در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سید حسین عمادی سرخی)

دفتر شعر

فشار روزه

"گشنه ام، با شکمِ تحتِ فشارم چه کنم؟
عاشقِ وقتِ دل انگیزِ ناهارم ، چه کنم؟" *
مانده ده ساعت و نیم تا دم افطار ! خداااا
بی سحر روزه ام! ای وای فشارم! چه کنم؟
میهِمان تو ام ای حضرت دادار، ولی
گشنگی می دهی ام! بر سرکارم؟ چه کنم؟
کرده ای منع مرا تا دم افطار از لب!
من که دلداده ی لب، رنگ انارم چه کنم؟
نه لب و نانی و نه آبی و نه دودی و دم
من که بی دود کنون منگ و خمارم چه کنم؟
ای خدا !جان خودم ! جان خودت! این بنده
با همین سفره ی تو مسئله دارم! چه کنم؟
کفر اگر گفته ام ای حضرت حق، صد توبه
گشنه ام با شکم تحت فشارم چه کنم؟


* بیت از امید مهدی نژاد


30 خرداد 1395 515 1

بهتر از تو

"بهتر از تو برای من مرگه 

زندگی با تو رنگ و بو داره 

هر کسی هم به جای من باشه 

لمس دستاتو آرزو داره" ؟

 

لمس دستت یه عمریه بانو

آرزومه ، فدای چشمونت

ای فدای لب پر از تلخیت

می کنم زندگی مو قربونت

 

اون لب تلخِ مثل مِی سرخت

کرده دنیا رو مست و دیوونه

هرکی یک بار مست اون لب شد

تا ته دنیا زار و حیرونه

 

تا ته دنیا تا دم مردن

عاشقای تو مست موهاتن

مست مو، مست لب، پریشونِ

فهم معنیّ ِ آرزوهاتن

 

آرزوهای خوشگلت بانو

مثل اون دختر دبستانی

هرکدومش برا خودش داره

راز و رمزی عجیب و شیطانی

 

بند آخر بذار یه بارم من

شاعر شعر آرزو باشم

یا بذار که یه لحظه از عمرم

با چشای تو روبرو باشم



03 خرداد 1395 435 0

ایران من

"پوشیده چون جان می روی ،اندر میان جان من

سرو خرامان منی ای رونق بستان من" *

ای من فدای خاک تو ، ای مادر من ای وطن

سرسبز مانی تا ابد، ای کشور ای ایران من

از خاک تو روشن شده جان و دل و چشمم بدان

تیری اگر زد دشمنت، قربان تو چشمان من

حب الوطن دین من از، روز نخستین بوده ، پس

گویم که من ایرانی ام، ایران من! ایمان من

گر بهترین جای جهان، باشد برون از مرز تو

سوگند بر رب ای وطن، آنجا شود زندان من

با عشق میهن گر من و او همره و با هم شویم

صحرای لوتت می شود باغ من و بستان من


* مولانا



20 اردیبهشت 1395 379 0

پدر

“عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست” *
ای پدر من تکیه کردم بر تو و دستان تو
مثل کوهی محکمی و تکیه ام بر باد نیست
“خانه ات آباد” یعنی “سایه ی بابا بلند”
سایه ات ، بابا! نباشد، خانه ام آباد نیست
می شود دنیای ما شیرین به لبخندت پدر
قند لبخند تو در شیرینیِ قناد نیست
خنده های خسته ات جای خودش بی اخم تو
قلب ما جان خودت ، وقتی نباشی شاد نیست
تو بزرگی چون خدا ، هرچند قدّت خم شده
تو جوانمردی ملاکش بیست یا هفتاد نیست
ساکتی ، ثابت نمودی ای پدر این جمله را
عاشقی را شرط تنها ناله و فریاد نیست

* بیت از: میرزاده عشقی



04 اردیبهشت 1395 492 0

یوسف مصری؟

"بگذار که یک عمر فقط قهوه ببویم

تا بلکه فراموش کنم عطر تنت را" *

ای یوسف کنعانی من! یوسف مصری؟

انگار فراموش نمودی وطنت را

یعقوب شدم ، کور شدم، حیف زلیخا

در مصر ببوسد سر و رو و دهنت را

من مرد بیایانی ام از هی هی گلّه

از گرگ وَ از چاه شنیدم سخنت را

من کور شدم از غم هجران تو ،یوسف!

