(آرشیو پدیدآورنده حسنا محمدزاده)

دفتر شعر

عروسك‌های خون‌آلود را از خاك برخیزان



صدایت می‌كنم در ظهر مردادی عرق‌ریزان
صدایت می‌كنم در گیر و دار باد پاییزان

به لحن سربه‌داران و به سوز بی‌قراران و
به یاد قلب‌های در هوای سینه آویزان

ورق خورده‌ست تاریخ از رضاخان‌ها و برگشته
به نادرها، به افغان‌ها، به خواب تلخ چنگیزان

به چشمم می‌كشم با سرمه این خاك مقدس را
كه دیگر نیست حتی لحظه‌ای پامال شبدیزان

بیا و استخوان‌های سر دلداده‌هایت را
شبی از خواب بازوی پر از مهرت برانگیزان

برای خالی آغوش دخترهای بی بابا
عروسك‌های خون‌آلود را از خاك برخیزان

چه آتش‌ها كه افتاده‌ست روی دامن صحرا
كنار رود رود تو، كنار فصل گلریزان


فقط می‌آید از این عرصه بوی نامرادی‌ها
كه بازار رقیبان خورده بر پست كسادی‌ها

تمام خشت‌هایی را كه می‌چینند روی هم
به ویرانی مبدل می‌شود از كج‌نهادی‌ها

هلا خانه‌خرابان! آتش‌افروزان این میدان!
كه می‌كوبید بر دف‌هایتان با شور و شادی‌ها

اگر گلدسته‌ها را باز هم ویران كند طوفان
پر از الله اكبر می‌شود بغض منادی‌ها

قلم بردار همسنگر بزن در جوهر جانت
كه ظلمت گم شود پشت مداد بامدادی‌ها


03 مرداد 1392 1592 0

شاهِ ماهی ها


می کشانم تا سکوت ِ سینه ام پای تو را

در دلم آیینه بندان می کنم جای تو را


شاهِ ماهی هایی و دریاچه ها حس کرده اند

گوشه ی تُنگِ دل تَنگم تقلای تو را


می روم جاری کنم در مویرگ های قلم

قطره قطره ...رود پشتِ رود ، دریای تو را


کودک ِ گیج درونم می شناسد خوبِ خوب

از هجای بغض های من الفبای تو را


می شود بو کرد پایان تمام شعرها

از نُک انگشت هایم عطر موهای تو را


حل شدی در استخوان هایم چنان که آینه

لمس کرد از پوستم هربار گرمای تو را


باز نامم را صدا کن ؛

      کوه ها با هر نفس...

منعکس کردند در گوش ِ من آوای تو را


***

نور چشمم ! کور خواهد کرد این دلواپسی

آخرش با اشک ، چشمان ِ زلیخای تو را


* غزلی تقدیم به حضرت زهرا (س) در نبض آهوها




04 فروردین 1392 1875 0

مجموعه عشق های بی حواس



02 اسفند 1391 1529 0

روسری لبنانی

 

ما همانیم ؛ همانی که خودت می‌دانی

دو هوایم ، دمی صاف و دمی بارانی

 

پیش‌بینی شدن ِ حال من و تو سخت است

دو هواییم ...ولی بیشترش توفانی

 

دل من اهل کجا بوده که امروز شده‌ست

با دل تنگ ِقلم‌های تو هم‌استانی ؟!

 

آخرین مقصد تو شانه‌ی من بود ؛

                                           ...نبود ؟

گریه کن هرچه دلت خواست ، ولی پنهانی

 

شاید این بار به شوق تو بتابد خورشید

رو به این پنجره‌ی در شُرُف ویرانی

 

شهرِمُشرف به زمستان شده‌ی موهایم

چند سالی‌ست که برفی شده و بورانی

 

باز باید بکشی عکس پریشان ِ مرا

گوشه‌ی قاب ِهمان روسری ِ لبنانی

 

آب با خود همه‌ی دهکده را خواهد برد

اگر این رود ، زمانی بشود طغیانی ...



