در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده فرامرز فرخ)

دفتر شعر

جهان در انتظار اربعین است

جهان در انتظار اربعین است

تمامی ذکرشیعه شاه دین است

همه عاشق روان سوی زیارت

بیاد زینب و رنج اسارت



12 آذر 1393 699 2

چو میخواهم ، عطا سازی برایم

چو میخواهم ، عطا سازی برایم
چو خواهی قرض ، از بخلم بنالم
-
سپاس من ، خدا را که بخوانم
به وقت حواجتم آن مهربانم
-
نیاز و سرّ خود با او بگویم
نگاهی میکند در لحظه سویم
-
روا سازد، نیاز و حاجتم را
خدایا اینچنین کن ، عادتم را
-
زغیرت نیست ،هیچ حاجت روایی
درِ رحمت ، به رویم می گشایی
-
نخواهد داد پاسخ یک ندائی
ز غیر تو کنم من چون گدایی
-
امید من... ، بفرما مستجابم
ز دیگر جا نگیرم من جوابم
-
امید من در این دنیا تو هستی
که نومیدی بود در بت پرستی


بخش 2 ترجمه دعای ابوحمزه ثمالی
از امام سجاد (ع)

 



07 آذر 1393 511 0

ول کن نگو خدا میخواد که روسری سرت کنه

 

ول کن نگو خدا میخواد که روسری سرت کنه
شیطون ولی با بدحجابیا ، میخواد خرت کنه
-
نگو که آیه ی حجاب ، باید بهش عمل بشه
بهشت و دوزخ ُ ولش شاید که محتمل بشه
-
خودت خدائی و کتا ، ب ِ دین آسونی داری
نگو که از خشم خدا ، دل هراسونی داری
-
نــــه من خساست نکنم ، که دست و دلبازی کنم
تا که غریبه ها رو هم،ازخودمون راضی کنم
-
هوس تو دلها بیارم ، تخم حسادت بکارم
شکل و قیافه ها فقط ، بیاد همش تو افکارم

 



05 آذر 1393 598 0

یادگار مرتضی و فاطمه

 

یادگار مرتضی و فاطمه

مهدی صاحب زمان بنما ظهور
کن بدی ها را ز جمع ما تو دور
-
یادگار مرتضی و فاطمه
کن نظر یک دم به سوی ما همه
-
خود مدد کن تا که گردم منفعل
یا که خود بیرون کشم از آب و گل
-
کرده بیچاره مرا خود خواهی ام
تا به کی اندر خطا من راهی ام
-
چون زبان من چنین آلوده گشت
لحظه ای با یاد تو مولا نگشت
-
خوی و اخلاقم کجا شایسته بود
کی دلم از دام شیطان رسته بود
-
چهره و رویم چنین گشته سیاه
صد هزاران بایدم افسوس و آه
-
ظاهر دنیا فریبم داده است
از پی شیطان دلم افتاده است
-
یاد عقبی کی فراهم می شود
خالی این دل کی ز هر غم می شود
-
ادعا کردم که من یار تو ام
هم به سختی ها مدد کار تو ام
-
لیک نزدت همچو بیمار آمدم
این چنین بشکسته و خوار آمدم
-
جلوه ای بنما دلم پر نور کن
هر بدی را از وجودم دور کن
-
نور تو باشد صراط المستقیم
عشق تو باشد مرا عین الیقین
-
کن قرائت آیه آیات حضور
تا خدا نزدیک بنماید ظهور
-
گشته دنیا تیره از ظلم و ستم
ظالمان راهی شده سوی عدم
-
شاد کن اینک مرا قلب حزین
تا بروبم خانه دل بعد از این
-
این دلم شد تیره از خبط و خطا
برمن عاصی نجاتی کن عطا

 



03 آذر 1393 500 0

کجا عاشق بدیدی ، دشمن ِ دوست

دل مهدی (عج)، پرخون از من و ماست
بدستش نامه ی ، زشت من و ماست
-
صدایش کردم اما ، با چه رویی
ز اعمالم نمانده ، آبرویی
-
خوشا وقتی که او، راضی و خوشنود
شود از ما و، ازهرآنچه که بود
-
دلش را نشکنم ، با هر گناهم
به مانند کنون که ، رو سیاهم
-
نگاهم را ز باطل ، باز دارم
اگر با او دلی ، پر راز دارم
-
گناه خود ببینم که ، پلید است
محبت را ، که از دل ناپدید است
-
محب معصیت ، کی عاشق اوست
کجا عاشق بدیدی ، دشمن ِ دوست
-
حجاب خویش را از دست دادم
ولیکن دل ، به میل پست دادم
-
درون خانه خود ، ماهواره
که تا بُردم دگر چاره نداره
-
درآمد با گنه را ، سود گفتم
خساست کردم اما ، جود گفتم
-
از این اعمال ،دوری بهترین است
دعا بهر فرج ، زیبا ترین است

