در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیرحسین کوهی)

دفتر شعر

کارت پستال

تو نبودی که چهل روز,چهل سال گذشت
آسمان دید که این چلچله بی بال گذشت

یاد می آورم ان لحظه که بر روی تنت
چه سراسیمه اجل بر سر بی یال گذشت

کاش بودی که ببینی سر یک بوسه به سر
آن دقایق چقدر سخت به اطفال گذشت

به گمانم که چهل روز عزادار تو ام
زیر باران غمت روضه ی امسال گذشت

اربعین بودودلم رفت به بین الحرمین
کل شب خیره به یک کارت پستال گذشت



20 آذر 1393 449 0

ازماست که بر ماست

پر بزن ای دل بی تاب به جای خودمان
هرکجا رفت وکمین کرد به پای خودمان

هرچه آمد سر ما راه خودت گیروبرو
می کنیم بدرقه حتی به دعای خودمان

دست ما بسته واینجا قفسی واشده است
برو بگذار بمیریم به پای خودمان

آسمان را چه کسی چنگ به صورت زده است؟!
که شکایت کند از ما به خدای خودمان

کاش می شد برسانی به خدا پاسخ ما
همه از"ماست که برماست "جفای خودمان

بس که هر روز به یک رنگ نمایان شده ایم
نه,ندارد به رخش رنگ حنای خودمان

تازگی دست به گندم زده, "آدم"! شده ایم
ای دلا لعنت ونفرین به حوای(هوای)خودمان


08 آذر 1393 298 0

گل مریم

متولد شده انگار کسی روی زمین
که چراغان شده سر تا به سرش در یمین

آسمان کاغذ رنگین به کلاهش زده است
بعد باران چه کمانی زده برروی جبین

مرغ وماهی وصنوبر همه دعوت شده اند
به سرودن به شنیدن به ترنم به طنین

شب بغل کرده سبدهای پر ازخاطره را
که بریزد به سرش شوق رسیدن,دو سه جین

کاش بادی برساند کمی از عطر نگار
تا رسد از نفحاتت دلم از شک به یقین

من تورا ای گل مریم به خودت هدیه دهم
که تویی دار وندارم چه ز دنیاچه ز دین

چندباری دل من خواست بیاید که نشد
آخرش یک گل مریم...ودگرهیچ وهمین


24 آبان 1393 248 0

ماه عسل زده

یک فصل عاشقی به تماشا رسیده است
اشکی که چشم کاشته حالا رسیده است
دربین شهری زمزمه ای جان گرفته است
نوبت به بزم ومستی دل ها رسیده است
من با "حسین" شنیدن هر روضه می شوم
مجنون تر ازکسی که به لیلا رسیده است
این پیرهن سیاه که ارثیه ی من است
ازخوان لطف حضرت زهرا(س)رسیده است
ای دل به بزم یوسف کنعان تو دعوتی
گویی که پیرهن به زلیخا رسیده است

چیزی به جنب وجوش قلم ها نمانده است
رنگی به چهره ها,به علم ها نمانده است
پرچم دوباره کل دلش را به باد داد
پس رنگ غم به گنبد باب المراد داد
فالی به احترام زدم برکتیبه ها
آمد ز محتشم نفسی بر رمیده ها
"بازاین چه شورش است که درخلق عالم است
بازاین چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است"
آقا "وان یکاد" بخوانم برای تان
یا واژه واژه شعربریزم به پای تان
این قوم کوفه حرمت قرآن شکسته اند
اینها نمک نخورده!نمکدان شکسته اند
بی اختیاراین دل من شور می زند
این روزها که حرمله شیپور می زند
می ترسم ازسه شعبه به حلقوم اصغرت
از ناز تیر بر تن رعنای اکبرت
یک لحظه بعد پیکر بی جان ماه دین
برروی اسب ومشک علمداربرزمین
می ترسم ازعروس حنا دربغل زده
درانتظار رفتن ماه ی عسل زده
تا آیه های فجرخدا را به نی کنند
حتما به استخاره کمی های وهی کنند
شمشیر و تیر و نیزه وآتش به یک طرف
پیکر جدا جدا ,سرمهوش به یک طرف
آن کس که خودامیر سپاهی کبیر شد
مصداق یار صادق نعم النصیرشد
شاعرشدم که روضه بخوانم ز العطش
غافل که تشنه تر شده آبم به آتشش
بگذار از غزل بنویسم برای عشق
شاید که شعر من بشود مبتلای عشق

وقتی برای شعرسخن کم میاورم
یا در سکوت قافیه ها غم میاورم
آرام می نشینم ودرگوشه دلم
شش گوشه ی تورا پس ذهنم میاورم
بعدش به احترام سلامی که دادیم
باگریه درجواب کمر خم میاورم
وقتی دلم هوای دو رکعت نمازکرد
با یک سلام هرچه که دارم میاورم
این دل که توبرده ای زمن سمت کربلا
من مانده ام چگونه نگویم میاورم



