(آرشیو پدیدآورنده محمدحسین مهدویان)

دفتر شعر

هرکسی شهریه را آزاد داد...

می کشد دائم سرم استاد داد
درس او عمر مرا بر باد داد

بس که دانشگاه ما پر سود بود
هی خروجی آدم معتاد داد

جز تقلب درس و دانشگاه گاه
چیزهای دیگری هم یاد داد

بر سر یک عده چون مجنون جنون
دست برخی تیشه فرهاد داد

عده ای را در تخیل ها رها
مابقی را هرچه بادا باد داد

دختران را کرده نامحسوس لوس
بر حراست قدرت ارشاد داد

البته بر عده ای ناچیز نیز
فرصت ابراز استعداد داد

همچنین استاد پارتی باز باز
نمره ی خوبی به آن افراد داد

عاقبت هم بعد کلی بال بال
مدرکی پر نقص و پر ایراد داد

فکر کردی اول مرداد داد
خیر آن را آخر خرداد داد

می کشد از دست دانشگاه آه
هرکسی شهریه را آزاد داد

بس که شاعر حرف های مفت گفت
عمر خود را بی جهت بر باد داد


16 آبان 1396 117 0

روزگار جوان ایرانی

این طرف استکان یونانی
آن طرف قاشق لهستانی

گاز و یخچال بهترینش چیست؟
آلمانی و انگلستانی

برده از رو تمام قزوین را
سنگ پاهای ازبکستانی

معنوی کرده حالت ما را
مهر و تسبیح ارمنستانی

در خود چین هم احتمالاً نیست
جنس چینی به این فراوانی

هرچه دستت رسید وارد کن
شده از کشور موریتانی

فکر چیزی نباش غیر از سود
سود دارد کلاه سودانی

در همین حال و روز وانفسا
می نویسم چنان که می دانی

می‌رود رو به سمت ویرانی
روزگار جوان ایرانی

هر که تولید می شود هنرش
آن چنان میزنند توی سرش

که بریزد تمام کرک و پرش
و در آید ز شش جهت پدرش

چوب قاچاق از قضا و قفا
می خورد چون چماق بر کمرش

بعد هم هرچه دست و پا بزند
در نیاید حقوق کارگرش

میزند توی کار دلالی
تا که محسوس تر شود اثرش

بعد سی سال، شخص صنعت گر
دُم ندارد هنوز کره خرش

جنس تولید داخلی اوخ است
هم وطن جان نگرد دور و برش

دولت وقت هم که فی الجمله
ریشه‌اش را زده است با تبرش

می‌رود رو به سمت ویرانی
روزگار جوان ایرانی

این جوان زور قابلی بزند
یا به دریا اگر دلی بزند

یا برای گرفتن یک وام
رو به هر کور و کاملی بزند

می‌تواند نهایتاً در شهر
یک دکان فلافلی بزند

یا اگر بیشتر هنر بکند
یک فلان‌شاپ فسقلی بزند

یا که دائم پی مسافرها
برود دور باطلی بزند

البته راه بهترش این است
که به موهای خود ژلی بزند

و سپس بین دود یک قلیان
دل خود را به غافلی بزند

وای اگر جنس خارجی روی
دست تولید داخلی بزند

می‌رود رو به سمت ویرانی
روزگار جوان ایرانی


21 خرداد 1396 732 0