به کجا چنین شتابان؟

شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی

16 تیر 1391 | 124860 | 114
«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید
«دلِ من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلامِ ما را»

محمدرضا شفیعی کدکنی

  • متولد:
  • محل تولد: کدکن روستایی بین نیشابور و تربت حیدریه
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.49 با 1849 رای


نظرات

مجتبی
25 اسفند 1399 08:50 ق.ظ
شعری بی نظیر و پر از انگیزه که حبیب خدا به زیبایی هرچه تمام به نثر روان سرود

حمید
22 اسفند 1399 04:46 ق.ظ
یادنه چهارده سالم بود و فقیر و بی پول بودم و این شعر شفیعی کدکنی رو خوندم ...زغبار این بیابان هوس سفر نداری؟ و این خودش انگیزه تغییر و تحول رو در من ایحاد کرد که بفکر مهاجرت از ایران بیفتم...چندین سال بعد انرو عملی کردم و الان خدارو شکر میکنم

علی افشون
25 بهمن 1399 11:35 ق.ظ
بنام خالق یکتا. واقعا یک اثر کم نظیر و دلنشین است‌‌تقریبا تمام شعرهای نیمایی این وژگی را دارند که مربوط به همه ی زمان ها میشوند و هیچوقت تکراری و خسته کننده نیستند‌.

زهرا
19 بهمن 1399 08:12 ب.ظ
شعر بسیار بسیار عالیست. خیلی حس خوبی به آدم میده . کاش ادامه داشت .

Amin
18 بهمن 1399 10:35 ق.ظ
هر وقت این شعر رو میشنوم و میخونم و تکرارش میکنم میفهمم این دنیا فقط محل گذره و نباید با دلخوشیهای الکی پابند این دنیا باشیم و به خاطرش انسانیت رو فراموش کنیم امیدوارم همه از این کویر وحشت که اشاره بدنیای فانی داره بسلامتی بگذریم

زهرا بیضائی
10 بهمن 1399 10:19 ق.ظ
خیلی شعر زیبایی است گاهی این شعر رو با خودم میخونم ،حس خوبی دارم امیدواری میده که آینده روشن است .آفرین صد آفرین به شاعر عزیزمون 💗

زهرا بیضائی
10 بهمن 1399 10:17 ق.ظ
خیلی شعر زیبایی است گاهی این شعر رو با خودم میخونم ،حس خوبی دارم امیدواری میده که آینده روشن است .آفرین ضد آفرین به شاعر عزیزمون 💗

عفت
02 بهمن 1399 12:27 ق.ظ
23سال قبل تو کتاب دانشگاه وانگاری که همین دیروز شنیدنش تازه و دوست داشتنی و فراموش ناشدنی

عباس
02 بهمن 1399 12:23 ق.ظ
سلام دوستان کدکن یک شهر بین نیشابور و تربت حیدریه است نه روستا . ضمنا عطار هم کدکنی است نه نیشابوری فقط در نیشابور مدفون است .

امیر
28 دی 1399 04:28 ب.ظ
سلام . خواندن این شعر هیچوقت برام تکراری نمیشه. درود بر استاد شفیعی کدکنی

امیر
28 دی 1399 04:27 ب.ظ
سلام . خواندن این شعر هیچوقت برام تکراری نمیشه. درود بر استاد شفیعی کدکنی

مجتبی
28 دی 1399 07:44 ق.ظ
حس خیلی خوبی دارم با این شعر .پرازتازگیست

كاظم كفاش پناه
27 دی 1399 10:58 ب.ظ
واقعا محتوايي جالب دارد شما را در لحظه قرار ميدهد و چه زيبا از دو حالت متضاد عبور و مسير كمال را نشان ميدهد از كوير وحشت به گل و باران

نازنين زهرا
27 دی 1399 08:27 ب.ظ
اين شعر جزء شعرهايي هست كه انقدر زيباست كه كافيست يكبار بشنوي تا در ذهنت براي هميشه باقي بمونه به نظرم حتي حافظه انسان هم زيبادوست هست
من اولين بار در كتاب درسي با اين شعر آشنا شدم و دوستش دارم
خدا حفظتون كنه شاعر بزرگ جناب كدكني

