در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده زهره رجبی شیزری)

دفتر شعر

مدد نما

شنیده ام که نوشتن بهانه می خواهد

خبر ز حال و هوای زمانه می خواهد

شنیده ام تو نخواهی مگس نمی جنبد

و پر نمی زند حتی کبوتر گنبد

مدد نما و قلم را دوباره یاری کن

به روی برگه دفتر تو واژه جاری کن

که هر چه بی تو نوشتم به پوچ می ارزد

رها شدن ز منیّت به کوچ می ارزد

...

مدد نما

 



19 اردیبهشت 1393 609 2

عطش،غریبی و غربت نه کل کرب بلاست ...

و در به در پی واژه برای گفتن تو

و کوچه کوچه دویدن برای جُستن تو

هزار دفتر و کاغذ ، هزار برگِ سفید

و واژه واژه ترنم به زیر سایه بید

جنون عشق تو در من شروع می گردد

و حالت دل من در رکوع می گردد

و با سجود نمازم به روی تربــتـتان

به روی فرق سرم نازنین، همه غمتان

فقط نگاهی و رحمی همین برایم بس

نگاهتان برهاند مرا ز بند و قفس

میانه های خزان گشته با دل زردم

نفس نفس پی فصل بهار می گردم

خزان و زردی دل با هزار آه دگر

بگوش ای همه عالم! رسیده ماه دگر

و باز ماه عطش ، ماه آب می آید

صدای گریه ی طفل رباب می آید

به گریه های علی اصغرت قسم آقا

به ناله های سکینه که دم به دم بابا

به اسم اعظمتان تا رسد قلم هر دم

تمام دفتر دل می شود پر از ماتم

دلم هوای سفر می کند ولی ... اما

سفر به کوی شما گشته مثل یک رویا

من و شما و زیارت ، وَ خواب شش گوشه

نه من... نمی شود اینجا... بدون رهتوشه

بدون یک چمدان عشق ، نه نمی خواهم

میان لشکر عشّاق ذره ای کاهم

بریده ام ز خودم ، ناامیدم و خسته -َم

و گوشه پر شالم نشسته در دستم

که باد می وزد و شال مشکی ام اما

به قلب خسته ام انگار می دهد گرما

و دست یخ زده ام می خورد تکانی و بعد

مهیب واژه ای انگار آسمانی و رعد

به روی دفترم اسم شما شود پیدا

و دل به دیدن اسم رفیعتان شیدا

و خیره خیره نگاهی به اسمتان دارم

و ذکر نام شما روز و شب شده کارم

گمم میان ح و سین و یای اسم شما

و وای نون که به نی میبرند جسم شما

تمام فکر و توانم اگر شود واژه

و شعر من پر معنی و پر ز گلواژه

عطش ، غریبی و غربت ، نه کل کرب بلاست

که لحظه لحظه ی روز دهم سمین و طلاست




19 آبان 1392 910 2

میم یعنی ...

میم مولایم علی و میم مادر فاطمه

میم مهدی آنکه بخشد دردها را خاتمه

میم یعنی منتظر غفلت چرا ؟

تا توانی دل بده بر گفته های خامنه



11 آبان 1392 674 1

دل من تنگ شده

امروز دوباره دل من تنگ شده

گویی که دوباره دلم از سنگ شده

 امروز که در جشن ولادت هستیم

آقا دل من برایِ تان تنگ شده

من خسته ز دنیا و همه زشتی ها

 آقا به گمانم که مخم منگ شده

 آری تو میایی به یقین، می دانم

آخر همه کار و بارمان جنگ شده

در خواب زمانی پی تو می گشتم

آقا تو بیا ،که خواب بی رنگ شده

-----------------------------------------------

اللهم عجل لولیک الفرج

ولادت آقا امام زمان (عج) مبارک



15 تیر 1391 727 7

دل

دل غمدیده ی ما عشق ز یادش رفته
دلبر و یار وفادار ز یادش رفته
پی دلدار شده خیره به قرآن کریم
دل ما فکر کنم ضعف برایش رفته




05 تیر 1391 2338 10

خدا را کم دارم

انگار درون دل خود غم دارم
پس لرزه ای از زلزله بم دارم
یک لحظه به زندگی نمی اندیشم
انگار که کم خونی مبرم دارم
سلول امید در تنم خشک شده
یک قطره ز آب خضر لازم دارم
لبخند به روی لب من کم پیداست
اما عوضش توهم غم دارم
در زندگی ام چاشنی حادثه نیست
شاید که پلان اکشنی کم دارم
هر وقت که بر مسئله زندگی ام می نگرم
من قد خودم نکته مبهم دارم
دانم که غنی و مهربانی اما
من توی دلم خدا ،تو را کم دارم


26 خرداد 1391 662 6