 



29 آبان 1393 920 1

کن طلب

کن طلب


کن طلب گرچه گنهکار و بدم

بر در لطف تو چون خوار آمدم

++

کن طلب جان جوادت ای رضا

تا بیفتم روی خاکت ای رضا

++

کن طلب تا غم از این دل پرکشد

تا مرا از اوج هم برتر کشد

++

کن طلب بین عاشق زارَت منم

عاشقت نی بلکه بیمارت منم

++

کن طلب رسوای بازار آمدم

در شفا خانَه ت چو بیمار آمدم

++

کن طلب دستی بنه بر سینه ام

بنگر این سوز دل دیرینه ام

 



24 آبان 1393 477 0

می رسد مردی که عالم را دگرگــــــون مـی کند

باسمه تعالی

می رسد مردی که عالم را دگرگــــــون مـی کند
یک جهانی را ز عشق خویش مجنون می کند

می رسد آن وعده ی ،نصـــر من الله عـــــاقبت
ظالمین را از قیامش خوار و مغبــــون می کند

می رسد آن جمعه ی دیدار یار منتظـَــــــــــــر
نا امیــد ابلیس و شیطانهای ملعون مــــی کند

می رسد خورشید عالم تاب و از انوار خـــــود
شوره زار این جهان را سبز و گلگون می کند

می رسد آن کو عدالت ، انتظارش مــی برد
هر ستمگر را ز عدل و داد محـــزون می کند

می رسد گاه وصال و بگذرد وقت فـــــــراق
کل عالم را ز عطر خویش مشحـــون می کند

می رسد آنکس که دفع شر کند از مسلمیـــــن
کافرستان جهــــان را او دگرگون می کنــــد

یا مهدی



23 آبان 1393 502 0

می رود تا شامِ غم این قافله

 

 

یا اخا من زینبم من زینبم

از فِراقت یا حسین جان بر لبم

-

همچو خورشیدی شده رأست به نی

دیده از طفلان ِ خود بستی تو کی ؟

-

رأس تو قرآن تلاوت می کند

این اسارت پر حلاوت می کند

-

کودکانت خسته ، پا پر آبله

می رود تا شامِ غم این قافله

-

پای طفلانت مداوا می کنم

راه را بر صابران وا می کنم

-

خود فدا کردی و خلقی دیده تر

ای عزیز فاطمه نور بصر

-

گر شماتت می کند دشمن مرا

غیر زیبایی ندیدم کربلا

-

با نهیبم شد سکوتی حکمران

صوت حیدر از زبانم شد عیان

-

لب ز لب تا اینکه من وا می کنم

دشمنانت جمله رسوا می کنم

-

داغ هجرانت مرا آبم نمود

ناله طفلان چه بی تابم نمود

-

جان من با عشق تو آذین شده

چوبه ی محمل ز خون رنگین شده

فرخ 92



14 آبان 1393 616 0

تمام کینه ها خالی نمودند..... که درنده تر از ، درنده بودند



ای تو دریای ادب ، عباس جان

ابن ِ مولا شیر ِ رب ، عباس جان
-
دست و چشمت آب را ،دید و نخورد
زان گذشتی خشک لب ، عباس جان
-
از وفایت ، بی وفایان ِ زمان
ازخجالت گشته آب،عباس جان
-
روی خود ای حضرت فضل و کرم
از من عاصی متاب ، عباس جان


========================================




درنگی کن درنگی کن ،علی جان
تو هستی بر تن بابای خود ، جان
-
چو اذن رفتن ِ ، میدان گرفتی
بدان این را که از من ،جان گرفتی
-
جوانی و ، تو هستی اکبر من
برو دیگر علی ، تاج سر من
-
برو اما کمی آهسته ، جانم
نخواهی داشت برگشتی جوانم
-
مگر حق نیست با ما ، ای پدر جان
که فخر است این و باکی نیست از آن
-
شبیه خاتم و نامت علی شد
که کین کوفی از ، این دو ولی شد
-
تمام کینه ها خالی نمودند
که درنده تر از ، درنده بودند