احمد
27 دی 1399 11:38 ق.ظ
خوبه

باربد خبازی
26 دی 1399 10:31 ب.ظ
بسیار قشنگ باتشکر

شکیلا
26 دی 1399 10:03 ب.ظ
بسیار زیبا💓💓💞💞😘😘⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩👍👍👍

مرضیه کریمی
24 دی 1399 10:59 ب.ظ
خیلی شعر زیبا و دلنشین بود
کاش ادامه داشت
باتشکر.‌به امید شعرهای بیشتر

مرضیه کریمی
24 دی 1399 10:56 ب.ظ
خیلی شعر زیبا و دلنشین بود
کاش ادامه داشت
باتشکر.‌به امید شعرهای بیشتر

مرضیه کریمی
24 دی 1399 10:55 ب.ظ
خیلی شعر زیبا و دلنشین بود
کاش ادامه داشت
باتشکر.‌به امید شعرهای بیشتر

سارا
24 دی 1399 05:49 ب.ظ
بسیار شعر زیبا هر چقدر میخانم بازم میخام بخانم خیلی شعر پر معنا

ایمان گیلانی
23 دی 1399 11:11 ب.ظ
بدنیست گهگاهی به پشت سر نگاهی بیاندازیم و ازخود بپرسیم به کجا چنین شتابان

سفید برفی
23 دی 1399 10:53 ب.ظ
عالیییییی👏👏👏👏👏👏

سیامک انصاری
22 دی 1399 05:25 ب.ظ
سلام شعر بسیار زیبای هست کاش شعر ادامه داشت و لذت میبردیم خیلی ممنون

سمیرا
19 دی 1399 10:14 ب.ظ
شعر قشنگیه

حمیدرضا علی زاده
19 دی 1399 10:02 ب.ظ
بسیار شعر زیبایی هست ازخواندش برای بچهها لذت میبرم

حمیدرضا علی زاده
19 دی 1399 10:00 ب.ظ
بسیار شعر زیبایی هست ازخواندش برای بچهها لذت میبرم

رضا
17 دی 1399 10:48 ب.ظ
این شعر رو همیشه پدرم میخوند میگفت وقتی امام نجف بود هرکی میرفت کربلا ازش میخواسته سلام همه رو به امام برسونه

محمد محمودی
17 دی 1399 10:47 ب.ظ
دوستان عزیز خوشبختانه دکتر شفیعی کدکنی زنده هستند و از سال ۱۳۴۸ تاکنون استاد دانشگاه تهران است.

کیمیایی
15 دی 1399 10:13 ق.ظ
بسیار زیباست.اگر هزاران بار بخوانی باز هم شوق خواندنش را داری

ابوالقاسم فردوسی
14 دی 1399 09:59 ب.ظ
بسیار شعر زیبا و پر معنا

عاطفه
05 دی 1399 02:02 ب.ظ
همه آرزویم اما.....چقدر زیباست این شعر

روح الله
01 دی 1399 07:02 ب.ظ
بسیارعالی .چندسال پیش شنیده بودم چقدر دنبالش بودم

Omid
29 آذر 1399 12:49 ق.ظ
اولین بار این شعر را از زبان داریوش اقبالی عزیز با اون لحن زیبا شنیدم

حامد غفوری
14 آذر 1399 12:37 ب.ظ
عالیه این شعرارامش بخشه
حامد غفوری از «کدکن»

حامد غفوری
14 آذر 1399 12:35 ب.ظ
عالیه این شعرارامش بخشه
حامد غفوری از «کدکن»

حامد غفوری
14 آذر 1399 12:34 ب.ظ
عالیه این شعرارامش بخشه
حامد غفوری از «کدکن»

اسفندیار
05 آذر 1399 11:35 ق.ظ
چنین شعرهایی قطعا الهام شده است
بی نظیر ٬ عالی ٬ دلنواز
خدا وند رحمتتان کندجناب کدکنی

رل
04 آذر 1399 12:58 ق.ظ
اینجا «سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
باید میگفت : سفرت سلامت اما تو و دوستی خدا را

مریم
02 آذر 1399 10:40 ب.ظ
واقعا ما به خاطر چیز های الکی سرمون رو درد میاریم به خدا تهش هیچی نیست

ایرج
30 آبان 1399 11:59 ب.ظ
گون نیز همچون باد میل سفر دارد اما پایش بسته ی خاک کویر وحشت است، خواسته؟ یا ناخواسته؟ از این رو فقط می تواند به شکوفه، رویش و باران، شوینده پلشتی درود بفرستد.