بفرست نخی از همه ی پیرهنت را

ای کاش که من پیش قدم هات بمیرم

تا آنکه بپوشم به تن خود، کفنت را

من در گذر باد نشستم که مگر تو

بر باد دهی گیسوی شکن شکنت را

بر باد نده گیسوی خود را فقط امشب

تا بلکه فراموش کنم عطر تنت را

 

 

*سید سعید صاحب علم



24 اسفند 1394 424 1

رای من

"می کند این هفته غوغا رأی من

چیست آیا؟ کیست آیا رأی من؟ "  ؟

رای بنده !رای خوبم! رای من!

بهترین آراست تنها : رای من

دوره دوره، پخته تر شد رای من

ارزشش هم رفته بالا رای من

می کشم حتما به رویش عکس گل

تا شود زیبای زیبا رای من

یک نفر خوابید و بعدش داد زد:

کوش آقا؟ کوش آقا رای من؟

بعد برجامِ یک و کار ظریف

می کند غوغا به مولا رای من

تک تکِ آرای ابنای وطن

می شود سرمایه، حتی رای من

هفتم اسفند روزی ماندنیست

تا قیامت هست مانا رای من



03 اسفند 1394 438 0

آدمم! می چینمت

سیب باشی یا که گندم، آدمم! می چینمت

بی هراس از حرف مردم، آدمم ! می چینمت

راه اول لطف بود و راه دوم التماس

صبر باشد راه سوم، آدمم! می چینمت

چار بُعد این جهان راهی ندارد سوی تو

مخفیِ در بُعد پنجم! آدمم! می چینمت

پنج، شش بار از درت راندی مرا، اما بدان

بار هفتم یا که هشتم، آدمم! می چینمت

تو گل زیبای من هستی، هزاران بار من

بی حسابِ بار چندم، آدمم! می چینمت

گنج عشقی، صد نگهبان داری هریک اژدها

بی خیالِ مار و کژدم، آدمم! می چینمت

سیب سرخ گونه ات عقلم ربود و زین سبب

ای که چشمت مثل بادم، آدمم! می چینمت

در زمین ،در آسمان، در هر کجای این جهان

فارغ از حق تقدم، آدمم! می چینمت

خنده هایت بی نظیر است و ندارد انتها

معنیِ فعل تبسم! آدمم! می چینمت

روز محشر دادگاه عدل اگر بر پاشود

می کنم آنجا تظلّم ، آدمم! می چینمت

در بهشت حق، بدونِ سعی شیطان لعین

سیب باشی یا که گندم، آدمم! می چینمت



27 بهمن 1394 322 0

لطف ضامن آهو

"عمریست تابراه غمت رو نهاده ایم 

روی وریای خلق به یک سو نهاده ایم "حافظ

وقتی که نیست شانه برای گریستن

سر را برای گریه به زانو نهاده ایم

از پیچ جاده ها خبر تازه می رسد

امید خویش بر خبر از او نهاده ایم

ما در حریم دوست، نداریم راه و ما

دل بر نسیم و رایحه ی مو نهاده ایم

هرکس دلش گرو شده ی یار و دلبری ست

ما دل بر آن ستاره ی نیکو نهاده ایم

زخمی زتیر های زمانه شدیم، پس

ما دل به لطف ضامن آهو نهاده ایم



26 بهمن 1394 324 0

وجوب رای دادن

"ای برادر رأی دادن واجب است

بر همه اقشار میهن واجب است" ؟؟

رای تو چون شام شب باشد بدان

پس بده آنرا سریعاً، واجب است

من تلاشم را همیشه کرده ام

رفتن نون توی روغن واجب است

سیب زمینی البته جای خودش

در مجال رای، کاپشن لازم است

یاورانی جمله آکسفوردی ،یقین

در مصاف خصم و دشمن لازم است

تا بگیری رای مردم را فقط

جشن ختنه سوری رفتن لازم است

یا اگر میرد کسی در شهر و ده

