در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد موحدی مهرآبادی )

دفتر شعر

منا را کربلا کردند و حاجی کربلایی شد ‏

صدای کعبه در آمد... که هنگام رهایی شد ‏
میان حج، دل حجاج از مشعر هوایی شد ‏

منا شد محبس و گودال و تل از کربلا آمد ‏
منا را کربلا کردند و حاجی کربلایی شد ‏

عطش ...حبس نفس...اشهد ...شمیم لاله می آمد
حسین آمد ...حسین آمد ...چه حج با صفائی شد ‏

بنازم حاجی مفقود این حج را ، نمی دانم ‏
بگویم از کجا آمد؟ کجایی شد؟ کجائی شد ؟ ‏

نباید از خدا برگشت... باید در دل احرام ‏
خدایی شد ...خدایی شد ...خدایی شد... خدایی شد ‏
‏...‏
یمن می پرسد از این بشکه های ساخت اسرائیل‏
شبیه این جنایت های دامنگیر جایی شد ؟ ‏
‏ ‏



23 مهر 1394 807 0

در بین ما مردم؛ ابوموسی زیاد است

نام تو شیرین می کند شور غزل را
خرمای نامت بی بها کرده عسل را

راز و نیاز اهل بدعت شر محض است
عشق تو گیرا می کند خیرالعمل را

آغوش تو گرم است ای بابای ایتام
ما از تو می خواهیم یک دنیا بغل را

چشم زمان در نور وجه اللهی تو
هر شب تماشا می کند صبح ازل را

در لا فتی الا علی باید تو را دید
همشأن تو هرگز ندیدم نام یل را

تنها نه در جنگ احد، در هر هیاهو
نامت فراری می دهد لات و هبل را

بازوی تو با کندن قلعه نشان داد
در فتح خیبر؛ قهرمانی بی بدل را

حرف از غنیمت شد... ولی تحقیر کردی
تقسیم ام المومنین ها در جمل را!

در بین ما مردم؛ ابوموسی زیاد است
پایان بده صفین را... جنگ و جدل را...

با عشق و ایمان نهروان را هم تو بردی
اما نفهمیدند مردم راه حل را ...

باید بیفتد در سیاهی های ذلت
قومی که کور است و نمی بیند زحل را

آری "خلائق هر چه لایق"... با تأسف
گفتی تو صد ها بار این ضرب المثل را

شمشیر بالا می رود... با چشم پر خون
داری تو می بینی مصیبت های تل را

فرت و رب الکعبه ات ما را زمین زد
داغ تو می لرزاند آری هر گسل را


17 تیر 1394 708 0

همیشه دور ضریحی که نیست می گردم

اگر برای سرودن قلم نیاوردم
ولی به لطف نگاه تو کم نیاوردم

زدم به گوشه کناری دل خرابم را
کنار فیض وجودت عدم نیاوردم

دوباره زندگی ات را نبخش... من به میان
هنوز قافیه ای از کرم نیاوردم

مدینه شور گرفتن حرام و ممنوع است
برای سینه زدن از تو... دم... نیاوردم

برای گنبد و صحن و رواق و گلدسته...
به جز تاسف و اندوه و غم نیاوردم

همیشه دور ضریحی که نیست می گردم
به پشت پنجره جز چشم نم نیاوردم

اگر چه پشت بقیعت دلم عزادار است
ولی سیاهی و شال و علم نیاوردم

معلم حسنی ها وصال شیرازی ست
اگر که نوحه ای از محتشم نیاوردم...

تمام عمر؛ پشیمانم از دم غفلت
دمی که نام تو را دم به دم نیاوردم

به احترام مزارت که مثل ویرانه ست
در این غزل سخنی از حرم نیاوردم ،


12 تیر 1394 661 2

لذه ما فی النداء ازال التعب و العناء

لذت اینکه خدا دعوتمان کرده بس است 

تا نخواهیم که این ماه به آخر برسد 



28 خرداد 1394 558 2

آیا صد و هفتاد و پنج آیینه کافی نیست

غواص ها با خود کلیدی معتبر دارند

با خود خبر از عشقِ مفقود الاثر دارند

 

عشقی که جای خالی آن می شود احساس

در مردمی که شهوتِ الماس و زر دارند

 

این کهفیانِ مانده در گودالِ بی رحمی

حالا برای حاکمان درسِ هنر دارند

 

تدبیرشان عالی ست ، حتی دست و پا بسته!