فرشته
14 آبان 1399 08:58 ق.ظ
واقعااا عالی من با خوندن این شعر به یاد خاطرات گذشته میفتم و دلم تنگ میشه. واقعا ما آدم ها باید تو زندگی خیلی ب خودمون بگیم _ب کجا چنین شتابان؟_

فرشته
14 آبان 1399 08:56 ق.ظ
واقعااا عالی من با خوندن این شعر به یاد خاطرات گذشته میفتم و دلم تنگ میشه. واقعا ما آدم ها باید تو زندگی خیلی ب خودمون بگیم _ب کجا چنین شتابان؟_

محمد
11 آبان 1399 08:34 ب.ظ
دوستان استاد شفیعی کدکنی در قید حیات هستن. کیو خدا رحمت کنه؟:))

فاطمه
07 مهر 1399 07:19 ب.ظ
من به تازگی ها مصرع دوم شعر را در پمپ بنزین در راه برگشت از شمال از آقای باذوقی شنیدم که گویا ما عجله داشتیم و ایشان خیلی خونسرد بودند و برای ما این شعر خواندن و من خیلی از این شعر خوشم آمد و اومدم در اینترنت پیدا کردم

فاطمه
05 مهر 1399 03:38 ب.ظ
تاریخ 5/7/1399 اولین باری که مصراع دوم این شرر و شنیدم که امروز در راه برگشت شمال در پمپ بنزین بود که عجله داشتیم برای رفتن و ماشینی‌که جلوی ماشین ما بود راننده این ماشین بسیار خون سردند و ماهم بسیار عجول و این راننده بازوغ به ما گفت به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید وقتی که مصرع دوم شعر را شنیدم از ایشون اومدم در اینترنت این شعر را پیدا کردم و بارها از صبح تا به حال خواندم بسیار زیبا بود وماهم عجلمون بی جابود

فاطمه
05 مهر 1399 08:49 ق.ظ
اولین بارم بود که مصرع بعدیشو تو پمپ بنزین از یه نفر که خیلی خونسرد بنزین میزد وماشینشو حرکت میداد وماکه بیخودی عجله میکردیم شنیدم به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید....

حسين
26 شهریور 1399 08:40 ب.ظ
گون مظهر انسانهاى وابسته به زندگى که با هر شرايطي کنار ميايند وبراى ادامه زندگى بهر خوارى تن ميدهند. نسيم مظهر انسانهاى آزاده اى که ميروند تا شرايط استبدادى حاکم بر جامعه را به چالش بگيرند وباران و شکوفه را براى مردم به ارمغان بياورند.

حسين
26 شهریور 1399 08:40 ب.ظ
گون مظهر انسانهاى وابسته به زندگى که با هر شرايطي کنار ميايند وبراى ادامه زندگى بهر خوارى تن ميدهند. نسيم مظهر انسانهاى آزاده اى که ميروند تا شرايط استبدادى حاکم بر جامعه را به چالش بگيرند وباران و شکوفه را براى مردم به ارمغان بياورند.

شیرین فخرالدینی
27 مرداد 1399 08:57 ق.ظ
یک کلام !!! فوق العاده.و تکرار نشدنی

هدیه
04 مرداد 1399 03:03 ب.ظ
عالی بود ؛ خدا همه شعرای ملی و مردمی ؛ از جمله استاد شفیعی کدکنی رو قرین رحمت واسعه خودش قرار بده

سهراب
28 تیر 1399 06:33 ب.ظ
در این شعر گون نماد انسان هایی است که ریشه در خاک کویری دارند و دست و پایشان بسته است و نسیم نماد انسان های آزاده و بی دلبستگی و شکوفه و باران نماد آزادی است که گون نسیم رو قسم میده که اگر ازین ملک بی ثمر گذشتی به آزادگی سلام من را برسان

محمد فرهام
25 تیر 1399 04:15 ب.ظ
خدا رحمتش کند
این شعر را هر زمان به خاطرم می آورم اشک میریزم