توی ختمش گریه کردن لازم است

هی برو این سو و آن سو و بگو

ای برادر رای دادن لازم است



21 بهمن 1394 582 0

سعودی و سروری؟

"ای برادر دلبری کار تو نیست

عشوه های دختری کار تو نیست" ؟

نامزدیبا غرب ، چخ چخ، دلبری

حرفهای سرسری کار تو نیست

بار بردن، خدمت خلق خدا

گرچه که خیلی خری کار تو نیست

ای سعودی، بچه کش، ای نره خر

حمله های حیدری کار تو نیست

شر خری را پیشه ی خود کرده ای؟

ای دماغو! شرخری کار تو نیست

گرچه که خود منکری ، دارم یقین

لحظه ای هم، سروری کار تو نیست

بچه ای در عالم جغرافیا

با بزرگان همسری کار تو نیست

ادعای خدمت کعبه کنی؟

کفر مطلق! کافری! کار تو نیست

از عموسام، از کنیسه،  از عدو

ای برادر دلبری کار تو نیست



15 بهمن 1394 452 0

بازآیی

"بود آیا که خرامان ز درم باز آیی ؟
گره از کار فرو بسته ی ما بگشایی" *

می شود لحظه ز عمر نگاهم افتد
بر رخت ای همه خوبی همه ی زیبایی

رفته ای از بر من گشته دلم ویرانه
من خراباتی ام و پادشه تنهایی

من، تو ، یک نیمه شب و ماه، عجب تصویری
دست در دست تو، من! وای عجب رویایی

من بدون تو همه هیچم و در پیش شما
جمع دیوانگی و عاشقی و شیدایی

گفتی امشب به سفر می روی و می گویم
«وای اگر از پس امروز بوَد فردایی»

شعرمن می رسد آخر وَ سوالم باقیست
بود آیا که خرامان ز درم باز آیی ؟

*فخرالدین عراقی


14 بهمن 1394 398 0

ام امصائب زینب (س)

نمی دانم به خون رقصیده ای هیچ؟
و یا داغ شقایق دیده ای هیچ؟

ز دوری حبیبی یا غریبی
سر شب تا سحر نالیده ای هیچ؟

به صحرایی، کنار رود آبی
ز گرما، از عطش، تفدیده ای هیچ؟

به بذل جان و مال و خاندانت
عیار عشق خود سنجیده ای هیچ؟

به راه عشق ایزد، در ره دین
دو نور دیده ات بخشیده ای هیچ؟

گلی گم کرده ای در دشت غمها؟
نشانی از صبا پرسیده ای هیچ؟

برادر گم نمودی بین اعدا؟
میان نیزه ها چرخیده ای هیچ؟

گرفتی در بغل جسمی پر از خون؟
رگ سرخ گلو بوسیده ای هیچ؟

برای شادی طفل برادر
به اوج غصه ها خندیده ای هیچ؟

دلت آتش گرفته از غم یار؟
ز چشمت خون دل باریده ای هیچ؟

خدا ناکرده بر طفلی سه ساله
به دست خود کفن پیچیده ای هیچ؟

تمام عمر مقتل را شنیدی
شمیم سیب را بوییده ای هیچ؟

ز زینب، مادر غمهای عالم
بقدر فهم خود فهمیده ای هیچ؟



15 آبان 1392 682 1

دیوانه شد دل، رفت استقبال روضه مادر بیاور از برایم شال روضه

دیوانه شد  دل، رفت استقبال روضه                   مادر بیاور از برایم شال روضه

شوال و ذی قعد و ز ذی حج نیمه ای رفت            بر بام باید رفت و استهلال روضه

گر چند ماهی روزه از روضه گرفتیم                   صد شکر از ره می رسد شوال روضه

هر شعر زیبایی که از بر  کرده بودم                   غربال باید کرد با غربال روضه

دیگر زمینی شد دل من، آسمان کو                      باید که پروازی سبک با بال روضه

