(آرشیو پدیدآورنده زهرا صادق زاده)

دفتر شعر

پدرم عاشق کربلاست


پدرم!؟؟؟
عاشق کربلاست
و هر روز
هواي مسموم جنگ را
در ريه هايش
به خيابان مي برد
بي آن که شکايتي کند
بغداد ويران را
در تلويزيون مي بيند و
اشک مي ريزد
بعد از سرفه هايش
صداي آژير بلند مي شود
و انفجاري
چارچوب خانه را 
مي لرزاند
من!؟؟؟
بيزار
تلويزيون را خاموش مي کنم
تا يادم برود
اين جا همان بغداد است
بغداد بيست سال پيش
بغداد افسانه اي
بغداد ويران
پدرم
عاشق کربلاست
من
از هزار و يک شب بغداد بيزارم

 

 



24 شهریور 1393 1068 1

سرت را بلند کن اسماعيل!


سرت را بلند کن اسماعيل!
سرت را بلند کن!
دنيا
پر از کودکان قرباني است

 

 



01 مرداد 1393 988 0

نگرانم...


نگرانم
مثل نهالي که در جاده ي
منتهي به کارخانه ي چوب روئيده است.

 

 



01 مرداد 1393 1055 0

بر هم زده اي خواب آسوده ي کورش را!


مي آيي
تا مسجدت را بنا کني
جنب ميدان فلسطين
يا بر خرابه هاي تخت جمشيد
از زير دروازه ي قرآن که رد شوي
شهر تو را مي پذيرد
در حالي که
بر هم زده اي
خواب آسوده ي کورش را!

 

 



01 مرداد 1393 136 0