انیسی
21 تیر 1399 04:33 ب.ظ
فقط می تونم بگم روحش شاد و قرین رحمت الهی

مریم
16 خرداد 1399 01:12 ق.ظ
عالییییییی اینو هروقت میخوندم به یاد گذشتن از کویر وحشت پشت کنکور میوفتم که بهم انگیزه مجدد میداد و دوباره تلاش میکردم که نهایت به پزشکی تهران رسیدم ... برسان سلام مارا

ماهرخ
15 خرداد 1399 12:08 ق.ظ
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدارا...
این شعر فوق العادست

rahman.sadeghi
14 خرداد 1399 11:21 ب.ظ
اوج احساس وعواطف شاعر رونشون میده
بفهمی چی میگه اشک میزنه تو چشات...

محمد رصا
09 خرداد 1399 04:27 ب.ظ
تو و دوستی خدارا یعنی تو قسم بده خدا را

محمد رصا
09 خرداد 1399 04:25 ب.ظ
باسلام دوستان بسیار زیباست( تو و دوستی خدا را) یعنی( تو قسم بده خدا را )

محدثه
22 اردیبهشت 1399 07:27 ق.ظ
من عاشق این شعرم هر چقدر هم که میخونم سیر نمیشم
واقعا دستشون درد نکنه.

سیما جعفری منفرد
13 اردیبهشت 1399 10:14 ق.ظ
سلام شعر عالیه ، من هروقت کسی رو میبینم حرص و طمعه زیاد داره وبه دنیای مادی زیاد چسبیده به فکر این شعر و شاعر می افتم ، که دامن دخت جوان و چهره مردان پیر هر دو پر چینند اما این کجا و ان کجا.....

آرش
04 اردیبهشت 1399 07:46 ب.ظ
هر وقت این شعرو می خونم یاد خودم میفتم که دور از شهرم، خونوادم، دوستام، فامیلم، و ... تنها توی یه شهر غریب برای دیدن دوباره همه اونچیزایی که داشتم اما قدرشون ندونستم لحظه شماری می کنم.
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

حمید
31 فروردین 1399 12:51 ق.ظ
شعرشایدازنظری ادبی زیبا وبی بدیل باشه اماازنظرزمان بیانش خیانت بودچون در دوره ای که عاقلان دنیا آرزوی زیستن دراین ملک را داشتن وطن تازه جان گرفته ازقرنها سکون سکوت رابه زمینی بی حاصل تشبیه کردو وطن فروشان و حریصان زر و زورباکمک ابلهانی مانندمن این کشورتازه از خواب قرون را به اعماق تارکی بردند

B. N
24 فروردین 1399 03:16 ب.ظ
عالی بود

*hkm*
22 فروردین 1399 11:34 ق.ظ
واقعا این شعر فوق العاده است

پرویز طهماسبی
19 فروردین 1399 11:11 ب.ظ
سلام .همه ما تقریبا هم گون دیدیم وهم بیابان را تجربه کردیم وخشن بودن اب وهوای ان را. ولی هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر زیبا میشود به این موضوع نگاه کردواین هنر شاعر است که این گونه زیبا وصف حال می کند .درود بر استاد کد کنی

مژده
17 فروردین 1399 10:18 ق.ظ
باخواندن این شعراحساس خوبی دارم
احساس بریدن ازهرچیزی وپیوستن به خویشتن

متین
04 فروردین 1399 06:29 ب.ظ
کسی می تونه معنی کنه

امیرحسین رفیعی
04 فروردین 1399 03:07 ب.ظ
عالی


سیمین پوراصلان
24 اسفند 1398 08:03 ق.ظ
باسپاس وتشکر
من عاشق این شعر کوتاه وپر محتوا هستم
درود بر استاد سراینده .استاد شفیعی کدکنی

