنیدمان به سنگ!