12 آبان 1393 692 2

می نمایم من فدایت ، هر دو فرزندان خود

می روی اما ، نمیبینی دگر مردان خود
جان چه باشد تا فدا ،سازم برایت جان خود
-
یا حسینم ای برادر ، من چسان تاب آورم
می نمایم من فدایت ، هر دو فرزندان خود
=======
ما دو فرزندان زینب از علی در ریشه ایم
همچو مادر یا علی ، مانند شیر بیشه ایم
-
بر گروه دشمن و ، هم منکر آیات حق
ضربتی کوبنده ایم و ، تیغ تیز و تیشه ایم
=======
تو همان ، خورشید مائی که به حال تابشی
چون نمی خواهم ببینم ، تو چه حالت می کشی
-
می روم ، در خیمه ی خود تا نبینی تو مرا
نعش طفلانم چو می آری خجالت می کشی

 



09 آبان 1393 457 0

درس عاشـــورا تمامی غیرت است

یا حسینا جـــــــــــان خود کردی فدا

تا نجات دیـــــــــــــن دهی از اشقیا

=

درس عاشـــورا تمامی غیرت است

آنطرف یک لشکر بی غیرت است

=

لب هوای آب را حس کرد و ریخت

لیک ابلفضل غیرت خود را نریخت

=

راه و رسم عاشقـــــــــی کرده عیان

هم کتاب و هم امــــــــــام اندر بیان

=

ندای غریبی قـــــــــــــــــــرآن شنو

نه باگوش سر، بلکه با جـــــان شنو

 



09 آبان 1393 801 0

طفل شش ماهه به دامان پدر

 

کوفیان ِ گرگ خوی بی صفت

بو نبرده از وفا و معرفت

-

ظلم ها گر دیده اند از اشقیا

دشمنی کرده روا ، بر اولیا

-

طفل شش ماهه به آغوش پدر

کرده این ابلیسیان ، آسیمه سر

-

غرق خون کرده حسین و نو گلش

تیر باران حنجرِ همچون گلش

-

گر چه در ظاهر علی اصغر است

از تمام خلق اما برتر است

-

تشنه لب ، سیراب کردی عالمی

می کنی حاجت روا عالم علی

 

 



09 آبان 1393 536 0

عمه جان زینب ،عمویم مانده تنها ، مانده تک

عمه جان زینب ،عمویم مانده تنها ، مانده تک
می روم شرمنده سازم ، دشمنان را تک به تک
-
عمه در، تاب و تبم ، جان من ، شد برلبم
عمه جان ، عبدُ للَهَم ، عاشق ِ ثارُ اللهَم
-
این ستمکاران نموده ، قصد جانش عمه جان
می نمایم من ولی ، جانم فدایش عمه جان
-
عمه در، تاب و تبم ، جان من ، شد برلبم
عمه جان ، عبدُ للَهَم ، عاشق ِ ثارُ اللهَم
-
این منم عَبدالَه ام ، در راه دین  سرمی نهم
در ره اسلام و قرآن ، دست و پیکر می دهم  
-
عمه در، تاب و تبم ، جان من ، شد برلبم
عمه جان ، عبدُ للَهَم ، عاشق ِ ثارُ اللهَم
-
کوچکم اما سِپَر ، بنموده ام من دست خود
من گذشتم در ره ، حق از تمام هست خود
-
عمه در، تاب و تبم ، جان من ، شد برلبم
عمه جان ، عبدُ للَهَم ، عاشق ِ ثارُ اللهَم
-
من چگونه باشم و ، بینم عمو تنها شده
دین حق بازیچه ی یک قوم بی پروا شده
-
عمه در، تاب و تبم ، جان من ، شد برلبم
عمه جان ، عبدُ للَهَم ، عاشق ِ ثارُ اللهَم



07 آبان 1393 675 0

منم عاشق ، تو دلدارم

 

خدا  شکرت ، ترا دارم

منم عاشق ، تو دلدارم

تویی تو مهربان من

که نامت بر زبان من

تو راه خود نشانم ده

چه خواهی تو ؟ همانم ده

بجز تو کس نشد یارم؟

ز غفلتها چه بیزارم

تو را من دوست میدارم

مبادا آن زمانی ، را

 که خشمت را برانگیزم

به شیطانها درآمیزم

بجز تو نیست یار من

تو نور شام تار من

ز راهت گمرهی ننگ است

همه پستی و نیرنگ است

 



25 مهر 1393 271 0

به رسم بندگی ، خط می کشم من .... نگاهم کن چه زحمت می کشم من !!!

