می خواستم که ولوله بر پاکنم ولی...

شاعر: قیصر امین پور

۳۰ فروردین ۱۳۹۱ | ۷۹۵۲ | ۲
می خواستم که ولوله بر پاکنم ولی...
با شورِ شعر محشر کبرا کنم ولی...

با نی به هفت بند غزل ناله سر دهم
با مثنوی رهی به نوا وا کنم ولی...

تا باز روح قدسی حافظ مدد کند
دم می زدم که کار مسیحا کنم ولی...

فریاد را بکوبم پا بر سر سکوت
یا دست کم به زمزمه نجوا کنم ولی...

دل بر کنم از این دل مرداب وار تنگ
با رود رو به جانب دریا کنم ولی...

این بی کرانه آبی آیینه ی تو را
با چشمِ تشنه، سیر تماشا کنم ولی...

«باید» به جای «شاید» و «آیا» بیاورم
فکری به حال «گرچه» و «اما» کنم ولی...

قیصر امین پور

  • متولد:
  • محل تولد: گتوند
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.58 با 19 رای


نظرات

حنا
۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ ۰۸:۲۶ ق.ظ
عالی

رضا
۲۲ آبان ۱۳۹۷ ۱۱:۲۱ ق.ظ
شعری برای حرفهایی ک گفته نشدند
و چیزهایی ک دیده نشدند
و بهانه هایی ک گرفته نشدند
سوغاتی هایی ک باز نشدند
معشوق هایی ک عاشق نشدند
راز هایی ک فاش نشدند
و هزارانی ک نشده ماندند
در س یک مواجهه با اتفاقی آنی
با حسرتی ابدی