در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده عارف ساسانی)

دفتر شعر

غزلی نذر حضرت عباس (ع)

در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده

چیزی شبیه محشر کبری رقم زده

نام مبارک تو چه دارد؟ که این چنین

نظم ونظام این دل ما را به هم زده

یک دست مشک زخمی و یک دست اشک زخم...

دست بریده ی تو به دلها علم زده

در آسمان برای خودش سروری شده

هر کس در آستان تو با سر قدم زده

از خون تو هر آنچه که آب آبرو گرفت

سقای تشنه کام ! غمت در دلم زده

عشقت همیشه عین غم است و غم تو عشق

ای خوش دلی که بوده برای تو غمزده

وصفت هنوز هم به قلم درنیامده

هرکس قلم زده به هر اندازه کم زده

 



11 آبان 1393 533 1

دریاچه ( در وصف حال این روزهای دریاچه ارومیه)

سلام دوستان

یک ماه  پیش رفته بودم دریاچه ارومیه ... آخ.... اما چه دریاچه ای ؟ آبی نبود تو دریاچه که دریاچه ای هم باشد . اونجا دلم گرفت و نشستم این شعر را  برای اورمو گؤلو نوشتم. به امید روزی که مسولان استانهای آذربایجان شرقی و غربی و مسولان کشوری مرهمی به زخم دریاچه بگذارند و دوباره شاهد امواج پرتلاطم دریاچه باشیم . الان تقریبا 93  درصد دریاچه خشکیده و جاشو نمک گرفته که وقتی باد بلند میشه آدم قشنگ نمک  دریاچه رو تو شهرستانهای همجوار روی صورتش احساس می کنه که این میتونه نه تنها برای منطقه آذربایجان بلکه برای کشور از لحاظ کشاورزی آسیبهای جدی واردکنه و دیگه سیب مراغه طعم شوری بده و انگور  ملکان طعم نمک . به امید بهبودی حال دریاچه عزیز

واما شعر:

چقدر ساکت و غمگین نشسته دریاچه

به چشم های کسی دل نبسته دریاچه

به هر دری زده  با سر به صخره ها خورده

شبیه ما دلش از هم گسسته دریاچه

بلند می شود از پا می افتد امواجش

عجیب نیست . که پشتش شکسته دریاچه

بعید نیست که با اشک خود پرش بکنم

به پای نم نم باران نشسته دریاچه

همیشه دست برآورده سوی ساحل ها

نداده دست یکی هم به دست دریاچه

کویر هم جگرش در میان آتش سوخت

که هست تشنه و شوریده  خسته دریاچه

 



23 تیر 1393 1768 5

اشک قلم در نمایشگاه کتاب

با عرض سلام خدمت دوستان

دوستانی که مایل به دریافت کتاب اشک قلم  باشند می توانند در نمایشگاه کتاب تهران آن را از غرفه انتشارات اختر و آناس تهیه نمایند.

واما غزل:

برگرد تا با چشم خود رامم کنی بانو!

با عشق نام دیگرت خامم کنی بانو!

تیر نگاهت را بزن بی تاب هستم باز

تور خودت را پهن کن دامم کنی بانو!

بازی نکن این قدر با آن بند گیسوهات

دیوانه ام می خواهم آرامم کنی بانو!

من شیر پیرم آهوک!خوش نیست باتندیت

در جنگلم این قدر بد نامم کنی بانو!

من هرچه دنبالت میایم می گریزی باز

من عاشقم هر چند ناکامم کنی بانو!

 

 

 

 

 



04 اردیبهشت 1393 305 0

یاشیل قاناد

یاشیل قاناد بیر جوت یاشیل قاناد گویه ریر منده سئوگیلیم اوچماق سنینله خوشدو نه وار سنده سئوگیلیم؟ سندن منیم باشیم ساوالان تک اولوب اوجا وولکاندا داغ باشیندا اولار چنده سئوگیلیم قویدون منی یامان گونه گئتدین اوزاقلارا دوستوم دا آغلاییر منه دوشمنده سئوگیلیم بیر سورغو هئی سورور قانیمی لاب جانیخمیشام سوز آچ منیمله یوخ دا دئسن هنده سئوگیلیم گوی بویدا بیر قفسدی بیزیم سئوگیمیز دئدین سندن خوشوم گلیر بو قفسدنده سئوگیلیم


