در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده هاشم پورمحمدی)

دفتر شعر

راز

چشمان سیاه تو چه رازی دارد

لبخند ملیح تو چه نازی دارد

گیسوی تورا دیدم وبا خود گفتم

این قصه عجب سر درازی دارد....


24 بهمن 1395 327 2

غواص

تقدیم به شهدای غواص


غواص شدی که آب را بشناسی

این حس قشنگ وناب را بشناسی

غواص شدن فقط جگر میخواهد

تا مثل علی طناب رابشناسی


02 تیر 1394 1064 4

ظهور

شیطان شده ایم وشکل آدم هستیم
فرزندِ خیانت دمادم هستیم
درحسرتِ سجده ای که ابلیس نکرد
ما منتظر ظهور آدم هستیم

بهمن 93


25 بهمن 1393 919 1

تدبیر

ای که تدبیرت فقط تمدید تحریم است حسن

لحن تو با دشمنان لبریز تکریم است حسن !



سعی کن تاکه حواست جمع باشد نازنین

عزت ملت کجا در دستِ تسلیم است حسن؟!



غُده ی نادانی یاران اطراف شما

از قضا خیلی خطرناک است وبدخیم است حسن!



احمدی روشن فقط یک فردِ دانشمند بود ؟

بلکه او یک مکتبِ سرشار تعلیم است حسن!



برخلاف ایده ی رهبر اگر رفتی بدان

روز ننگینی به اسمت، ثبتِ تقویم است حسن!



باظریفت هرچه میخواهی بکن اما بدان

موشک ما روی اسرائیل تنظیم است حسن!



هاشم پورمحمدی 93/9/4

........................................................................

1مطیع رهبریم .حتی در حمایت از تیم مذاکره کننده ایران
2 باتشکر از آقای رضا سهرابی عزیز در یاد آوری نکاتی جهت تکمیل تر شدن کار


08 آذر 1393 899 17

هوای ماه محرم

وقتش رسیده نوکرتان را سوا کنید

لطفی کنید وقسمت ما کربلا کنید

کرده هوای ماه محرم هواییم

کم کم بساط روضه تان را به پا کنید

باز این چه شورش است که در جان زینب است

باید برای خواهرتان هم دعا کنید

دشمن برای معجر او نقشه میکشد

فکری به حال آخر این ماجرا کنید

عباستان که هست وشما باخیال تخت

تکیه به شیر سوم خیر النسا کنید

اکبر پیمبر است وبه کوری دشمنان

اورا علی ِ عالی اعلی صدا کنید

قاسم عجب شبیه حسن فاطمی شده

احلی من العسل شدنش را عطا کنید

مردی شدست کودک شش ماه ی شما

اورا میان معرکه تنها رها کنید

وقتی که نوک نی سرتان سنگ میخورد

آنجا برای مهدی زهرا دعا کنید



29 مهر 1393 817 4

قافله سالار برادر

بعدِ زهرا توبرای همه مادر بودی

وبرای پدرت همدم ویاور بودی

همه گفتند شبیه خود حیدر شده ای

بس که در معرکه ی عشق دلاور بودی

غُصه وبغض حسن را کسی انگار ندید

توفقط مَحرم اسرار برادر بودی

دست تقدیر تورا دستِ حسین داده ولی

خودِ او گفته که تومثل پیمبر بودی

کاروان شهدا رفت وحرم تنها ماند

خواهرِ عشق وبرای همه مادر بودی

تونباید که از این قافله جا میماندی

زین سبب قافله سالار برادر بودی

 



26 مرداد 1393 564 0

به او که می آید

روزی  اگر مسیرت دور وبر من افتاد

برحسب اتفاقی چشم توبر من افتاد

یاردشدی از اینجا بی ماندن وتوقف

یک لحظه سایه  ی تو روی سر من افتاد

وقتی که چشم مستت میخانه رابه هم زد

یک قطره از شرابت در ساغر من افتاد

ترسم که مرده باشم از داغ دوری تو

این اضطراب عمری در باور من افتاد

..................

چشمم به زیر پایت از تربتم گذر کن

آخر ببین چه وقتی راه تو برمن افتاد



06 مرداد 1393 335 1

حضرت معصومه(س)

ازکودکی به صحن شما خوگرفته ام
حتی از آسمان خدا روگرفته ام

من خانه زاد حضرت معصومه ام که من
این حکم را ز ضامن آهو گرفته ام

روزی هزاربار زمین میخورم  ولی
بازعاشقانه دست به زانو گرفته ام

 ای کاش میشد اینکه غزل را قصیده کرد
من باشما ز اهل غزل رو گرفته ام

عطر حریم امن  شما عطر جنت است
خارم ولی زعطر شما بو گرفته ام

 از لطفهای دختر موسی ابن جعفر است
این انس والفتی که به بانو گرفته ام


06 اردیبهشت 1393 453 2