جای کلیدِ ترس، در سینه جگر دارند

 

تدبیرشان عالی ست، حتی در دل تهدید

نسل خلیلند و به دوش خود تبر دارند

 

با یادشان ایران ما سرمست و سر زنده ست

هر چند بعضی ها برایش دردسر دارند؟!

 

آیا صد و هفتاد و پنج آیینه کافی نیست

تا عده ای دست از گناه خویش بردارند؟



26 خرداد 1394 619 3

آی مرد شریف و روحانی جسم سالم نشان عاقل نیست

آی مردِ ظریف ، پوچش کن ،‌ هر دو دست فقیر و خالی را

پر کن از گوهر کرامت خود شرم ِ این نقطه ی خیالی را 

 

این کُری هایِ تو  به گوشِ کِری ، پاسخش امتداد تحریم است

بس کن این خنده های غربی را ،  بس کن این گردش شمالی را !

 

مژده ی بُرد می دهی اما ،  بازگشتت همیشه غمگین است

این دوساله که بخت با تو نبود...فرصتی هست تا دو سالی را ...

 

غول تحریم را زمین بزنی توی شیب ملایم قیمت

تا بسازی از این شعار امید کشور ناز و ایده آلی را

 

بدنت سالم است ؟ عقلت هم ؟ رونق بانک مرکزی از توست 

بسکه آوردی از ژنو با خود سود های کلان و عالی را 

 

بدنت سالم است اما حیف دشمنانت کلاه بردارند

از تو سیب رسیده می خواهند تا ببخشند سیب کالی را ....

 

آی مرد شریف و روحانی جسم سالم نشان عاقل نیست

تن سالم که بچه هم دارد بس کن این شیوه ی مثالی را 

 

عقلشان سالم است آنهایی ،‌که در این راه دست و پا دادند

کدخدا پا نمی دهد وقتی ،  بشکن این صلح اعتدالی را 

 

دست مجروح رهبرم عشق است ...



12 بهمن 1393 783 6

محور جاذبه و دافعه ی ما مولاست

بگذارید بیایند ...چرا جنگ و جدل

تا دوا هست چرا دم زدن از درد و دمل

 

بگذارید برادر به برادر برسد

چه بسا کینه که در قندِ نگاهی شده حل

 

آه از آن جامه ی سرخی که در آن تقوا نیست

وای از آن عقل و شعوری که بیفتد به هچل

 

ابر تکفیر  اگر آب شود می افتد

گذر شب زده ها هم به تماشای زحل 

 

تا که احقاق حقیقت نشود گمراهی ست

حیله ی سامری آن تفرقه انداز ازل

 

محور جاذبه و دافعه ی ما مولاست

اول آغوش هدایت پس از آن خشم جمل

 

وای از آن چشم که چشم است به آیینه ی مکر 

وای از گوش که گوش است به کرنای دغل

 

لعن آنهم علنی ... رفق و مدارا پس کو

تا که این نسخه ی اصل است چرا نسخه بدل ؟!

 

این خبر ناب ترین عیدی عید الزهراست

یک نفر شیعه شد از حی علی خیر العمل 



15 دی 1393 486 1

روزه های پدرش شهره ی زندان ها بود

آه ! کم بود بلایی که نیاید به سرش

کوهی از غربت و غم بود دل شعله ورش

 

جرم او کودکی و جرم پدر حق گویی

معتمد حرمله ای بود که در چشم ترش ...

 

روزه های پدرش شهره ی زندان ها بود

روزه هایی که در آن مرحله می شد سپرش

 

روزها بی پدرش مثل شب تاریکی

که شب نیمه ماه است و نیاید قمرش...

 

بعد از آن شکر خدا کرد که بابا آمد

خانه زندان شد و زندانی خانه پدرش

 

آرزو داشت که بابا به زیارت برود 

قسمت کعبه نشد تا که بگیرد به برش 

 

بیست و نه سالگی و اینهمه لرزیدن دست

سوخت از لاغری و جسم نحیف پدرش

 

هشتم ماه ربیع ،درد یتیمی در زد 

زهر آتش شد و افتاد به جان جگرش

 

لحظه ی آخر بابا ، چه وداع تلخی 

هم پدر سوخت ز داغ پسر و هم پسرش...

