در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست
 

تعلیق کمان‌گیری آرش!

شاعر: محمدهادی علی بابائی

07 بهمن 1392 | 1225 | 5

مُهر است بر کمان کمان‌گیران، تعلیق گشته فن کمان‌گیری

چیزی نمانده ازصف «آرش»ها، جز قصه‌های پوچ اساطیری

 

از شاه‌نامه خاطره‌ای مبهم... رؤیای روزهای پر از رستم...

کابوس‌های هر شب ترسوهاست: «سرگیری دوباره‌ی درگیری!»

 

کوهیم... ایستاده، ولی در بند، ما سنگ‌های بسته به زنجیریم

هر شب گذار پرسه‌شان این‌جاست ول‌گردهای وحشی و زنجیری

 

وقتی «زمین»، «جهان» کسی باشد دنیای کوچکش قفسی باشد

«دل» می‌دهد به رنگ جهان‌گیری، «تن» می‌دهد به ننگ زمین‌گیری

 

تیغ برادر است در این سینه، خون می‌خوریم از جگری زخمی

از درد نان و آب رهامان کرد این لقمه‌های تلخ سر سیری

 

4/11/92
شیراز

محمدهادی علی بابائی

  • متولد:
  • محل تولد: کازرون
  • سطح دو حوزوی
  • www.omanfi.blog.ir
  • چه عاشقی‌ست که از دست غم پریشان نیست؟ چه کودکی‌ست که از مادرش کتک نخورد؟!
امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: 5 با 1 رای

نظرات

عادله ابراهیمی
08 بهمن 1392 02:51 ب.ظ
هم دردیم

مریم الیاسی
08 بهمن 1392 02:07 ب.ظ
سلام وَ نور
خیلی زیبا بود، لذت بردم.

محمدهادی علی بابائی
07 بهمن 1392 10:19 ب.ظ
حقوق‌دان نشدیم، سرهنگ شدیم! :)
بعد از مدت‌ها «کاری» بود:)

فاطمه دریایی
07 بهمن 1392 10:13 ب.ظ
تیکه های خیلی خوبی داره این شعرت، تقریبا از پایان تمام ابیات خوشم اومد
بعد از مدت ها کار خوبی بود

فاطمه دریایی
07 بهمن 1392 10:11 ب.ظ
از درد نان و آب رهامان کرد این لقمه‌های تلخ سر سیری...

هی... خوشحالم که حقوق دان نشدم!

نام

ایمیل

وب سایت