نگاه کن به افقهای دوردستِ وطن...
شاعر: اکرم هاشمی سجزئی
01 فروردین 1405 |
17 |
0
نشسته داغ غمت، بیکرانه بر جانم!
که زیر ابر پر از اشک، غرق بارانم!
هزار شمع، درونم مدام میسوزد
حماسه است به جانم، اگرچه گریانم!
چه کرده داغِ خبر با دلم که بعد از تو
به شورِ موج خروشان، شبیه طوفانم!
تو زندهتر شدهای در قلوب عالمیان!
من از حماقت دشمن، همیشه حیرانم!
اگرچه زخم بزرگیست داغ تو، امّا
همیشه خاطر من هست عهد و پیمانم
دوباره میرسد از راه نیمهی رمضان...
بگو که در شب شعرت، به بیت مهمانم!
::
نگاه کن به افقهای دوردستِ وطن...
قوی و زنده به عشق است، خاکِ ایرانم!