خوابیده طفل روح من، خوابی چه سنگین              بیدار باید  کرد با زلزال روضه

دل سخت و سنگی شد، بدم می آید از آن             درمان سختی دل است حلال روضه

هرروز از سال گذشته دل غمین بود                   باید بنامم سالمان را سال روضه

هرکوچه ای را که گذشتیم و دری بود                 دو دو زده چشمانمان دنبال روضه

کانالهامان مطرب است و بچه بازی                     ای کاش سیما داشت یک کانال روضه

از پیر پرسیدم چو وصف روضه اش را               این جمله را فرمود در احوال روضه

راهی بسوی عرش رحمانی ندارد                       گیری ز جبرائیل اگر شهبال روضه

اسلام بر حق است و دین آسمانیست                   اثبات گردد دین به استدلال روضه

دارد دوباره شعر مقتل می سراید                       یارب چه مضمونیست این گودال روضه

با نوحه اش خون گریه کردم، یادتان نیست؟         وقتی که شاعر گفت از خلخال روضه

در کربلا، در زیر گنبد، مرگ زیباست                   مرگ میان "روضه" اش اکمال روضه

بر منکر شیعه بگو جانش درآید                          هرسال روز افزون بود اقبال روضه

می خواست دل شاعر شود بهر محرم         این شعر را گفتم به وصف الحال روضه


11 آبان 1392 583 2

موج و ساحل

موج کوچک تازگی کف کرده بود
تحت تاثیر رفاقت با دو رود

با زبان دلپذیر موج ها
شعر ها از بهر ساحل می سرود

مادرش دریا- همان پیر صبور
هر زمان او را نصیحت می نمود

"طفل من! ساحل بود از جنس خاک
دوستی با او ندارد هیچ سود"

هرچه مادر در تلاطم اوفتاد
موج تنها وصف ساحل می شنود

کرد بر عشقش لجاجت، قهر کرد
این لجاجت آتش عشقش فزود

صبحگاهی موج عاشق کف به لب
کرد سوی ساحل عشقش صعود

می دوید او سوی معشوقش سبک
سخت می پیچید در خود همچو دود

بعد چندی سیر در وادی عشق
کرد بر سجاده ساحل سجود

گفت معشوقم! سلام ای عشق من!
دور بادت تا ابد چشم حسود

عشق من تقدیم لطف و مهر تو
یاورت باشد خداوند ودود

ساحل زیرک که پیر خدعه بود
از برای موج آغوشش گشود

گفت بهر من چه آوردی عزیز؟
هدیه ای باید به هنگام ورود!

موج از گنج قدیم مادرش
یک صدف رو کرد با دری کبود

موج بود و مستی آغوش یار
دست ساحل گوهر او را ربود

چون نماند از موج غیر آب و کف
ساحل مکارش از دامن زدود

موج کوچک گشت فانی، حیف! حیف!
کاش در آغوش مادر می غنود


22 مرداد 1392 462 0

رفاقت مشهدی

مو دِلُم مِخه بُرُم حرم برات دعا کُنُم
با دعام هرچی گره به کار دِری مو واکنم

چَن روزه که تو لَبی گِمون کُنُم که پَکَری
دردِته بِهِم بگو، تا دردته دِوا کُنُم

اگه قرض دِری به مَش حسن یا به کَبل ِ رضا
تو فقط آمار بده تا قرضاته ادا کُنُم

عاشق دختر ِ همساده شدی، بـِت نِمِدَن؟
خِنه شا ره نشون بده تا بختِ تا ره وا کُنُم

چک دِری، سُفته دِری، تارُف نکن جون دِداش
جون ما وَردار بیار، پوشتِ شا ره امضا کُنُم

