در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلی دُرریز)

دفتر شعر

الفاااتحة...

سودی نکند مرا که فریاد کنید

پشت سر من مرا به فرّ یاد کنید

من مرده ام و غیبت من جایز نیست...

با فاتحه ای روح مرا شاد کنید

محمد علی دُرریز

 

پ.ن: شاید وصیت کردم اینو روی قبرم بنویسن ملت بخندن...



24 دی 1393 522 1

شوخی اجتماعی

رد کرده مرا به خواستگاری پدرت

چون بوده رئیس شـهـرداری پدرت

از من چو پدر سوخت بسوزاند کاش

دیـــوان عـدالــت اداری پــدرت

------------------------------------------

با من سر سازگاری یکسره داشت

بیرون ز درم کرد، دلش پنجره داشت

هر جـرم نـکـرده ی تو را من کردم

قانون مجازات دلش تبصره داشت

------------------------------------------

گنجینه سکه است که غارت شده است

تقسیط جهاز است که عادت شده است

پـرونـده ی پـیـونـد پـری بـا پـویـا

پـیـوسـت بـه قـانـون تـجـارت شده است

------------------------------------------

هر ماه بدهکار ندانست چرا؟!

او ماند و طلبکار توانست چرا؟!

اقساط عقب مانده دلیلش اینست

ما عدل نداریم ولی قسط چرا!!

محمد علی دُرریز



22 دی 1393 619 2

من آمده بودم که نلرزد دل اطفال

نه آمده بودم که بگیرم ز تو حاجت

نه بهر تبرک به ضریحت نه سیاحت

من آمـده بـودم که نـلـرزد دل اطـفـال

هفتاد و دو تن نیست، شلوغ است سپاهت...



08 دی 1393 1108 1

با پای پیاده از حرم برگشتم...

با کوله ی مملو از کرم برگشتم

برگشتم و دلتنگ شدم...برگشتم

هر بار سوار بر دلم آمدم و

با پای پیاده از حرم برگشتم...



27 آذر 1393 535 0

ما هم هنوز صورتمان درد می کند...

بغض قلم شکسته، زبان درد می کند

امشب نگاه قافیه خوان درد می کند

می پیچد آسمان به خودش بس که ابرها

خون گریه کرده اند و مُژان درد می کند

دودی بلند می شود از خانه ای غریب

اینجا مدینه است و زمان درد می کند...

مادر مسافر است و پدر بی قرار او

زانو بغل گرفته... بدان درد می کند

هر کس به یاد خاطره ای گریه می کند

اما حسن(ع) نشسته نهان درد می کند...

بغضش گرفته،غیرتش آزار می دهد

...قدش نمی رسید،از آن درد می کند

تاریخ استخوان سرش تیر می کشد

ما هم هنوز صورتمان درد می کند...



04 فروردین 1393 616 3

روی کاغذ مینویسند "عشق" می‌خوانند "کشک" (طنز)

لیلی و مجنون اخیرا کافه دعوت می کنند

جای شب‌نامه نویسی نیمه شب چت می کنند...

با پیامک های لیلی‌کُش دل از هم می برند

عاقبت یکسال هم نگذشته عادت می کنند!!

غمزه دیگر نخ نما شد لنز رنگی می زنند

در ضیافت های لیزر دار شرکت می کنند...

روی کاغذ مینویسند "عشق" می خوانند "کشک"

این چنین با قلب یکدیگر تجارت می کنند!

تا که مجنون با نُتِ لیلی مخالف می زند

لیلی و مجنون ز یکدیگر شکایت می کنند

عشقبازی با هوسبازی که هم معنی شود

خسرو از لیلی خوشش آمد خیانت می کنند

شاید این تصویر ها بد نیست آئینه کج است

انعکاسش می کنی هم بد نگاهت می کنند!!



21 دی 1392 915 3

هر روز که می گذرد...

یا رسول الله چشمانم در فراقت اشک ریز است

اما...

نمی دانم چرا هر روز که می گذرد

پهلویم بیشتر تیر می کشد.....

 



10 دی 1392 283 1

ما منتظریم... وقف هیئت هستیم

ما منتظریم... وقف هیئت هستیم

در مجلس روضه گرم خدمت هستیم

تا آخر اربعین سیه می پوشیم...

فردای صفر رنگ جماعت هستیم!!