مهدی حسن زاده
15 اسفند 1398 11:36 ق.ظ
لذت بردم. کوتاه و پر مغز

مهدی حسن زاده
15 اسفند 1398 11:34 ق.ظ
لذت بردم. کوتاه و پر مغز

Ghade
14 اسفند 1398 12:03 ق.ظ
باسلام ....این شعر استاد کدکنی یکی از معروفترین و زبانزدترین اشعارنو در یادانسانهای امروزیست اما باید بگویم این شعر الهام گرفتە از شعر ...عبدالرحیم ساوجبلاغی....معروف بە ...وفایی...است کە صد سال پیش فوت کردەاند .دقیقا محتوا و مفهوم از شعر نامبردە گرفته شدەاست

سعید
02 اسفند 1398 10:35 ق.ظ
این شعر زیبا با صدای حبیب آخرت لذت موسیقیه

سمانه.ن
13 بهمن 1398 02:33 ب.ظ
بسیار عالییییی💖💖💖💖💖

بانوی ایرانی
03 بهمن 1398 01:00 ب.ظ
بسیار عالی

عزت معلیم
30 دی 1398 10:31 ق.ظ
شعر بی نظیره

احمد راجی اسدابادی
12 دی 1398 03:36 ب.ظ
واقعا این شعر بی نظیره . عالی عالی عالی . انسان رو با خودش اشتی میده .

هاشم
03 دی 1398 08:28 ق.ظ
برافراشتند

جواد متین ارومیه
01 دی 1398 08:41 ب.ظ
شهرهای استاد کدکنی در حد المپیک ند

جواد متین ارومیه
01 دی 1398 08:39 ب.ظ
شهرهای استاد کدکنی در حد المپیک ند

جوادرحمتی
01 دی 1398 07:19 ب.ظ
معرکه .عالی

Dr.siamaksani
11 آذر 1398 01:52 ب.ظ
زندان که بودم چهار سال این شعر دلتنگی های من بود

Atrisa
09 آذر 1398 05:24 ب.ظ
واقعا شعر فوق العاده قشنگیه من علاقه خیلی زیادی به شعر دارم وقتی این شعر و میخونم به یه آرامش خاصی میرسم واقعا قشنگ و عالیه⁦❤️⁩🌹

محمدعلی مجیدی مهر
21 آبان 1398 11:35 ب.ظ
باسلام احترام بسیارعالی

اسما
10 آبان 1398 11:54 ب.ظ
خیلی شعر عالی چه پر معنا احسنت👏👏👏👏

مهلا
07 آبان 1398 09:24 ق.ظ
عالیه عالی

واحدی
05 آبان 1398 10:38 ق.ظ
من ۴۰سال است که مقیم اروپا هستم عزت نفس زیاد .شعر استاد گرامی باد "هر لحظه قلبمان با هم چنین اشعار عاشقانه پر شده. من نیز گاهی می نویسم اما ،این طوری احساسم را بازگویم::""اگر یاد این اساتید گرانمایه هستم این هنر ایشان است ،،نه (هنر) من.چقدر زیبا وابراز کلام مناسب است؟

مهلا
26 مهر 1398 04:46 ب.ظ
من خودم شاعر هستم اما بهترین شعری هست که من شنیدم خیلی عالی

اسماعیل حاجی ابراهیمی
25 مهر 1398 09:52 ب.ظ
حاجی ابراهیمی..بی نظیر غیر قابل توصیف.

حسین س
24 مهر 1398 02:03 ب.ظ
این شعر رو هیچ کس نمی تونه مثل داریوش بخونه واقعا این دکلمه رو زیبا بیان میکنه

امید
21 مهر 1398 05:29 ب.ظ
نشنو از نی، نی حصیری بینواست
بشنو از دل، دل کبیر کبریاست

امید
21 مهر 1398 05:28 ب.ظ
نشنو از نی، نی حصیری بینواست
بشنو از دل، دل کبیر کبریاست

محمد نيكونام
19 مهر 1398 02:37 ب.ظ
اين شعر استادكدكني چنان دلنگيز است كه روان ادمي رو به قيامت پيوند ميزند!!!!