07 آبان 1393 526 1

گریه

گریه پاییزترین فصل دو چشمان من است
و بـهاری وسط کل زمـستان من است

چه نیازاست به ابی که دگررفته به جوی
غسل تعمید دل ازاشک فراوان من است

اگراز ابر بپرسی که دلش تنـگ چه است
بی گمان گفته که درحسرت باران من است

چه کسی گفته که یک مرد نگرید هرگز
این,دروغ است,سندش لحظه الان من است

گاه یک خنده شود عــلت ان گاه غمـی
این تناقص سببش حال پریشان من است

هرسحر مومن تسـبیح به دسـتی شده ام
اشک ها دانه و این سلسله ریسمان من است

بغض حاصل شوداز گریه وهرگریه ز بغض
این تسلسل همه اش فلسـفه جـان من است

واژه در واژه, ب ب خ ش ی د که هی می ش ک ن د
علتش بغض و کمی شانه لرزان من است


25 شهریور 1393 294 2

اشک ماهی

دیدنت یک باردیگرزیرباران فرق دارد
تازه فهمیدم چرا شب,ماه آبان فرق دارد

شب بخواب آرام ترای شهر,خوشبختانه گویی
دودخودسوزی است این با دود قلیان فرق دارد

هرشبی درکافه میگویم که: لطفا,پیش خدمت
تلخ باشد قهوه,شایدفال فنجان فرق دارد

آرمانشهرت که بانو,باخراب اباد قلبم
تارسیدن درکنارم یک خیابان فرق دارد

دست من بالاست ,وقتی لشکرم, تعدادهنگش
تاکه رزمایش کنی هم چندگردان فرق دارد

من مریضم دردمن تکرار استغفارهاست
بی گناهست عشق شایدباتودرمان فرق دارد

من نه فرهادم نه مجنونم نه خسروبودم وهستم
عاشقم من یادر این افسانه پایان فرق دارد؟

گریه دریک تنگ تنگ ازاب ممکن نیست بانو
اشک ماهی ها مگرکم یا فراوان فرق دارد؟

هم ردیفم هم عروضم با"تو"معنا می شود
شعرمن دریک "تو"با کابوس وهذیان فرق دارد


10 شهریور 1393 540 0

گم شده

اینجامیان صحن گهرشادگم شده ست
مستفعلن مفاعل دریادگم شده ست

هرچیزصحن مضرب هشت است که اینچنین
شاعرمیان کثرت اعداد گم شده ست

وقتی که گریه هیچ امانم نمی دهد
یادرسکوت حنجره فریاد گم شده ست

اصلا نمی توان به گمانم غزل سرود
این بیت بین قالب ازاد گم شده ست

حالا خطورکرد به ذهنم که واژه هام
درازدحام پنجره فولاد گم شده ست


27 مرداد 1393 460 0

شب

قبل آنی که دلم نقش به محراب کشد
آسمان صورت چون ماه به مرداب کشد

گیسوانت که شبیه است به شبی تیره وتار
بین این سلسله هاجورتومهتاب کشد

ودراین فاصله ازشب به سحردرعجبم
چه کسی چشم فریبای تودرخواب کشد

یاکه درزلف پریشان شبی,آینه ای
چهره من که نه ,لبخندتودرقاب کشد

وای وقتی که برای روشنی اش ,شهری
دست بردامن یک کرمک شب تاب کشد

یابرای نفسی رعیت بیچاره فقظ
بعدپایان شبش منت ارباب کشد

شب نباید به درازا بکشد,معجزه کن
یابیا یا که دل ازعشق تواسباب کشد


17 مرداد 1393 309 1

دو رباعی

آرام به زیرلب کسی بسم الله

می خواند وبه انتظار انا لله

پایان نماز در سلامش می گفت

لا حول ولا قوه الا با لله

--------------------------------------------

دلتنگ اذان صبح مولا بودند

درکوچه به فکرنان وخرمابودند

این خیل یتیم بی خبر ازمسجد

تا پلک زدند بدون بابا بودند



28 تیر 1393 306 0

عطرسیب

دروقت انتظارکران تا کران بمان

پایان نقش یوسف این داستان بمان

 

درکوچه های خلوت شهرم قدم بزن

هم درجواب پرسش ان ناگهان بمان

 

بودن چنین برای توشاید که بهتراست

دوراز گزند حیلت نامردمان بمان

 

فریاداهل کوفه بلنداز بیا بیا

قلبم ولی به زمزمه گوید بمان بمان

 

کردندحراج برگل نرگس ،مغازه ها

هستی به هرکجا به همان جا گران بمان

 

خورشیدپشت ابرکمی رخ نشان بده

ای انعکاس عشق،تودراسمان بمان

 

یاچشم خیره برقدمت راشکار کن

یادردلم به وسعت یک جمکران بمان

 

 هرجمعه می روی ودلم تنگ میشود

این هفته را بیا به خداپیشمان بمان

 