01 فروردین 1393 387 0

حتی قفس زیباست وقتی هم قفس باشد

حتی قفس زیباست وقتی هم قفس باشد
با تو یکی همدرد ٬ هم غم ٬ هم نفس باشد
تلخ است طعم زندگی بی هم نفس بانو!
هر قدر هم آب و هوا خوب وملس باشد
سخت است وقتی آسمان در پیش چشمت هست
سهم تو پشت میله هایی از هوس باشد
باید یکی باشد که با او هم قفس باشی
باید یکی باشد که با تو هم قفس باشد
                                               عارف ساسانی


27 اسفند 1392 418 1

بوی سحر ازسلام تو برمی خاست

بوی سحر از سلام تو برمی خاست

دلروشنی از کلام تو برمی خاست

از خانه به کوچه می نهادی چون پا

خورشید به احترام تو بر می خاست

 

 

 

 

منتظر نظرات ارزشمند دوستان هستم



01 اسفند 1392 455 1

تاکه می خندی زمستان را به آتش می کشی

تا که می خندی زمستان را به آتش می کشی

دربیا خورشید من! جان را به آتش می کشی

شعله پوشیدی مگر تو؟ خانه ی من سوخته

می روی بیرون خیابان را به آتش می کشی

چشم هایت را اگر خواندم جهنم شک نکن

با نگاهت هر مسلمان را به آتش می کشی

دختر کولی ! به رقص آ باز مثل  گردباد

تا ببینی یک بیابان را به آتش می کشی

من نمی گویم که آتش را گلستان می کنی

تا که می خندی گلستان را به آتش می کشی

چشم های تو  مغول هستند و من ایرانی ام

سخت می تازی تو ایران را به آتش می کشی

                                                        شاد باشید

                                                       عارف ساسانی



25 بهمن 1392 451 1

ردپای تو ( تقدیم به امام خمینی)

 

 

 جا مانده است در دل من ردپای تو

با اینکه سالهاست که خالیست جای تو

عیسی نبودی و نفست عیسوی ... ولی

جان می گرفت عاطفه در دستهای تو

خشکش زد آب بس که زلال است جان تو

آیینه مات شد به دل باصفای تو

خورشید من ! تو نیستی اما هنوز هم

باقیست روی گیسوی شبها حنای تو

من پرسه می زنم همه شب در خیال خود

وقتی که می زند به سر من هوای تو



21 دی 1392 563 3

هوای آلوده

سرد است هوا دوباره ... سرد است هوا

سرد است و پراز غبار و گرد است هوا

آلودگی اش علاج دارد آیا؟

امروز که آلوده به درد است هوا



09 دی 1392 473 0

غزلی نذر حضرت عباس (ع)

عشق سرخ

 

در وصف عشق سرخ تو هرکس قلم زده

چیزی شبیه محشر کبری رقم زده

نام مبارک تو چه دارد که این چنین

نظم و نظام این دل مارا به هم زده

یک دست مشک زخمی و یک دست اشک زخم

دست بریده ی تو به دلها علم زده

در آسمان برای خودش سروری شده

هر کس در آستان تو با سر قدم زده

از خون تو هر آنچه که آب آبرو گرفت

سقای تشنه کام ! غمت در دلم زده

عشقت همیشه عین غم است و غم تو عشق

ای خوش دلی که بوده برای تو غمزده

وصفت هنوز هم به قلم در نیامده

هر کس قلم زده به هر اندازه کم زده

 



02 دی 1392 459 1

باران عطش

باران عطش به کربلا باریده

این خاک ترک زده لبش خشکیده

عطری همه جای دشت را پر کرده

بر ساقه ی نیزه ها گلی روییده



20 آذر 1392 384 3

یوسف

یوسف اگر شبیه تو باشد خریدنیست

انگشت ها به خاطر رویت بریدنیست

هر پیرهن به درد دریدن نمی خورد

پیراهنی که مال تو باشد دریدنیست

در بر گرفته روی تو را گیسوان تو

خورشید در محاصره شب چه دیدنیست

اشعار من به درد دل هیچ کس نخورد

وقتی که از دهان تو باشد شنیدنیست

گر بوسه ای دهی زگلستان به شاعرت

صد بوستان زبوسه ی تو آفریدنیست

 عارف ساسانی

مجموع شعر اشک قلم سروده اینجانب از انتشارات آناس در تبریز چاپ شد به زودی در سایر شهرستانها نیز پخش خواهد شد



15 آذر 1392 562 7