02 آذر 1392 586 3

بحر عروضی دل همسایه

زندگی همچو سرودی است،
که در آن،
هر که از بهر قوافی دل خود بسرود،
نظم او عرفانی است.
هر که در پيچ و خم بحر عروضی دل همسايه است،
شعر او بی نظم است.
قافيه در ته بن بست حسادت نيست،
بلکه روی سنگ فرش با صفای کوچه دلهای عاشق ديدنی است.
با چه وزنی، از چه قالب، در چه بحری زندگی ات می رود؟!
نکته اين نيست!
نکته آن است که دانی:
قطعه دل اثرش از غزل سرد وزين بيشتر است!
زندگی باغ بهاری است که از آه ستمديده مظلوم،
چشم بر هم زدنی هم نشود سوختنش!
يا که از چشمه لبخند يتيمی که ز تو راضی و خشنود شده
سبزی اش از همه فردوس برين بيشتر است!
زندگی شعله ی لرزنده ی شمعی است، که هر گاه به سمتی برود..
ليک کجا؟!
...هيچ ندانيم!


27 آبان 1392 923 1

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

از دوری تو غمین و نالان هستیم

وز کردۀ خود کمی پشیمان هستیم

اصلیت ما را تو اگر می پرسی

از کوفه ولی مقیم تهران هستیم!
-----------------------------------------
ما لشگری از سلاح روسی داریم

در دوز و کلک رگ ونوسی داریم

هر جمعه که شد بیا که ما منتظریم

این هفته فقط نیا عروسی داریم
-----------------------------------------
از جور زمانه ما شکایت داریم

اندازۀ کوه و صخره حاجت داریم

ما مشکلمان گرانی و بیکاریست

آقا به نبودنت که عادت داریم...
-----------------------------------------
ما قیمت روز ارز را می دانیم

معیار بهای بورس در تهرانیم

فعلا دو سه روزیست هوا پس شده است

هر روز دعای عهد را می خوانیم
-----------------------------------------
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو

از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو

آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط...

ار آنچه که ما دوست نداریم نگو!


26 آبان 1392 750 8

این دفعه روزهای محرم نمی‌رسد...

اینجا زمین،صدا به صدا هم نمی‌رسد
شب نیمه اش گذشته و ماهم نمی‌رسد

سی‌شب گذشته خانۀ هارون محاصره است
موسی که نیست،حضرت خاتم(عج) نمی‌رسد؟!

یوسف اسیر چاه و زلیخا در انتظار
نـوبـت به پادشاهی عالـم نمی‌رسد؟!

برگرد دوره دورۀ مصر است یوسفم
از خـاور مـیـانـه صـدا کـم نمی‌رسد...

از مکـه پشت هم خبر مـرگ آمـده
احلی عسل به مزۀ این غم نمی‌رسد!

تقویم خاطرات بدش را ورق زده
این دفعه روزهای محرم نمی‌رسد...

برگرد ذوالفقار علی گرد و خاک کن
اینجا کسی به گرد شما هم نمی‌رسد


26 آبان 1392 395 8

رکاب اسب تو را باید آسمان گیرد

تمام پهنه ی صحرا سرش به بالین است
صدای موج ز ساحل، فرات غمگین است

صدای زمزمه ای از کویر می آید
و ذکر اهل سما هم الهی آمین است

کسی حوالی اردوی خیمه ها بیدار
کسی که گرم حفاظت ز آل یاسین است

کسی که در نگهش می توان علی(ع) را دید
سپهبدی که برایش کمینه ننگین است

رکاب اسب تو را باید آسمان گیرد
فدای فـاطمه(س)بودن نتیجه اش این است

زمین که زیر قدومت اذا وقع می خواند
تبسمی زده بر لب که طور سینین است

رجز نخوان چه نیازی به خواندنش داری؟
فقط بگو پدرت شـاه بدر و صفین است

به وقت رزم تو مردن وصیتی می کرد :
به جان مرگ قسم ضربه هاش سنگین است!

به آب دست نزد بلکه چشمه بالا رفت
که چشمه تشنه ی لب های ساقی دین است

هنوز دجله به آب فرات می خندد:
لیاقت تو همین تشنگی ننگین است!

خلاف قاعده شعرم ادامه اش گم شد
ادامه در کف محبوب عصر آدینه است...


22 آبان 1392 577 4