امید پاک سرشت
18 مهر 1398 12:48 ب.ظ
بشنو از نی چون شکایت می کند و ز جدایی ها حکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند...
حکایت انسان شوریده بخت را دارد که از بهشت دور مانده و و چنان پای بسته این دنیا شده که همیشه آرزوی رسیدن به وطن را دارد
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

حسین
09 مهر 1398 09:00 ب.ظ
واسه من که میخوام از یه شهر کویری برم به زادگاهم در شمال،شیرینه

مهدی طاهری
20 شهریور 1398 04:07 ب.ظ
چه زیباست حس کندن چون گون و دل سپردن به دست باد
و رقصیدن با نسیم

محمد
11 تیر 1398 03:38 ق.ظ
شعر فوق‌العاده زیباییه و در این شکی نیست.
منم با نظر بقیه دوستان موافقم که شاعر از یه حس عمیق قلبی که میتونه الهام نامیده بشه بهرمند شده در سرودن این قطعه زیبا و ناب.
احساس چند ضلعی غریبی به انسان غالب میشه وقتی جملات رو میخونه.

یک وطن پرست
01 خرداد 1398 10:33 ق.ظ
اگر با همه وجودت بخونیش ، حتما گریت میگیره . . .

مرتضی
02 فروردین 1398 05:33 ب.ظ
این شعر اشکمو در اورد، یاد دبیرستان افتادم، یادش بخیر

محمد محمدی حصاری
24 بهمن 1397 11:23 ب.ظ
هر موقع این شعر را میخوانم یا دانشگاه و استاد ادبیات دانشگاه سیرجان سال 76 و 77 قلم خاطره میزند.

محمد محمدی حصاری
24 بهمن 1397 11:20 ب.ظ
هر موقع این شعر را میخوانم یا دانشگاه و استاد ادبیات دانشگاه سیرجان سال 76 و 77 قلم خاطره میزند.

رها
11 بهمن 1397 12:32 ب.ظ
حس غریبی به ادم دست میده با خوندن این شعر
یه حس غریب و جذاب
بی نظیره استاد

محسن
06 بهمن 1397 07:09 ق.ظ
خسته از دست باغبانی که نشانی درختان را به تبر لو میدهد.

فایزه
21 دی 1397 03:58 ب.ظ
عالی این شعر

ظفر علی ۱۲ مهر ۱۳۹۷ ۰۶:۴۵ ب.ظ من ۲۰ سال است این شعر را می خوانم و هنوز هم هر بار می خوانم برایم تازگی دارد و این شعر از نوع همان الهاماتی است که به شاعر هدیه داده می شود
17 دی 1397 03:02 ب.ظ


ظفر علی
۱۲ مهر ۱۳۹۷ ۰۶:۴۵ ب.ظ
من ۲۰ سال است این شعر را می خوانم و هنوز هم هر بار می خوانم برایم تازگی دارد و این شعر از نوع همان الهاماتی است که به شاعر هدیه داده می شود

اکبر پناهی فرد
05 دی 1397 12:08 ب.ظ
واقعلا عالی به یاد دوران دانشجویی افتادم یادش بخیر

محمود
24 آذر 1397 01:54 ق.ظ
مثل شعر سعدی .سهل و ممتنع . کلمه "الهام" کلمه درخور و شایسته ایست .

توانای دانا
13 آبان 1397 09:22 ب.ظ
این شعر بر وزن فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن آمده است و شعر علی ای همای رحمت نیز بر همین وزن می باشد

محمد رضا دهقانی
05 آبان 1397 11:31 ق.ظ
فقط یک کلمه بینظیر

حسین امیری
24 مهر 1397 12:18 ق.ظ
واقعااین شعربه استادبزرگوارالهام شده چون حقیرهرچه بیشتراین شعررامیخوانم بیشتربرایم تازگی دارد

پیام
20 مهر 1397 11:39 ق.ظ
نمیشه به اینجور الهاماتی که از جانب خداوند بزرگ به شاعر هدیه داده میشود شعر گفت.این چند خط خود زندگیست.

ظفر علی
12 مهر 1397 06:45 ب.ظ
من ۲۰ سال است این شعر را می خوانم و هنوز هم هر بار می خوانم برایم تازگی دارد و این شعر از نوع همان الهاماتی است که به شاعر هدیه داده می شود

شیوا حسینی
17 تیر 1397 06:11 ب.ظ
این شعر استاد شفیعی کدکنی مثل همه شعر های ناب این خاصیت رو داره که هر چی میخونیش تکراری نمیشه من حداقل هزار بار این شعر رو خوندم و باز هم هربار میخونمش حس تازه ای نسبت بهش دارم