در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

دیگه مردی شدی برای خودت

05 دی 1394 | 848 | 0

زنگ آخر که شد معلممون
گفت شغل باباهاتونو بگید
از کار و بارشون خبر دارید؟
برای دوستاتون همونو بگید

شغل‌ها فرق می‌کنن با هم
کار باباهای شما سخته؟!
لباس کارشون رو میشناسید؟
بعد رفت و نوشت رو تخته:

«همه‌ی شغل و حرفه‌ها خوبند،
به همه احترام بگذارید»
باز پرسید با صدای بلند:
از کار باباتون خبر دارید؟

بچه‌ها بعد از این شروع کردن
یکی می‌گفت دکتره باباش
هر کی وقت مریضی می‌دونه
میره دکتر به خاطر درداش

یکی می‌گفت مهندسه باباش
برج‌های بلند می‌سازه
یکی راننده بود باباش و
یکی باباش تو کار پروازه

نوبت من شد و شروع کردم:
بابای من همیشه تو سفره
مادرم میگه که دعا بکنم
سفرای بابا پر از خطره

بابا هر شب میاد به خوابم و باز
میگه مردی شدی برای خودت
خونه رو میسپره به من، میگه:
دیگه مردی شدی برای خودت

عکسشو گاهی می‌فرسته برام
که نشسته میون جمع همه
پیشونی بند قرمزی بسته
روش نوشته مدافع حرمه

 

 

محمدهادی. ع

محمدهادی علی بابائی

  • متولد:
  • محل تولد: کازرون
  • سطح دو حوزوی
  • www.omanfi.blog.ir
  • چه عاشقی‌ست که از دست غم پریشان نیست؟ چه کودکی‌ست که از مادرش کتک نخورد؟!
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 4.75 با 4 رای

نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.