 

به رسم بندگی ، خط می کشم من

نگاهم کن چه زحمت می کشم من !!!

-

تنفس می کنم ، تا زنده باشم

به خالق بیش ازین تازنده باشم !!!

-

بخوردم آب تا ، سیراب گشتم

ندیدم نعمتش را ، خواب گشتم

-

مرا  وقتی که کُشتی تو ، شبانه

نمودی زنده کی ؟ با تازیانه

-

تو بودی مهربان ، با بنده ی خود

ز رحمانیت ِ ، تابنده ی خود

-

بدادی خانه ای و ، خانواده

مرا دادی تو قدرت ، هم اراده

-

ولیکن پای ، در گل کرده ام من

تمامی ، صرف باطل کرده ام من

-

وحودم زین همه ، در تاب و رنجه

خدا بس کن مرا ، دیگر شکنجه



24 مهر 1393 266 0

قدر دان ِ ، نعمت سید علی ..... میشود هر عاشق مولا علی

 

*******************

دین حق گردیده کامل در غدیر

این پیام آمد  ز قــــــرآن دلپذیر

*******************

 

یا علی عالی اعلا گشته ای

از خلایق جمله والا گشته ای

-

گر چه بر روی زمین می زیستی

همنشین حق تعالی گشته ای

******

قول تو قول خدای واحــــــد است

آیه های حق یکایک شاهد است

-

بی جهت قــرآن ناطق نیستی

که وجود تو خدا را ساجد است

***************

گفت پیغمبر خطاب ِ بر علــی

آن یگانه جانشین و ،  آن ولی

-

این شنیدم در شب ِمعـــــــراج ، من

حق به صوت ِتو همی ،گفتی سخن

-

جز من و تو یا علــــــی حق را نیافت

که فقط حق و علی ، من را شناخت

-

کِی شناسد ؟ غیرِ الله  و نبی

خود ترا ، ای مرد حق و یا علی

-

ای وجودت مایه ی فخر رسول

لایق یکتای زهـــــــــرای بتول

-

شیر میدان نبردی یا علـــــــــــی

کس ندیده چون تو مردی یا علی

-

با عدوی دین نمودی جنگها

با فریب و حیلــــه و نیرنگها

-

عقل کلی و ، به مانند رسول

در دو عالم نزد ارباب عقــــول

-

با رسول حق ، برادر بوده ای

بهر او تنها تــو ، یاور بوده ای

-

با یتیمان مهربان ، همچون پدر

در برِ دشمن ، بسان شیـــر نر

-

جان خود را گر فکندی در خطر

مکر دشمن را ، نمودی بی اثر

-

ضربت تــــو ، ضربتی بی انتهاست

بر سر کفری که جنگش با خداست

-

ذکر نام تو ، همیشه بر لب است

مجتبی وهم حسین و زینب است

-

بر فقیران جمله نان آور تویی

بنده ای اما ، خدا باور تویی

-

در غدیر خم ، مدال آور شدی

مایه ی  مأیوسی کافر شدی

-

من چه گویم چون زبانم الکن است

وصف تو گوینده ،حتی دشمن است

************************************

خود کمک فرما که با ایمان شویم

ایستاده ، بر سر پیمــــــان شویم

-

دین حق را ، جمله باور داشتن

این قدم  ، در راه دین بر داشتن

-

از حرام  ِ دین خود ، دوری کنیم

با بصیرت دوری از کــــوری کنیم

-

قدر دان ِ ، نعمت سید علی

میشود هر عاشق مولا علی

 



20 مهر 1393 284 0

کجا باشد روا خواندن مسلمان

مسلمان را که نه سلم است وایمان            کجا باشد روا ، خواندن مسلمان

مسلمانی که ، حرف و ادعا نیست            چگونه میتوان شد همچو سلمان

بشو تسلیم حق و کـــــــن اطاعت             بسا مسلم که مُرده ، نا مسلمان

ولی کافر ، که وقت مردن خویش                نموده توبه و ، گشته  مسلمان   

 