اغاز وامتداد نبوت به نام تو

ای عطرسیب،حضرت صاحب زمان بمان



24 خرداد 1393 382 1

ساده مثل"ها"

به سان تیر،کمی ازکمان جداشده ای

اگرغلط نکنم تو،ز خود جدا شده ای

دلم به آتش قهرت که شعله ورشده بود

نظاره کرده وحالا چه باوفا شده ای

قسم که آه دلم جان گرفنه است ودمی

زخاطرم نرود دست بردعا شده ای

عجیب است که این گونه آمدی،نکند

زغیرخسته ویک بام ودو هواشده ای

همی سوگند به ان آیه های توبه خورم

شبیه واﮋه به آغوش ربنا شده ای

نبودبه دفتر تو جا برای عشق،ولی

به قدرجای همان واﮋه جابه جاشده ای

دریغ،کاش که ازابتدا چنین  بودی

چنین ساده که برشیشه مثل "ها"شده ای



06 خرداد 1393 331 1

منظومه عشق

امشب آواز جنون برلب هستی افتاد         پیرهن چاک شدو کعبه به مستی افتاد

راز قد قامت باران پس دریاها بود             چشم مستانه حیدر که به گیتی افتاد

نعره هایش همه در أین تفروا جا بود          یاد آنجا،در خیبر که به سستی افتاد

بین این فاصله هرجا که دلی می گیرد

بی درنگ بانفسش ذکر علی می گیرد

“هل أتی“ یکصد وده مرتبه ات شیداکرد        بعدآن ره به هدایت شده گان پیداکرد

بشنو از آن شه دردانه هستی احمد،تا            ذکر تسبیح خد ارا به علی معنا کرد

توخودت زهره منظومه عشقی ،قطعا           مانده ام من چه کسی فاطمه رالیلاکرد

بین این فاصله هرجا که دلی می گیرد

بی درنگ بانفسش ذکر علی می گیرد

درنمازش به دو رکعت ملکوت خالی گشت       جملگی ارض و سما برسحرش جاری گشت

قبل آنی که پدیدار بشوی در عالم                    رتبه آدم وحوا به جهان ثانی گشت

    واﮊه در مرتبت روی ورق کم آورد               مثل آن قطره باران که به یم عادی گشت

  بین این فاصله هرجا که دلی می گیرد

  بی درنگ بانفسش ذکر علی می گیرد



25 اردیبهشت 1393 327 2

میم مثل مادر

ز آغازم تورا مادر صدا کردم

                                                           وبا نامت مس دل را طلا کردم

الفبا  را  ز بر هستم  و لیکن  من

                                                         فقط«میم مثل مادر»را ادا کردم

سحرکردی به سر چادرنمازت را

                                                         ومن محرم شدم سعی وصفا کردم

ببار ای آسمان برخودکه من دیگر

                                                        جهان را دردل  مادر بنا کردم

سلامت آن دمت باشد که من  با آن

                                                        یکا یک جمله عالم را دوا کردم

تو آن تک بیت نایاب خداوندی

                                                         غزل خواندم تورا شاید خطا کردم

پذیرا باش ز من، باران احساسم

                                                              که من برعهد خود شاید وفا کردم



01 اردیبهشت 1393 264 5

ابرسیاه غرور

به ساز سوز سینه اگر می رقصید
این دل، آتش نگرفته می تفتید

اگردلم به هوای هوس عاشق بود
حتما و زین همه تازگی می گندید

به خدای خوبان ،به خم لب نزده
ای کاش دلم مستی عشق می فهمید

در این شبانی شبهای بی انتها
رمیده رمه ای هم به دلم می خندید

اگر نبود ابر سیاه غرور
مهرعشق دو سه باری به دلم می تابید

عمری است ثانیه هابی توساعت میشود
ای کاش ساعت ها بی تو می خوابید

ز نوای نای نی زنی فهمیدم
نفس به دو دستان عشق می نازید

ای عشق وزان همه ترحم که نه
آه دلم زدست خودش می رنجید


17 شهریور 1392 308 6

تیک وتاک ساعت

دوباره نفس در دلم بهانه شد    
شعری سرودم و این بارعاشقانه شد

غزل غزل به هوای تو بوده است     
بگذر ز سرم انگار ناشیانه شد

خواست شعرم بیفتد از تک و تا    
 با یاد تو این حس من ترانه شد

در خلوت تیک و تاک ساعت ها      
مانده ام عجب این دیدار شاعرانه شد

خدا ز غزل خلق کرده است تو را ز ازل   
"سرمنزل مقصودتویی" واین شعرها بهانه شد

درکارخواستن تو حاجت به استخاره بود    
"ان الله یامربالعدل والاحسان" نتیجه شد

چه نزدیک است در فراق تو جان دادنم    
اما سالهاست جان من فدای تو جانانه شد

من همان مست لایعقل دیدار توام         
 آه که این بیت در غزلم یک پیاله شد



21 مرداد 1392 292 0