در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مرتضی داودی)

دفتر شعر

آخر پاییز وقت شمردن برگهاست...


آخر پاییز
وقت شمردن برگهاست
برگهای درختان مغرور در بهار...



01 دی 1393 272 0

بخشش بشود در مثل از حاتم طائی ؟!


آنقدر کریمی که رسد کار به جائی
بخشش بشود در مَثَل از حاتم طائی
قربان علی شهر اگر دشمن او بود
در خانه کسی بود کند درد دوائی
ما عادتمان هست که در روضه گریزی است
اما ز غمت نیست گریزی به نوائی
هم خار به چشمت شده هم درد گلو را...
ای وای که هم از غم مادر به عزائی
من مانده که سیراب ز سم یا لب تشنه
بیچاره شدم ، گریه کنم از چه جفائی
به به چه حریمی شود آنروز حریمت
بین الحرمین گشته مکرر چه صفائی
ای زنده و شاهد به عملهای خلایق
ای کاش کنی شامل من دست و دعائی
یک شب بده توفیق گدائیه حریمت
با حاتم طائی همه آییم گدائی

* * *
یا من عَجَبَ الجودُ من الجودِ لبیتک
ما ینفع یوماً اَحَدٌ انت رجائی
منک الکرمُ فی الکرمِ یخجل یا بحر
ما لا یصل عمقک مدحی بهجائی
( ای کسی که بخشش از بخششِ خانه اش تعجب کرد
روزی هیچ کسی فایده نمی دهد در حالی که تو امید منی
کرم در کرم از تو خجالت می کشد ای دریا
آنچنان دریائی که نمی رسد به عمق تو مدح کردن من با هجای من!)



01 دی 1393 370 0

امسال نه پاسپورت گرفتند و نه ویزا

 

 


پر کرده پلاکارد حرم کوچه ی ما را
گویا همه زائر شده غیر از من رسوا
دیگر چه بیابم که شود باز بهانه
امسال نه پاسپورت گرفتند و نه ویزا

 



27 آذر 1393 638 2

لحظه ی وصال قطره ها...

دریا چیست ؟
غیر از لحظه ی هم آغوشی قطره ها ...

 



22 آبان 1393 374 0

آسمان ایستاده

آسمان ایستاده

بنشسته ای به تماشای کشتگان
ای ایستاده تماشایت آسمان
حالا که هر که به مقصد رسیده است
نوبت رسیده به سالار کاروان
تنها محافظ اهل حرم برو
آرامش دل زینب کمی بمان
دارد نگاه به اطفال می کند
دشمن به اهل حرم می دهد امان؟
بالا نمودن دشداشه ات بس است
در پیش خود بکند حرمله گمان
می رفت و قلب حرم تیر می کشید
تا تیر حرمله راهی شد از کمان
خون شد ز شعبه ی تیری رها شده
جاری ز سینه ی باران چو ناودان
مردی به داخل گودال می رود
افتاده همهمه در خیمه ی زنان
بر روی سینه ی قرآن مشین مگر
قرآن نخوانده پیمبر برایتان
این کشته نور خداوند عالم است
نور خدا نشود محو با دهان
گودی اگر چه کمی مستتر نمود
مکشوف گشته ز تلی در آن میان
بهتر صدای موذن رسد به گوش
بالای نیزه کمی هل اتی بخوان
با اینکه سجده نمودی برای حق
باز ایستاده تماشایت آسمان


16 آبان 1393 336 0

در راستای اعتماد سازی!

ای به قربان تو ادمـــــــــــــــین من شوم

این کم است ای کاش چندین من شوم!

تــــــــــــــــو سوار آخرین سیستم شوی

هی بگازی سوخت بنزین مـــــــن شوم



05 تیر 1393 274 3

بووووووووقــــ۸ـــ۸ـــ۸ـــ۸ـــ۸ـــ۸ــــ

قلبم به عشق تو می زند

یا امام هشتم

دیدی شبیه هشت می زند

یا امام رضا

...

 

 

 

 

 

سلام الله علیهم اجمعین

 



31 خرداد 1393 287 2

بیا

نیستی و اینجا زیاد زمان گذشته است

نگاه نکن به ساعت

که هی دور می زند...



22 خرداد 1393 274 0

بووووووووقـــــــــــــــــــــــــ(2)

به نام ستار العیوب و غفار الذنوب

 

 

...و قلبم به احترام تو می ایستد

بووووووووقـــــــــــــــــــــــــ

انگار چیزهائی از من ، سانسور می شود...



22 خرداد 1393 374 3

بووووووووقـــــــــــــــــــــــــ

 

 

می دانم

آخرش سینه ام درد می گیرد

تو می آئی

و قلبم به احترام تو می ایستــــــــد...

 

 

 

 

 



13 خرداد 1393 485 3

کشتی از جای دگر آور که اینجا چوب نیست!

                                به نام خواجه ی خطاپوش

سلام 

اینم اونی که گفتم!      

                        

 

                 شاعر این شعر انگاری که حالش خوب نیست

                می ، اثر دارد ولی حالش چو هر شب توب نیست(1)
 
                         گوئیا ربطی ندارد بر تعدد از قدح

                   تا که جنس داخل پیمانه ها مرغوب نیست

                    قد اری المحوف بالون الجمیل دائما(2)
 
                  فارسی گویم: برایم هیچ یک مجذوب نیست

                  عمر من ؛ عمری نشتم می کنی آیا گذر؟

                  گیرم اینجا قحطی آب است و اصلا جوب نیست!

                   ما برای جشن وصلت تا که تاکستان زدیم

                 کشتی از جای دگر آور که اینجا چوب نیست

                  آنقدر مضمون کم و شاعر فراوان گشته است

                  وزن مهجوری نمانده گرچه بر اسلوب نیست

                   من فقط بیچاره ماندم ، زید هم با هند رفت

                   دیگر اینجا شاهدِ مفعول در مضروب نیست(3)

                  یک دمی با ما نشین و ناز کن با چشم خود

                  چشم پُر پلکی که از لرزیدن مرعوب نیست

                   فاعلاتٌ  فاعلاتٌ  فاعلاتٌ...............فاعلٌ

                    بین اینها آخرش تنهایم و محبوب نیست

               یک غزل ، یک روز از عمرم به تقطیعی گذشت !

               می روم پیش کتابم حالش اصلا خوب نیست...
 




به علت اشتغال به امتحانات الاهیه و غیر الاهیه اگه احیانا جواب نظرات رو نتونستم بدم تاکید می کنم احیانا به بزرگواری خودتون ببخشید ان شاء الله وقتی اومدم در اسرع وقت به این مسئله اهتمام می ورزم.


یا حق
_______
1)جسارتا: همونطور که مستحضرید شعر بنده عموما؛ مخصوصا این شعر، سمبلبک هست
2) به درستی دیده ام کسانی را که پیچیده شده اند در رنگ های زیبا دائما ( تلفظ عروضیش اینطوره : قد ارلمحفوف بلّونلجمیل دائما)

3)فتامل چرا که به شدت ایهام داره ولی معنا عرفانی هست



07 خرداد 1393 339 2

انت بعثت رحمة العالمین( شعر عربی همراه با شرح و تبین و حاشیه !:)

 

به نام خواجه خطاپوش

 

http://www.funmihan.com/wp-content/uploads/2012/07/Masjed-Nabi_FunMihan-Com-4.jpg

 

به بهانه ی مبعث رحمة للعالمین

این شعر عربی در وزن رجز هست که به خاطر بودن اسم رسول الله صل الله علیه و آله نمی گم خود عربا

بهش چی میگن، ان شاء الله بعدا فرصت شد عرض می کنم .

البته رجز  فارسی هست ولی عربا هم وزن رجز دارند که تو همین مایه هاست .

با نهایت خاکساری و تواضع باید عرض کنم (:  :

با توجه به اینکه بنده قدری دست بر آتش شعر عربی ایضا دارم

و با تتبع و استقرای ناقص این ناقص!

خیلی از اوزان شعر عربی رو به طبع خیلی از فارسی زبانها روون ندیدم( اظهر من الشمس)

لذا این رسالت رو بنده ایضا با نهایت افتادگی و تواضع به دوش کشیدم که :

توی اشعار عربی سعی میکنم مخاطب اگه شعر رو ( به خاطر هم زبون نبودنش)

متوجه نمی شه لا اقل از وزنش لذت ببره اگر چه سعی در استفاده از الفاظ ساده و قریب به ذهن مخاطب

هم  بوده.( البته بنده ی سراپا تقصیر حقیر هم سوادم خیلی قد نمیده به لغات مشکل)

نکته ی آخر اینکه برای درک درست وزن باید همون قاعده ی فصیح خواندن رو بیشتر رعایت کرد مثلا همزه ی

وصل رو وصل کرد یا  ضرورات شعر عرب رو متوجه بود مثلا تسکین ما یحرک ( سکون دادن به متحرک )

و کلی قاعده ی دیگه ( که بنده با سواد کمم با اعراب و نوشتار تلفظ ان شاء الله متذکر می شم)

این مقدمه ی مختصر رو ؛ به صورت کلی برای اشعار دیگه که عربی خدممتون انشاد می کنم عرض کردم

احیانا ( قید برای انشاد  ).

به هر حال در این مقال؛ قیل و قال بسیار و مجال کم.

 

و اما شعر فــــ

 

                                       انت بُعِثتَ رحمة العالمین     

 

 

قال لک: اقرء باسم ربک

قرائةً خاتمةَ المهالک

انت بعثت رحمة العالمین

و تختم  باجمل الخاتَمین

مبعثک مختم شرع موسی

قال بهی قبلک شرع عیسی

انت رسولُ خیرِللانامِ

و لو من الانامِ بالمنامِ

عاقبةُ الخیرِ لنا اورده

مَن عَبَدَ اللهَ و ما اعبده

انک فی الخُلق علیُّ علیّ

ان علی الکتف علیّا علیّ

من شجرک تشعب اثنی عشر

من بشرٍ کیف اولئک بشر ؟!

شدّد کافراً من الرحمةِ

لعله اَلحَقَ بالعصمةِ

انت کریمٌ و کریمٌ و لا

اقول هذانِ لک واحدا

بیتک ما طَهَّرَ ما اطهره

اظهر فی الذکر و ما اظهره

تجیء ما لم یجء جبرئلُ

و لو مجیه بهی تمیلُ

انک بَلَّغتَ و لو علَّقَ

نومن بالعصرِ بمن بُلِّغَ

و بالقیامةِ اشفع یا وجیها

عند الهک العیمِ منا

 

 

ترجمه :

گفت : بخوان به اسم پروردگارت

خواندنی که تمام کننده ی مسیرهای هلاکت است

بدرستی تو مبعوث شدی در حالی که رحمت برای عالمیان هستی

و مهر می کنی به زیباترین مهر ها ( همون خاتم الانبیا و قیل و قالهای اسم فاعل و اسم آلت سماعی و..)

زمان بعثت تو زمان ختم دین موسی است

و این مطلب را قبل از تو دین عیسی گفته است

تو بدرستی بهترینی برای مردم

اگرچه بعضی از مردم در خواب باشند ( برای کسانی که خواب هم هستند رحمتی ) ( رحمت مطلق)

عاقبت خیر را ( بهترین عاقبت را ) برای ما اورده

کسی که خداوند را عبادت می کند و چه عبادت کردنی ( تعجب از عبادت )

البته البته  در اخلاق؛ تو در جایگاه بلندی؛ در جایگاه بلند

بدرستی بر شانه ی تو علی در جایگاه بلندی است !

