بالا اگر نمی روی از دست های ماست!
شاعر: مرتضی حیدری آل کثیر
۲۸ خرداد ۱۳۹۱ |
۱۹۶۲ |
۰
عید است و گریه ی همه پیچیده در هواست
می آیی و بهار تو بر روی شانه هاست
آورده اند زمزمه ات را پرنده ها
مثل همیشه شهر پر از بانگ ربّناست
خاکسترت به سفره ی نوروز می رسد
بوی تو هفت سین تمام محله هاست
صبحت به خیر! زاده ی باران! خوش آمدی
اسم تو...نه! دیار تو، سرچشمه ات کجاست؟
سهم کدام مادر؟ عضو کدام تن
ای استخوان، حساب تو از جسم ها جداست
آیا شبی که از مه رگبار رد شدی
طوفان به احترام تو از جای برنخاست؟
ای بر لب تو مهر دل افروز یا حسین!
خاکستری و روح تو در کربلا رهاست
برگشته ای سبک تر از این بار سخت چیست
بالا اگر نمی روی از دست های ماست!