چَن ساله ر یفیقُمی مُخوام بُگُم بـِرارُمی
مِخی ثابت شه بذار که جونُمه فِدا کُنُم

یَره گه ره تو خواج ربی او روز زدی یادِت می یه؟
مو ره با خودت بُبُر کلانتری، حاشا کُنُم

موتوره هزاره دیدی دَم در؟ مال مویه
چِشِته اگه گیریفت بگو، بِهِت اِهدا کُنُم

دوست دِری با بـِچّه ها بِر ِم جَغَرق عشق و صِفا؟
سور و ساتِشَم با مو، بـِچّه ها ره صدا کُنُم؟

آتیش قلیون اگه سرده و خوب کام نِمِده
تو فقط ندا بده، قهوه چی ره رسوا کُنُم

فقط او برگه لا مصّبـِته بالا بگیر
امتحان سخته بذار چن تا سوالِ نگا کُنُم

کلماتی که شاید نشنیده باشید:
مِخه: می خواهد
بُرُم : بروم
دِری : داری
کَبل ِ : کربلایی
بـِت نِمِدَن : بهت نمی دهند
خِنه شا : خانه ی شان
خواج ربی: مخفف خواجه ربیع. نام خیابان و آرامگاهی در مشهد
می یه : می آید
تارُف: مخفف تعارف
بـِرار : برادر
جَغَرق : دهی ییلاقی نزدیک مشهد



19 مرداد 1392 666 0

مشهدی

مَشَدی، هَمسِده یِ امام رضا، گُل پِسَرُم
از همه خوب و بدِ عالم با ای صِفت سَرُم

هرکسی هرچی دِره صِدِقه سَرِ رضا دِره
مو زرنگُم که گدای دائمی یه ای دَرُم

آبِ اِسماعیل طِلاش، دِوای دردِ عالمه
خوش بحال مو که دکتری به ای کرم دِرُم

تو فقط شنیدی که امام رضا شِفا مِده
مو خودُم دیدُم که کورِ ِدید، با ای چِشم تَرُم

زیاده چُلاقِ مادرزادی که وَخِست زِجاش
شنیدُم سرطانیه مُگُفت که اینجه بهترُم

مَگه مو مرض دِرُم سراغ غیرِ او بُرُم؟
وِسه یِ شِفای دردام، تو بُگو، حرم نَرُم؟

یَره گِه مِگه که ای حرفا خرافاته دِداش
مو مُگُم که دین همی یه، ها بجون مادَرُم!

خوردو که بودُم، بابام دلش مِخواس خادم بُشُم
به دعایِ نیمه شبهاش حالا مو یه نوکَرُم

چوغوکِ دیدی تو ای دنیا چه ریزه میزه یه؟
تویِ دنیای حرم، مو از چوغوک هام کمترُم

مو کِلاغ رو سیاهُم، اما از لطفِ رضا
مرد و زن فِک مُکُنَن که تو حرم یه کَفتَرُم

کنار ضریح با صفاش دلُم آروم مِره
اگه یک هفته حرم نرُم حسابی پکرُم

مِگَن آقامان کِریمه، به سِلام جِواب مِده
مو که نشنیدُم صداشه، به گِمونُم مو کَرُم

مو شنیدُم که سه جا سراغ زائراش می یه
به امیدِ دیدنِش، عاشق ِ صبح ِ محشرُم


لغاتی که شاید نشنیده باشید:
هَمسِده: همسایه
سَرُم: بهترم. سرترم
اِسماعیل طِلا: سقاخانه صحن عتیق(انقلاب) ، قدیمیترین سقا خانه حرم
چُلاق: فلج، کسی که نمی تواند درست راه برود
وَخِست: برخاست. بلند شد
اینجه: اینجا
یَره گِه : یارو ، بنده خدا
خوردو : کوچک ، بچه
چوغوک: گنجشک
فِک : مخفف فکر
کَفتَر: کبوتر


17 مرداد 1392 561 0