(آرشیو پدیدآورنده سمانه عابدینی)

دفتر شعر

دیوار

میان من و همسایه ام دیواری ست
من این سویش را
با سیاه و سفید عکس هایی از مشاهیر جهان پوشانده ام
او آن سویش را
با نقاشی های کودکش
میان خواب هایمان دیواری بلند می شود
من آمدنت را خواب می بینم در خیابانی دور
او خوابی برای دیدن ندارد
برای مهمانان آخر هفته اش،
آشپزخانه را زیر و رو می کند
من به دنبال نشانی از تو،
کتابخانه ام را


گاهی فکر می کنم بر پرده ی سیاه و سفیدی زندگی می کنم
که هیچ کس حوصله ی تماشای جهان صامتش را ندارد
برایم دریچه ای بیاور
از رنگ های آن سوی جهان
سخت تاریکم


05 آذر 1398 128 0

راه

ماهی ها را به آکواریوم می آورم
باغ را در گلدان می کارم
پرندگان را می گذارم در قفس
کوه ها و دشت ها را
به دیوار قاب می کنم
...
اما نه
نمی تواند
دنیا نمی تواند
آن قدر هم کوچک باشد
وقتی از هر راهی می روم
به خیابانی
که با تو قدم زده بودم
نمی رسد


05 آذر 1398 125 0

کمی آن طرف تر

تقدیم به اهالی کوچه ی کودکی هایم که حالا اتوبان بزرگی است

آقای شهردار محترم!
من نه مهندسم، نه معمار
تنها اجازه می خواهم جنوب نقشه را
کمی آن طرف تر بگذارم
نگران نباشید
ما همسایه ی شما نمی شویم
پزشک به ما گفته است
که آب و هوای آنجا برایمان ضرر دارد
ما تنها می خواهیم
کسی از اینجا به آرزوهایش دیر نرسد
می دانم این پازل
یکی از طرح های عظیم در دست احداثتان است
اما شما که هر چه خیابان و اتوبان ساختید
خانه های ما خراب تر شد
حالا خودتان بگویید
دست این همه پیری و جوانی را بگیریم و کجا ببریم
که راهمان بدهند؟
::
یک لحظه
تنها یک لحظه ی دیگر
به حرف هایم گوش کنید
من تنها اجازه می خواهم جنوب نقشه را
کمی آن طرف تر بگذارم
به خدا قول می دهم
چیزی از دنیا کم نشود


05 آبان 1398 21 0

کودک

کودکم با اخبار بشکه های نفت
کشتی می سازد و به تجارت می رود
و یا
با ارزها و دلارهای از سکه افتاده
هواپیما می سازد و به شهرهای دور سفر می کند
کاش می توانستم به او بگویم
من این اخبار باطله را
تنها برای پاک کردن شیشه ی آشپزخانه 
کنار گذاشته ام


05 آبان 1398 28 0