در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسين بيدگلي )

دفتر شعر

خوب شد كه به برادر نرسيدي ، بي بي

در و ديوار ِ حرم باز پر از غم شده است

ناخداگاه دلم گفت مُحرّم شده است

روضه خوان نيست ولي اشك ،دمادم شده است

نام ِتو مرثيه ي عالم و آدم شده است

واي من ، زينب كبري ز جِنان مي آيد

فاطمه بر سر و بر سينه زنان مي آيد

ـــــــــ

در دل خويش عزا بهر تو بر پا كرديم

اشكِ خونين ز خداوند تمنا كرديم

عشق را دور ِضريح تو تماشا كرديم

مرقد ِفاطمه را پيش تو پيدا كرديم

از غم توست دل اهل ولا خون شده است

چه عزايي كه دل فاطمه محزون شده است

ـــــــــ

اشك ارثيه ي زهراست كه ما گريه كنيم

از غم عمه ي سادات بيا گريه كنيم

نذر كرديم فقط بهر شما گريه كنيم

يا بميريم از اين داغ و يا گريه كنيم

رفتي و داغ شما شور محرم دارد

تپش سينه ي ما نام تو را كم دارد

ـــــــــ

وسط روضه دلم گفت خدايا، زينب

روضه ات بُرد دلم را به خدا، تا زينب

چه عَجين است غم روضه ي تو با زينب

ذكر اين لب شده يا فاطمه جان ،‌يا زينب

خوب شد كه به برادر نرسيدي ،‌بي بي

تن او را به روي خاك نديدي ،‌بي بي
ـــــــــ

باز هم مژده ی خوبی به تو خواهر نرسید

جز اجل هیچ کسی جانب این در نرسید

قصه ی عشق تو این بار به آخر نرسید

چشم بر راه نشستی و برادر نرسید

بر لبت ذکر برادر ، دل زارت خون شد

روح از پیکر ِ بی جان شما بیرون شد
ـــــــــ

ای صفا بخش ِ دل و دیده ، صفای حرمت

دل من تنگ شده باز برای حرمت

بنشینم من ِ آشفته کجای حرمت

تا برم سجده ی مستانه به پای حرمت

کاشکی وعده ی دیدار میسر گردد

دل و جانم ز وجود تو معطر گردد



21 بهمن 1392 430 0

در مدح مولا علي به مناسبت تاجگذاري آخرين بازمانده صاحب ذوالفقار

چه شكوهي چه عزتي داري

چه وقاري چه هيبتي داري

روز پيكار ،‌ذوالفقار به دست

بين كفار ابهتي داري

وقت جنگيدن و رجز خواندن

همچو طوفان قيامتي داري

به گدايان درگهت مولا

شكر حق كه عنايتي داري

نمك و نان تمام افطارت

چه شكوه ضيافتي داري

بهر خلخال يك يهوديه

در شگفتم چه غيرتي داري

تو عزيزي و خانه زاد خدا

چه مقام و شرافتي داري

گر چه گويند ابوترابي تو

به خدا كه طلاي نابي تو


23 دی 1392 568 1

شهادت حضرت رقيه سلام الله عليها

این شام بی ستاره مرا رنج می دهد
این زخم بی شماره مرا رنج می دهد
گرچه ندیده ام بدن زخم خورده را
حتی لباس پاره مرا رنج می دهد
انگشت ها به سمت سرت روی نیزه اند
حتی همین اشاره مرا رنج می دهد
وقتی کسی مقابل من آب می خورد
یاد عطش دوباره مرا رنج می دهد
گاهی که عمه موی مرا شانه می زند
این زخم گوشواره مرا رنج می دهد
بردند هر چه بود ز خیمه حرامیان
فقدان گاهواره مرا رنج می دهد
طفلی به پیش مادر خود گریه می کند
آوای شیرخواره مرا رنج می دهد


16 آذر 1392 560 6

فرقي ندارد زنده باشم يا بميرم

من دوست دارم مثل تو زيبا بميرم

يك روز مثل ظهر عاشورا بميرم

در بارش باران تير و تيزه و سنگ

در پيش دشمن، يكه و تنها بميرم

عشق تو با جان و دلم پيوند خورده

فرقي ندارد زنده باشم يا بميرم

از زندگي ِ بي توسيرم، كاش يك روز

آنقدر نامت را بگويم تا بميرم

اي كربلايت قبله من، دلبر من

من رو به سويت مي كنم هر جا بميرم

اين آرزو يك عمر با من بوده اي كاش

لب تشنه چون سقا لب دريا بميرم



13 آذر 1392 587 4