 

آنکه امروز هم از داغ پدر دلخون است

کاش کامل بشود سیصد و سیزده نفرش 



10 دی 1393 603 2

از فتنه باید گفت وقتی فتنه بسیار است

از فتنه باید گفت وقتی فتنه بسیار است 
راه منافق پیشه بودن سهل و هموار است 

از فتنه باید گفت تا در ذهن دانشگاه 
عکس خمینی پاره پاره روی دیوار است

هتک نظام و مسجد و قرآن و عاشورا 
کار مسلمان نیست آری کاراشرار است 

خون شهیدان را فدای هرزگی کردن ؟
این جرم صهیونی، قصاصش چوبه ی دار است 

این روی سکه اعتراض و مردم و قانون!
آن روی سکه کودتایی نرم در کار است 

این آتش سبزی که حالا سرد و خاموش است 
بی شک نه دی ها نباشد مردم آزار است 

آقا به این تدبیرها دیگر امیدی نیست 
ما هر چه آرامیم دشمن وحشی و هار است 

گفتی : بصیرت تا نباشد ، کدخدا شاه است .
 شاهی که در هر قصه ای روباه مکار است 

گفتی که اشعث پیشه بودن مایه ی ننگ است
وقتی علی در گیر و دار "أین عمار"است 

ای سید و مولای ما ...در ذهن دنیا ماند 
در گوش ما هم لحظه لحظه گرم تکرار است



09 دی 1393 550 4

از جود ،از تقسیم ایمان رو گرفتیم

از جود ،از تقسیم ایمان رو گرفتیم

با بخل ، با خودخواهیِ خود ، خو گرفتیم

 

در دست های خود به جای مشعلِ راه

با "محسنیه ساختن"چاقو گرفتیم

 

این محسنیه نیست ، طرحی از سقیفه ست

هر چه سراغ از گوگل و یاهو گرفتیم ...

 

با اینهمه اسوه نمی دانم چرا ما

از پاپ از رقاصه ها الگو گرفتیم

 

با آنکه شور یاعلی را مزه کردیم

شیرین زدیم و تلخ ، ذکر "هو"گرفتیم

 

نام سگ و دیوانه شد حراج،انگار

این واژه ها را از دَمِ جارو گرفتیم

 

حالا که دنیا تشنه ی تطهیر و قدر است

ما در کویر جاهلی پهلو گرفتيم

 

واحمزتا واجعفرا امروز هم تنهاست

مردی که رزق روضه را از او گرفتیم

 

تبیین حق، تحقیر استبداد و ظلم است

درسی که ما از روضه ی بانو گرفتیم 



08 دی 1393 448 1

ویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغاست

ویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغاست
اینجا؛ تماشایی ترین منظومه ی دنیاست

مهر خروج ، اذن دخول جاده ی عشق است 
راهی که چشم انداز آن تا مسجد الاقصاست 

با هر که می گویی بترس از مرگ ، از داعش
می گوید ای مجنون بیا دست خدا با ماست

چله نشینان حسینی ! کربلا امروز
میعادگاه وارثان داغ عاشوراست 

از مرز مهران تا نجف ، هر جا که موکب هست 
پشت و پناهش ربنای حضرت زهراست

اجر هزاران جنگ بدرت می دهند اینجا 
موسای روحت در مقام قرب أو أدناست

این موج جمعیت خروشی پشت سر دارد 
پایان عمر قطره ها خشم شب دریاست

این راهپیمایی فقط یک راه رفتن نیست
آمادگاه یاوران یوسف زهراست 

 از این ستون تا آن ستون بوی فرج آید 
من مطمئنم آخرین موعود هم اینجاست

این راهپیمایی شبیه لیله القدر است 
گم می شوی در آن اگر چه قدر آن پیداست 

گفتم از اول ...تا به آخر حرف من این است 
زائر تماشا کن ...تماشا ...اربعین زیباست



12 آذر 1393 1045 6

ای کاش قبر مجتبی هم در خراسان بود!

هفت صفر ! آغاز تلخ یک زمستان بود

چشم زمین در انتظار اشک باران بود

 

صبح شهادت،ایستگاه کوچه ی مسجد

آکنده از عطر نفس های نریمان بود

 

کم کم صدای دسته ها از دور می آمد

این "یا حسین" و "یا حسن"ها ختم قرآن بود

 

تکرار شور "یا حسن"از بس حلاوت داشت

کمتر کسی دیگر به فکر قند و قندان بود

 

هر کس که می آمد بنوشد چای ، غم می خورد

با عکس تابوتی که بر پهلوی فنجان بود

 

تابوت از جان دادن مردی خبر می داد

مردی که در ابر رحمت و باران احسان بود

 

هفتاد شاخه گل ...به جای چوبه های تیر...

مرثیه خوان مجتبی ،مظلوم دوران بود

 

مردی که از جور و جفای همسرش حتی

حتی حیاط خانه اش هم مثل زندان بود

 

مشتی حسن با پرچم "یا مجتبی"آنروز

مشغول تعظیم شعائر ؛ پخش لیوان بود

 

شور و هیاهو را که دیدم با خودم گفتم 

ای کاش قبر مجتبی هم در خراسان بود!



09 آذر 1393 412 3

آه از آن خطبه ی زینب، که به آخر نرسید

همسفر شد دل سرگشته ی من تا با سر

نیزه ها شد قلم و خاک بیابان دفتر 

 

خط به خط نقطه به نقطه همه جا را پر کرد

بارش زمزم خون و فوران جوهر 

 

اولین روضه ی سر زمزمه ی زهرا بود 

هی صدا میزد و می گفت: بمیرم مادر! 

 

چه ذییحانه سرت را به خدا بخشیدی 

چه خلیلانه نهادی به گلویت خنجر!

 

بعد از آن سر به سر نیزه تلاوت می کرد

سوره ی  کهف خدا را به بیانی دیگر

 

خواستم روضه ی سربسته ی بخوانم اما 

چه  کنم با سرِ خورشید و غمِ خاکستر

 

آه از آن خطبه ی زینب، که به آخر نرسید

تا که افتاد نگاهش به سری بی پیکر 

 

 یَا هلالن... چه بگویم ! که غروبت زود است

ما تَوهَّمتُ... ولی ، حکم قضا بود و قدر...

 

حق بده؛ جان به لبش آمده باشد صد بار 

خردسالی که نکرده ست غمت را باور 

 

گفتن از تشت و لب و چوب جگر می خواهد

بعد از آن سر به کجا رفت ؟...بماند دیگر 



28 آبان 1393 423 4

در سجده گریه های تو یادم نمی رود

در سجده گریه های تو یادم نمی رود

هرگز خدا خدای تو یادم نمی رود

 

بعد از غروب ماه تو در خاک علقمه 

افتادن لوای تو یادم نمی رود

 

گفتی که قوم اصغر من در تلظی است 

لرزیدن صدای تو یادم نمی رود

 

هرگاه یاد مادر و گهواره می کنم

ای حرمله جفای تو یادم نمی رود

 

در قتله گاه لحظه ی جان دادنت حسین

لبیک ربنای تو یادم نمی رود

 

وقتی که شمر حلق تو پاره پاره کرد

بر روی لب دعای تو یادم نمی رود

 

با سنگ و چوب و نیزه تنت قطعه قطعه شد

اعضای جا به جای تو یادم نمی رود

 

گفتم به کودکان که علیکن بالفرار

اطفال بینوای تو یادم نمی رود

 

خلخال و گوشواره و معجر به جای خود

دزدیدن عبای تو یادم نمی رود

 

با آنکه شام آرزوی مرگ کرده ام

غم های کربلای تو یادم نمی رود 



14 آبان 1393 709 4

عباس باوفاست

عباس باوفاست ببین در کنار شط 

دارد برای کودک آب می شود !



12 آبان 1393 227 1

معراج همین است ، همین هروله و شور

تا ذکر حسین ابن علی رمز نجات است

دیگر چه نیازی به حساب حسنات است

 

پیچیدگی عشق خدا و غم ارباب

مانند همان حلَّ صفاتی ست که ذات است

 

مرده ست شعوری که در آن شور نباشد

شوری که شعور آورد آهنگ حیات است

 

معراج همین است ، همین هروله و شور

این سینه زنی ها ،پر پرواز صلات است

 

حیف است که از رفتن ما کوزه بسازند

خاکِ گل ما وقف قتیل العبرات است

 

تصویر قشنگی ست که در صحنه ی محشر

ما دور حسینیم و بهشت است که مات است ...

 

بر آل محمد چه گذشته ست که هر بار

یک بارِ زمین مانده کنار صلوات است



01 آبان 1393 958 4

در می زنم ، یتیمم و مسکینم و فقیر

نذرت قبول! ای پدر خوب و بی نظیر

ای هل اتی و آیه ی تطهیر و ای امیر

لب تشنه ی نگاه توام ، پشت در بیا !

در می زنم ، یتیمم و مسکینم و اسیر

...