از درخت تو دوازده نفر شاخه بوجود آمده

( آن دوازده نفر ) از بشر هستند و چگونه آنها بشر هستند ( این جمله در قالب تعجب هست)

به کافر سخت می گیری ( که این سخت گیری هم ) از رحمت هست

شاید او ملحق بشود به ایمنی ( از آتش )

تو کریمی و کریمی و نمی گویم ...

نمی گویم این دوتا را ( دوتا کریمی که در جمله ذکر شد ) یک بار برای تو ( بلکه بارها می گویم )

خانه ی تو آن چیزی است که پاکیزه است و چه پاکیزه ای !

( خداوند این پاکیزگی را ) روشن کرده در قران و چه روشن کردنی !

می روی طوری که نمی رود جبرئیل

و اگر چه تو به آمدن اون مایل بودی ( داستان قاب قوسین او ادنی )

تو بدرستی که ابلاغ کردی ( رسالتت و امامت را ) اگر چه تعلیق شد ( و به آن عمل نکردند بعضی ها!)

ما ایمان آورده ایم در این عصر به آنچه ابلاغ شد

و در قیامت شفاعت کن ای آبرو دار

نزد معبود خودت که داناست از ما...

 

 

 

البته ترجمه یه سری یا بگم خیلی از ظرائف و خیلی از ایهام ها رو از بین می بره

و شاید اون زیبائی خود شعر با زبون خودشو نداشته باشه

مثلا بالعصر تو شعر معلوم نیست که قسم هست مثل والعصر یا منظور در این عصر و زمان هست

لذا من یکی از دو معنای ایهام رو اوردم

لذا خیلی مخصوصا از ایهامات می ره و لذائذ بدیعی و لفظی اون فنا میشه

هزار بار بلاتشبه

مثل فیلم به زبون اصلی !!

 

 یا حق

 

 

 

                                              



06 خرداد 1393 478 0

تقدیم به امام موسی کاظم سلام الله علیه

 به نام خواجه ی خطاپوش

 



بر حسنتان نرسد نظم ناظمی                   
بر صبرتان نرسد دست عازمی                     
دریای خشم شود گر جلویتان                       
بیچاره گشته که موسای کاظمی
آری فدک نه فقط باغ بوده است
رمزی ست برای امامت به آدمی                   
باب علوم پدر گشته ای فقط                       
بابی چه باب، که یک شهر، عالمی                           
می شد به فخ بکنی کربلا به پا(1)
اما نخواست خدا از تو هاشمی ...

 

 

یا حق

_____________________

 

1) یکی از نوادگان امام حسن مجتبی سلام الله علیهم به نام حسین بن علی مشهور به شهید فخ

که یکی از رجال برجسته و با فضیلت و شهامت و عالی قدر هاشمی بود در سرزمین فخ در جنگ با سپاهیان

خلیفه ی عباسی به قتل رسید . و چون در سرزمینی به نام فخ در 6 میلی مکه به قتل رسید به صاحب فخ یا

شهید فخ مشهور گردید.

گرچه پیشوای هفتم شکست نهضت را پیش بینی می کرد ، لیکن هنگامی که احساس کرد حسین در

تصمیم خود استوار است ، به او فرمود :

گرچه تو شهید خواهی شد ولی باز در جهاد و پیکار کوشا باش این رگرو، مردمی پلید و بدکارند که اظهار ایمان

می کنند ، ولی در باطن ایمان واعتقادی ندارند ، من در این راه اجر و پاداش شما را از خدای بزرگ می خواهم.

( نقل از کتاب سیره ی پیشوایان با دخل و تصرف / کلینی ، اصول کافی ج 1 ص 366 ، ابوالفرج اصفهانی ،

مقاتل الطالبیین ، ص 298 )



03 خرداد 1393 272 2