17 مهر 1393 210 0

علی الحق، امیر المومنین است

خدایا ای خدایا ، کن عنایت
به ایامی که نامش شد ولایت
 
بده توفیق ، تا قدرش بدانیم
ولایت را کمی درکش نماییم
 
تو ابراهیم را ،خواندی امامش
بدادی رتبه ی خاص و تمامش
 
چرا که او به واقع بتشکن بود
خدا را آیتی بر مرد و زن بود
 
بداد او را خدا ، در وقت پیری
چه فرزند ی که یکتا در دلیری
 
شد او حاضر فدا سازد پسر را
ز هر قیدی ، رها سازد بشر را
 
خدا هم داد ، مزد این اطاعت
نبوت شد ، به اولادش عنایت
 
امامت را ، تداوم اسمَعیل است
که الحق بهترین راه و سبیل است
 
ازو شد ، جد پیغمبر پدیدار
که نام این پیمبر گشت قیدار(1)

نبی ِما ، محمد  هم چنین کرد
اطاعت از خدا در امر دین کرد
 
خطاب آمد بیان کن آنچه نازل
نموده  رب و هم ، تابیده بر دل
 
بگفتا که کمال دین در این ست
علی الحق،  امیر المومنین است
 
بفر مودش به مردم ، ایهالناس
بخوانید آیه ی حق را به اخلاص
 
هر آنکس را که من مولای اویم
علی مولا ست  بشنو آنچه گویم
پ.ن

1- قیدار نبی با نام اصلی قیدار بن اسماعیل بن ابراهیم از اجداد پیامبر اسلام است.
او را فرزند اسماعیل و نیای سی‌ام محمد، پیامبر اسلام دانسته‌اند. در کتاب منتهاج البراعه تالیف میرزا حبیب‌الله هاشمی خویی و کتاب جلا العیون تالیف محمد باقر مجلسی نیز به همین منوال شجره قیدار نبی را به ابراهیم و آدم نسبت داده‌اند.[۱] در تاریخ یعقوبی آمده‌است که اسماعیل ۱۲ پسر داشت که بزرگ‌ترین آن‌ها قیدار بوده  وی در شهر قیدار که به نام خود وی منسوب است (واقع در استان زنجان) مدفون است.


16 مهر 1393 226 2

با نامه ی مسلم ، سپاهی رهسپر گردید

با نامه ی مسلم (ع)،  سپاهی رهسپر گردید

پند حسین (ع)بر دشمنانش ، بی اثر گردید

شش ماهه و زنها هوای جنگشان کی بود؟

کین ِ حرامی  بیشتر شد کور و کر گردید

 



14 مهر 1393 195 0

ای که هستی بنده ی یکتا خـــــــــدا

 

 

 

ای که هستی بنده ی یکتا خـــــــــدا
اختیارت را بده ، بر ناخـــــــــــــدا
-
نا خدا را کن اطاعت تا خــــــــــــدا
روح و جانت را نماید با خــــــــــدا
-
با خدا گردی اگر، بی خـــــود شوی
آنجه بر تو، آن مقدر شــــــــد شوی
-
گفت اسماعیــــــــــل ، بر پیغمبرش
او پدر بود و همی تاج ســــــــــرش
-
گر خدا خواهد که من قربـــــان شوم
تیغ برکش ، تابـــــــــع فرمان شوم
-
ای پدر فرمـــــــــان حق را کن عمل
نیست بی صبـــــــــری برایم محتَمَل
-
هر دو دادند امتحـــــــــان خویش را
در بلا افکنده جـــــــــان ، خویش را
-
شد پـــــــــــــدر در آتش ِ آن بی خدا
وین پسر ، تسلیم فرمـــــــــــــان خدا
-
شد قبــــــــول و ، موجب آزادی اش
گشت عیـــــــد و موجبات شادی اش
-
عیــــــــــد باشی گر اطاعت می کنی
امر حــــــــــق را ،استجابت می کنی
-
سرکشی از امر حق ، گمراهی است
هر چه نافرمان به دوزخ راهی است
-
بازهم نشنیده گیر، این پنـــــــــــد را
رو به تلخی ها رها کن قنــــــــــد را



12 مهر 1393 235 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها