در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده داود احمدی)

دفتر شعر

بهتری..

آری همیشه از همه در هر کجا سری
هرگز نبود و نیست برایت برابری

 

چون شیر شرزه ای که از آن سو می آمدی
گفتند دشمنان که تو تکرار حیدری

 

وقتی هنوز طفل رباب است بی قرار
سقای تشنه کامی امروز لشکری

 

از خیمه ها بلند شده بانگ العطش 
از دختری نشسته به دامان مادری

 

اماامید خیمه به مشک و به دست توست
راهی بزن به ساحت دریای دیگری

 

اینجا هنوز علقمه موجی است در خروش
شاید که جرعه ای بزنی ....مست بگذری

 

وقتی امام تو سرش از تن جدا شود 
حتما بدون دست و سر و چشم بهتری



21 آبان 1393 598 0

..بچه هیاتیم..

دلنوشته..

طبق معمول منتظر هستی
میرسم پشت در که میخریم.؟!

بوی عطر چای . بوی گلاب
در میرود دوباره خستگیم

ساعت عشق مجلس گریه
از همان ابتدا و بچگیم
.
عاشق دسته و عزا و حسین
مادرم میگه بچه هیاتیم؟!

شاید امروز شایدم فردا
شاید اصلا نه شایدم آقا؟!..

آرزویی شکسته بین غزل
خواهشی سر به زیر.. می بریم؟

اللهم ارزقنا زیارت الحسین...

 



21 آبان 1393 518 0

..زود بود..

محو تـماشــا شدنــت زود بود
گمشده ، پیدا شدنت زود بود

مردم یک شــهر خــریـدار تــو
شهره ی شهلا شدنت زود بود

در سر من بافته صد مسالـه
بحث و معما شدنت زود بـود

بوسه داغی به لبم مانده ای
واله و شـیدا شدنت زود بود

جرعه ی عشقت به دلم ریخته
وسعت دریا شدنت زود بــود

صد نفس گرم تو را سوختـم
آتش صحــرا شدنت زود بـود

دفتر صد برگ غـزلهـای مـــن
واژه ی تنها شــدنت زود بـود



16 اسفند 1392 256 0

..زود بود..

محو تـماشــا شدنــت زود بود
گمشده ، پیدا شدنت زود بود

مردم یک شــهر خــریـدار تــو
شهره ی شهلا شدنت زود بود

در سر من بافته صد مسالـه
بحث و معما شدنت زود بـود

بوسه داغی به لبم مانده ای
واله و شـیدا شدنت زود بود

جرعه ی عشقت به دلم ریخته
وسعت دریا شدنت زود بــود

صد نفس گرم تو را سوختـم
آتش صحــرا شدنت زود بـود

دفتر صد برگ غـزلهـای مـــن
واژه ی تنها شــدنت زود بـود



16 اسفند 1392 317 3

تلخک بر وزن دلقک

انبوه ترانه های در هم شده ام

یک صورت خنده دار پر غم شده ام

 

شوخیست تمام لحظاتم بی تو

جوک ها بلند طعم ماتم شده ام

 

یک حنجره ی پر شده از فریادم

در سینه ولی سکوت مبهم شده ام

 

امروز برای زخمهای دل تو

یک لخته خون شکل مرهم شده ام

 

پاییز همان بهار زرد است عزیز

من نیز همان کسی که بودم شده ام

 

ابریست هوای دفترم چشمانم

باران غزلواره ی نم نم شده ام



03 اسفند 1392 475 4

اسفندیم

می دیدمت در چشم حس برتری را
اینکه مهمی , اولی , این بهتری را

اما برای دیدنت باید بیایم
در راه گاهی کوچه های دیگری را
 

یک دسته میچینم برای روی میزم
گلهای سرخ روی سر این روسری را

لبخند شیرینت سراسر رنگ کرده
این لحظه های خاکی و خاکستری را

چشمان مشکی زیر چادر قیمتی تر
هر قیمتی دارد!مرنجان مشتری را

شیرینتر تر از خرمای اهواز است اما
من میپسندم خوشه های عسکری را

اسفندیم , سرد ولیکن دوست دارم
گرمای گرم دست آن شهریوری را



28 بهمن 1392 435 7

قهوه ی سرد

قهوه ای تلخ , بسته ای سیگار
روی میز است و باز هم انگار

نفس گرم توست می پیچد
پچ پچی گرم , بحث یک بیمار
 

قاب عکسی که زل زده بر من
با روبانی سیاه , با آزار

جوهر از چشم , جوهری آبی
مینویسد : فراق , با اجبار!

و دوباره غزل پر از باران
و دوچشمی که باز هم بیدار

مینشید به قفل در تا صبح
مینشید , اگر چه با انکار

نمیایی? هنوز بیدارم
و صدایی که خورد بر دیوار

واژه ها سرد , دفترم آتش
میشکست این فشار با خودکار

قهوه ای سرد بسته ای سیگار
و همین بیت و باز هم تکرار
ادامه ...

 



28 بهمن 1392 463 3

صیاد

دوباره صید  توام من ، به اختیار خـودم
شکار ، کار تو باشـــد منم به کار خودم

شبــی میــان قنوتم ، تو را طلب کردم
هنوز منـــتظــرم من ، در انتظار خـودم

درون پیلــه به خود پیچ میخورم هر بـار
ولــی شبیه به پــروانه ، در گذار خودم

مـن از فصـــولِ پر از درد آمـــدم تــا تــو
مــرا شــکوفه کنی در تـب بــهار خودم

و هر غــزل شاید یک پـــل است تا رویـا
هــزار بیــتِ پریشــان ، کنم نثــار خودم

شبیــه  وســعـــت دریا  درون تنگ بلــور
درون سـینه ی تنــگم تویــی قـرار خودم

و کــاش با تو شبی را به صبح می بردم
مـن و قنوت و سکوت و تو در کنار خـودم



28 بهمن 1392 474 0