05 بهمن 1391 3237 0

شعر آخر

 

داغ پریدن سوی تو روی پرم ماند

اشکی شد و در بهت چشمان ترم ماند

 

یک دل برایم مانده بود از دار دنیا

آن هم زغالی شد که در خاکسترم ماند

 

با هر نفس مشت مرا وا کرد  ، عشقت

رد نفس هایت کنار دفترم ماند

 

از خواب خرگوشی پریدم ناخود آگاه

دست تو اما تا ابد زیر سرم ماند

 

باید بپوشم خرقه ی صوفیگری را

رسم ریاضت ، با تو روی کشورم ماند

 

پایان شاعر بودنم جشنی شد اما

داغ تو پشت دست شعر آخرم ماند 

*

یک روز می گویند : مفقود الاثر شد

یک نامه و یک شاخه گل ...

                                      در سنگرش ماند.



14 دی 1391 3175 0

رونمایی مجموعه های خورشیدهای توأمان و عشق های بی حواس


مراسم رونمایی و نقد مجموعه های «خورشید های توأمان» و « عشق های بی حواس »

همزمان با میلاد فرخنده امام موسی کاظم «ع» برگزار می شود


* زمان : جمعه اول دی ماه 91 ساعت 6:00 بعد از ظهر

* مکان : کاشان ، بلوار خاندایی ، فرهنگسرای مهر

فایل این خبر در :

1.خبرگزاری فارس

2.خبرگزاری جمهوری اسلامی

3.سایت سپاه صاحب الزمان

4.خبر فارسی

5.روزنامه کاشان



28 آذر 1391 1404 0

سلام بر حسین «ع»


* به پیشواز ماه محرم با غزلی در وب سایت نبض آهوها:

http://nabzeahooha.blogfa.com/



حال خراب

 

تا کی بدوم سوی سرابی که تو باشی ؟

هر شب بپرم از دل خوابی که تو باشی

 

جا داد خدا در صدف سینه‌ی سردم

با دست خودش گوهر‌نابی که تو باشی

 

آن روز ...همان روز که گنجشک نگاهم

افتاد به چنگال عقابی که تو باشی

 

انگار قلم‌های مرا برق گرفته‌ست

در وصف غریب تب‌و‌تابی که تو باشی

 

آن عمر هدر رفته به یک لحظه نیرزد

یک لحظه از این حال‌خرابی که تو باشی

 

من لب نزدم  بر لب جامت که همیشه

مستم کند از بوی شرابی که تو باشی

 

قلبم گل‌سرخی‌ ست که می‌خواست بجوشد

هرروز در آن دیگ گلابی که تو باشی

 

از سوختن ِ بی تو نباید بهراسم

هم‌سنگ بهشت است عذابی که تو باشی


* مصاحبه ای با خبر گزاری ایبنا در زمینه جایگاه شعر مقاومت

*




25 آبان 1391 1343 0

دانه های اسپند

 

                                            

 

اتراق کردم باز هم پای دماوندت

بانوی کوهستانم و بدجور پابندت


ای بند باز حرفه ای ! این صید دور از دست

این بار با پای خودش افتاده در بندت

 

معصوم تر از قبل هایی در نګاه من

این رنګ ِ پیراهن ، چه می آید به لبخندت !

 

بالا و پایین می پرند ؛ آتش نمی خواهند

ذرات من - این دانه های سرخ اسپندت-

 

در خلوت ګرم ِ نګاهم ، ذکر خیرت بود

دیوار ها یکریز ګفتند و شنیدندت

 

دریای بی پایان من ! سرچشمه های ګیج

آرام می ګیرند با رویای پیوندت


*

ای کعبه ی  مقصود ! اللهم لبیک ام-

خواهد رسید از دور ، بر ګوش خداوندت!؟


91/5/16


غزلی تقدیم به امام جواد ع در وب سایت نبض آهوها



26 مهر 1391 1436 1

ناګفته راز

 


زمین باید برقصد بی حضورت با چه سازی؟!

نګفتی مانده روی سینه اش ناګفته رازی ؟!

 

نګفتی بی تو می میرند شب بوهای اینجا

بیا خوش کن دل محرابشان را با نمازی

 

پناه آورده ام بر شعر ها دنبال یادت

به تلمیحی ... به ایهامی... به تشبیه و مجازی

 

فقط دلګیرم از پاهای لنګ و چشم کورم

ګمانم مانده تا دیدار تو راه درازی

 

دلم را پهن کردم زیر پای شهر و دیدم

به رویش می چکد اشک عروس بی جهازی

 

شکستم ؛ حیرتم را رفتګر ها جمع کردند

ولی جاماند روی خاک چشم نیمه بازی

 

همان چشمی که می ماند به راهت تا همیشه

که می کوبد به درهای دلت دست نیازی


                                       یا صاحب الزمان ادرکنی

 



11 شهریور 1391 1547 1

شیشه عمر

 


روز آغاز، دل و جان مرا  بسته بودند به تار مویت

ریختی در دلم و پر کردند ، شیشه ی عمر مرا با بویت

 

ګاه سنجاقکی از موګیرم، می نشیند لب انګشتانت

با نسیمی که سرم را برده ست، برساند به سر زانویت

 

سینه ات غرق ِ پر فاخته هاست ، شانه ات لانه ی ګنجشکان است

دسته ای مرغ ِ مهاجر هر صبح ، می پرند از قفس بازویت

 

آی خوب است تو دریا بشوی! من در اعماق تو تنها ماهی

آی خوب است تو صحرا باشی ! من حیران بشوم آهویت

 

مسجد و دیر و کلیسای منی ، چند قرن است مسیحای منی

یک نفر ګفت که معبد شده ای ، قصد دارم بشوم هندویت

 

قصد دارم بروم از این شهر ، کفش هایم به سفر خو کردند

می روم یک چمدان بردارم ، بدوم تا ته دنیا سویت

 

***

 

باز خشکش زده بر روزنه ها ، سال ها پیر تر و تنها تر

قاب عکسی که نیاویختی اش ، مګر از میخ ِ ته ِ پستویت


.



29 تیر 1391 1474 0

ګنجه های خان



 برای درد دل های مولای غریبم...

 

به چشم پنجره حق می دهم حیران بماند

به دنبال نګاهت خیره بر باران بماند

 

چرا وقتی تویی ماه تمام آسمان ها

دلم روی زمین ، مبهوت این و آن بماند؟

 

کجا این روزها سر می ګذاری روی بالین

که رد اشک ها در بالشت پنهان بماند؟!

 

به ګورستان بدل شد سرزمین مهربانی

مبادا عشق ، چون ارواح سرګردان بماند !

 

به ماهی های آدم خوار این دریا بفهمان !

نباید موج در اندیشه ی طغیان بماند

 

ملخ ها نیمی از دِه را قرق کردند دیشب

بیا مګذار اینجا تا ابد ویران بماند !

 

زمین هایی که با خون دلت آباد کردی

سند  پشت سند در ګنجه های خان بماند

 

مبادا کودک دنیا از این خیره سری ها

همیشه شر و ... و بازیګوش و ... نافرمان بماند !

 

به شوق دیدنت باید نګاهم را بشویم

که روی بند های رخت در ایوان بماند

 

بهشتی کن هوای کوچه هامان را ! مبادا -

زمین بین بهشت و دوزخ آویزان بماند


                                             *اللهم عجل لولیک الفرج*


.



05 تیر 1391 1599 0

رسم سفر



کنگره بزرگداشت «کلیم‌ کاشانی» همراه با همایش سراسری «هسفر با پاییز» در کاشان برگزار می‌شود.

این کنگره در دو بخش شعر و مقاله برگزار می‌شود و مهلت ارسال آثار به دبیرخانه تا پایان خردادماه جاری می‌باشد

و تمدید نخواهد شد.

بر اساس این گزارش: 


الف: دربخش مقاله الزامی است که به نوعی مقاله‌ها در ارتباط با «کلیم کاشانی» باشد. 


ب: شرکت در بخش شعر آزاد است و شرکت‌کنندگان می‌توانند با ارسال دو اثر از آثار خود که در همایش‌های دیگر شرکت نداده‌اند در این بخش شرکت کنند.


ج: آثار ارسالی حتما تایپ شده و از یک طرف کاغذ استفاده شده باشد و نشانی کامل شرکت کننده با تلفن همراه در هر اثر جدا گانه قید شده باشد. 


 شرکت‌کنندگان می‌توانند آثار خود را به نشانی: کاشان- صندوق پستی ۱۶۷۳ انجمن ادبی کلیم کاشانی ارسال کنند. ضمنا تلفن ۰۹۱۳۲۶۳۹۷۱۵ تمام وقت پاسخگوست. 


زمان برگزاری همایش۲۰ و۲۱ مهر ماه ۹۱ خواهد بود و آثار برگزیده درکتابی با نام «همسفر با پاییز۸» منتشر خواهد شد.

علاقه مندان می توانند آثار خود را با موضوع زندگی و آثار کلیم کاشانی به آدرس اینترنتی hamsafarbapaeez8.blogfa.com بفرستند.و متن کامل فراخوان را در همین پایګاه ادبی بخوانند


ملک الشعرا میرزا ابوطالب کلیم کاشانی از شاعران مشهور سده یازدهم هجری و از برجستگان سبک هندی و شاعران موفق این شیوه به شمار می رود . وی در همدان به دنیا آمد اما به سبب اقامت طولانی در کاشان به کلیم کاشانی معروف شده است.



رسم سفر

 

پیش از این رفتن فقط رسم مسافرها نبود

تا همیشه کوچه ګردی سهم عابر ها نبود

 

سال های سال در جغرافیای سینه ام

سرزمینی جز تو در فکر مهاجرها نبود

 

ایل مان برګشت از قشلاق کاغذ ها ولی

نامه ای با خط تو در بار قاطرها نبود

 

سوختم هر روز، تا آنجا که یادم مانده است

هیچ کس یاد دل آشفته خاطرها نبود

 

قهر کن ! باشد ، قلم پادرمیانی می کند

ګرچه قبلا قهر در قاموس شاعرها نبود

 

من خدا را باختم پای تو؛ فکرش را بکن !

یک نفر هم کیش من مابین کافرها نبود

 

ترک باید داد ذرات مرا از بودنت

چون نګاهت نشئه ای بین مخدرها نبود

 

آب و ریحان پشت پای چشم هایت ریختم

برنګشتن از سفر رسم مسافرها نبود


-----------------------------------------------------

دانلود فایل صوتی غزل رسم سفر


.



13 خرداد 1391 1237 0

عشق های بی حواس

 مقدمه


هنوز نمی دانم

شاعر این شعر ها منم یا تو ! !

دیگر برای واژه هایم

حواسی نمانده است .


شب ها از دل خواب هایم

صدای موج می آید

و مرغ های دریایی را

                         به سویت پَر می دهد

بادهای ساحلی از کف دستانت    

                                 شروع به وزیدن می کنند

تا گل های موگیر مرا

                            به رقص آورند

تا کشتی توفان زده ای را

                           از لابلای موهایم

                                               در خلیج آرام زانوانت به گِل بنشانند     

 

 

هر صبح

باد، با گرده افشانی گل های سپید

ذرات تو را

به شیشه های اتاق می پاشد

تا قناری های روانداز

 مرا با آوازشان بیدار کنند


می توانی با خیال راحت

نام کشورت را

بر سر در ِ قلبم بکوبی

این جا رودخانه ای وحشی در جریان است

رودخانه ای که هیچ کس

                                پیش از تو نتوانسته بود

پلی روی خروشش بنا کند .

 

سبدی بیاور

                و ازگونه هایم زعفران بچین !

در من ،  باغبان ها همیشه بیدارند

تا از زمین ،

تخم نگاهت را برویانند

واز چشمه های همیشه  جوشانت

در مویرگ هایم بریزند

 

شاید به همین خاطر است

که کاوش گران

در خاک تنم

رگه های طلا یافته اند

 

شاید به همین خاطر است 

که تمام معمارهای دنیا را آورده اند

تا از خشت خشت ِ یادت ،

                            در من قصر بسازند

مدتی ست جمهوری ات در این سرزمین

                                                بنیانگذاری شده است .

اینجا

قطب شمال هم که باشد

تو کاشف آتش خواهی بود

آتشی که می تواند

                     یخ های مرا ذوب کند .

 

طعم نفس هایت را در استکان هایم  بریز!

تا با خوردن یک استکان

                               شاعر شوم

قلم هایم

آنقدر به سازت رقصیده اند

که دست های بی حواسم را

                                  به جوهر، آغشته کرده اند.

مادرم

باید هر روزغروب

دست هایم را

با لباس های چرک بشوید

و زیر آفتاب نگاهت  پهن کند

آنوقت می بینی

 از بند بندم شعرمی ریزد

 

پوستم را به صحاف ها سپرده ام

تا برایت کتابی خطی بسازند

این کتاب ، کودک درون من است

صورتش را پای ماه ، شسته ام

"یک مشت آسمان " را در جیب هایش ریخته ام

و از همان عطری  که دوست داشتی

                                               به لباسش زده ام

به پست چی می سپارمش

تا برایت بیاورد

خوب مواظبش باش

                            شاید خودت باشی  ...

                                                          خودت !!!!  



. مجموعه غزل عشق های بی حواس

نمایشګاه کتاب ، سالن شبستان راهرو23 غرفه 23 انتشارات فصل پنجم

***

غزل هایی از این مجموعه:

غزل مدار مبهم در سایت مرور

غزل سرزمین من در روزنامه اطلاعات

چند غزل در سایت چوک

دو غزل در سایت طغیان

غزل مشعل در سایت یانوس

غزل مرغ های دریایی در سایت کیاګرافیک

دو غزل در سایت رسانه

رویای کبود در روزنامه اطلاعات

غزل حروف ابجد در سایت یک لحظه تا عشق

غزل آخرین قطار در سایت شعر یار

دو غزل در سایت یانوس

غزل ماهی که تویی در سایت مرور

غزل نه اشتباهی نیست در سایت ماندګار

دو غزل در سایت طغیان

غزل جنون بندری در سایت فارسی زبانان

رود کارون در سایت ماندګار(از طریق فیلتر شکن در دسترس می باشد)

غزلی در سایت ادب فارسی

غزلی در سایت کیا ګرافیک

می روی شاید مرا پیدا کنی در آسمان آبی عشق


خبر چاپ مجموعه عشق های بی حواس در :

 خبر ګزاری فارس

 فارسی زبانان

 سایت خبر فارسی

 روزنامه افکار

 باشګاه خبرنګاران

وب سایت قیام قلم


. مجموعه رباعی یک مشت آسمان

نمایشګاه کتاب سالن شبستان راهرو 23 غرفه 23 انتشارات فصل پنجم


خبر چاپ مجموعه یک مشت آسمان در :

 سایت تبیان

 خبر ګزاری فارس

 باشګاه خبرنګاران

 سایت فارسی زبانان

 خبر فارسی

  افکار

***

مراکز فروش در تهران:

* میدان انقلاب ، ابتدای کارګر جنوبی کوچه ی مهدیزاده  پلاک 4 واحد 10

* روبروی درب اصلی دانشګاه تهران پاساژ فروزنده طبقه ی منفی یک فروشګاه انجمن شاعران ایران

* روبروی درب اصلی دانشګاه تهران پاساژ فروزنده طبقه منفی دو فروشګاه دفتر شعر جوان

* خیابان انقلاب تقاطع ابوریحان ، نشر مولی


. مجموعه شعر آیینی خورشیدهای توأمان

نمایشګاه کتاب تهران سالن شبستان راهرو 1 غرفه انتشارات آرام دل


خبر چاپ مجموعه خورشید های توأمان در :

خبر ګزاری فارس

خبر فارسی

 فارسی زبانان


. مجموعه هنوز قلب قلم درد می کند .. برګرد!(چاپ دوم)

  نمایشګاه کتاب غرفه انتشارات آرام دل



مرکز پخش:تهران ، میدان انقلاب کارګر جنوبی خیابان شهدای ژاندارمری

پاساژ کوثرپلاک 7 انتشارات آرام دل - تلفن : 02166971697


دوستان عزیز در کاشان می توانند مجموعه ها را از سه راه غزنوی - کتاب فروشی جوان تهیه کنند



18 اردیبهشت 1391 2445 0

شعر خیالی


 

سلام

 

از دوستانی که لینکشان از صفحه پاک شده صمیمانه پوزش می خواهم

و اینکه  بدانند هیچ عمدی در کار نبوده .

و

از دوستی که به خیال خودش با پاک کردن این صفحه به هدفش رسیده هم ممنونم

چرا که همه ی این سنګ انداختن ها مرا در شعر مصمم تر خواهد کرد

 

ضمنا از ابراز لطف عزیزانی که خواستار افزودن پست های قبلی هستند

 سپاسګزارم  اګر حوصله ای بود به روی چشم .

 

 به امید روزهایی که بتوانیم زیبا ببینیم و زیبا بیندیشیم--


...


شورت به اشعار خیالی بر نمی ګردد

دیوانه دیګر این حوالی بر نمی ګردد

 

کوچید از دِه ، بقچه ای از درد بر دوشش

دیګر به آغوش اهالی برنمی ګردد

 

ګل های پر پر را بخشکان لای دفترهات!

عطری به ګلدان سفالی بر نمی ګردد

 

سنګی که تو انداختی دریاچه را ګل کرد

هرګز به دوران زلالی بر نمی ګردد

 

هیزم نیاور زندګی ! دیګر نمی سوزم

آتش به دل های ذغالی بر نمی ګردد

 

قصد شکار خرس دارد این تفنګ ِپیر

از جنګل امشب دست خالی بر نمی ګردد

 

باید مرا راحت کنی ؛ این بی سر و سامان

دیګر به آن آشفته حالی بر نمی ګردد



22 اسفند 1390 2183 1

زندگی مثل مترسک


نشد سلام دهم - عشق را جواب بگیرم
غـــرور یـــخ زده را ، رو بــــه آفتاب بگیرم

نشد که لحظه ی فرّار مهربان شدنت را
بـــه یادگار ، برای همیشه قاب بگیــــرم

نشد تقاص همه عمــر تشنه جانـــــی خود را
به جرعه ای ز تو - از خنده ی سراب - بگیرم

چرا همیشه تو را ، ای همه حقیقتم از تو
من از خیال بخواهــــم و یا ز خواب بگیــرم

چقدر می شود آیا در این کرامت آبی
شبانــه تـــور بیاندازم و حباب بگیــرم

حصــــار دغدغه نگذاشت تا دقیقـه ای از عمـــر
به قول چشم تو : « حالی هم از شراب بگیرم »

خلاصه مثل مترسک گذشت زندگی من
نشد که عرصه ی پروازی از عقاب بگیرم

محمد علی بهمنی



26 بهمن 1389 829 0