(آرشیو پدیدآورنده مریم کرباسی نجف آبادی)

دفتر شعر

پرنده آمدنش دیگر احتمال نداشت

پرنده رفت و نیامد پرنده بال نداشت
پرنده آمدنش دیگر احتمال نداشت

پرنده در افقی ناتمام گم شده بود
و مادر از  غم او روز و ماه و سال نداشت

هوای کوچه پس از او همیشه ابری بود
و بعد از او، پدر آرامش خیال نداشت

پرنده، آه چنان عاشق پریدن بود
که قدر دست تکان دادنی مجال نداشت

خبر رسید که می آورند چلچله را
همان پرنده که چیزی به جز مدال نداشت

چقدر ساده و آرام و سبز آوردند
جنازه ای که لباس و کلاه و شال نداشت

بزرگ بود و بزرگ از میانمان پر زد
اگر چه جبهه که می رفت سن و سال نداشت


30 اردیبهشت 1398 31 0

خاطرم جمع است می خوانی به دقّت نامه را

می نویسم در میان بغض و حسرت ،نامه را
باز دلتنگت شدم ، بفرست دعوتنامه را

تا کبوترهای گنبد پستچی های منند 
می رسانم آسمانی تر به دستت نامه را

شهر من از مشهدت دور است و نزدیک است دل
دل خودش می آورد گاهی به سرعت نامه را

گاه اشکی ،گاه شوقی ،گاه شعر تازه ای
می نویسم باز هم در چند قسمت نامه را

کاش وقتی درد دلهایم به دستت می رسند
واکنی یک گوشه ی آرام و خلوت نامه را

عاقبت این سطرها با خط نستعلیق من
خواندنی تر می کند تا بی نهایت نامه را

غصّه های کوچکم را هم برایت گفته ام
خاطرم جمع است می خوانی به دقّت نامه را

خواب دیدم باز هم اردوی مشهد می برند
تا گرفتم از پدر دیشب  رضایتنامه را-

صبح شد ، تب داشتم ، دیدم کنار بسترم
مادرم با گریه می خواند زیارتنامه را
 


25 مرداد 1396 671 0