28 مهر 1393 266 2

خاتم ببخش ! ...می رسد از راه جبرئیل

ای هم تراز احمد و ای برتر از خلیل

"هُم راکعونِ" مفرد و آقای بی بدیل

اثبات کن "ولیکم الله" فقط توئی

خاتم ببخش ! ...می رسد از راه جبرئیل

...



24 مهر 1393 225 1

زبانزد است و فراوان گدای سامرا

اگر چه دیر ...

تقدیم به مولود سامرا امام هادی علیه السلام 


به وقت جامعه خواندن، خدا خدا کردی 
صدا صدای تو بود و مرا دعا کردی 

 

از آن زمان که زمانش دقیق یادم نیست 

مرا به حسرت شش گوشه مبتلا کردی

 

قسم به وسعت صحن تو می خورم آقا

که بغض بال و پرم را فقط تو وا کردی 

 

شبیه قبه ی خون خداست گلهای 
اجابتی که تو از گنبدت عطا کردی 

 

زبانزد است و فراوان  گدای سامرا 
کریم ! دور و برت را پر از گدا کردی 

 

مفسران قَدَر را به عجز و لابه کشید 
زیارتی که تو غوغا،  در آن به پا کردی 

 

تو با "بکم فتح الله"و با "بکم یختم "
چه  رازهای نهانی که بر ملا کردی 

 

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد 

عدو سبب شد و از نو حرم بنا کردی 

 

بهشت را چه به شیطان و نعره ی شاهین؟ 

کلاغِ  فتنه ، ببند این دهان که وا کردی

 

سکوت کردی و دشمن تو را... زبانم لال... 

مگر به جد غریب خود اقتدا کردی 



19 مهر 1393 368 7

خبر رسیده که عید غدیر در راه است

خدای من ! چقدر خسته و پریشان است

کسی که قبله ی صبر و امام عرفان است

 

در این تلاوتِ "یا ایها الرسول‌‍» اینبار

چه نعمتی ست که از گفتنش هراسان است

 

خبر رسیده که عید غدیر در راه است

خبر رسیده که هنگام عهد و پیمان است

 

خبر رسیده و ابلاغ فوری اش سنگین ...

خبر رسیده و شیطان به فکر طغیان است-

 

 امام را نپذیرد کسی که پیغمبر

هنوز پیش نگاهش یتیم و چوپان است

 

نذیر را چه کند آنکه در خیال خودش

بشیر اهل ریا و بهشت دکان است

 

در این سراب عجیب و در این کویر غریب

امیر آب حیات و غدیر، باران است

 

خبر رسیده: حبیبم! غدیر را دریاب

غدیر سنگ تمام و کمال ایمان است

 

نترس ! فتنه اگر سامری... ! تو موسایی

بترس! عمر مسیر  تو رو به پایان است

 

صدای فتنه بلند است اگر تو غوغا باش

 نسیم رحمت من! وقت، وقتِ طوفان است

 

وَاِن یَکاد بخوان و بگو ،علیٌ حَق

وَاِن یَکاد بخوان و بگو که دیوانه ست

 

کسی که قبله ی او دیدگان مولا نیست

کسی که کعبه ی او چشم شور شیطان است

 

بگو که حج شما نیمه کاره مانده هنوز

چرا که عید ولایت غدیر و قربان است

 

بگیر دست علی را... بگو که مولا نیست

به جز علی که مجاهد ترین مسلمان است 

 

همان علی که یدالله ست فوق ایدیهم

همان علی که به نامش تمام قرآن است

 

همان علی که به هنگام شب رفیق فقیر

همان علی که به وقت کرم سلیمان است

 

همان علی که قیامت قرار عزت اوست

قسیم جنت و نار و شفیع میزان است

 

همان علی که به هنگام جنگ تا آخر

میان معرکه تیغش همیشه عریان است

 

همان علی که بدون ولایتش بی شک

نماز و خمس و صیام و زکات ارزان است 

 

بگو که عهد ببندید و حیدری باشید

که زیر بار امانت نرفتن آسان است

 

 

قصیده بار خودش را نبست و شاعر هم

هنوز چشم امیدش به دست سلطان است

 

نشست تا بنویسد که سینه اش تنگ است

نوشت منتظرم... از شما چه پنهان است ؟!

 

دلم هوای نجف کرده و تو می دانی 

همیشه چشم ترم رو به روی ایوان است

 

قصیده بار خودش را نبست و می ماند

غدیر نقطه ی آغاز یا که پایان است !



17 مهر 1393 289 4
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها