در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی اکبر افضلی)

دفتر شعر

عجب ماه قشنگی



عید سعید فطر مبارک

عجب ماه قشنگی بود ولی افسوس پایان شد
هلال ماه شوال از غروب آن نمایان شد

خدایی هم که این سی روز عجب حال و هوایی داشت
خودش یک جور لطفی و شبش جوری صفایی داشت

سحر با آن نوای خوش به کام ما چه شیرین بود
نه چیزی بهتر از آن و نه چیزی بهتر از این بود

چقدر افطار خوشبو بود بهشت گویی کنارم بود
همین هم بود . آری . سفره از پروردگارم بود

به دل شبهای قدر آنقدر صفا و نور می رخشید
خدا آرام و بی منت گناهان را چه می بخشید

بهاری بود با قرآن و من هم امتحان کردم
در این یک ماه ختمش را ز عمق جان بیان کردم

دعا کردند همراهان و من هم رو به او کردم
ظهور مهدی صاحب زمان (عج) را آرزو کردم

وبستم عهد با جانان که تا جان در بدن دارم
حرامم باد اگر نامی جز او اندر سخن آرم

و اکنون عید فطر آمد بباید ماند در آن عهد
مبارک باد آن ماه و مبارک بادمان این شهد

.....................................................................طاعات قبول


17 مرداد 1392 412 1

یاد از رفته ها

فاتحه

شب جمعه ست و دنیا را رها کن
جدا خود را ز حال هفته ها کن
به قبرستان برو ای دوست آرام
بخوان حمدی و یاد از رفته ها کن

به قبرستان برو تا رام گردی
که تا با رفتگان هم گام گردی
برو تن را بشوی از قید عالم
برو قول می دهم آرام گردی

نگو دنیای قبرستان چه زشت است
که پایان همه این سرنوشت است
و این وادی اگر پایان راه است
خدا داند که آغاز بهشت است

.................................التماس دعا





14 خرداد 1392 385 4

تا محرم..............يا حسين

تو قصد کجا کرده ای یا حسین

که حج را رها کرده ای
یا حسین

پر از عید قربانی...انگار که...

دلت را "منا" کرده ای
یا حسین

تو آنی که دل را تکاندی ز غیر

چو رو بر خدا کرده ای
یا حسین

بلا را خریدی به جان ای امام

در این ره صفا کرده ای
یا حسین

تو خود پیش از آنی که بی سر شوی

سرت را جدا کرده ای
یا حسین

تو در راه اسلام، مولای من!

به عهدت وفا کرده ای
یا حسین

چه خوش حج نمودی، خدا شاهد است

قیامت به پا کرده ای
یا حسین

...........................................ياحســـــــــين



18 آبان 1391 880 3

عجب خدايي

تقديم به همه ي مادران عزيز

 
با تنور گلي و هيزم خشک
مطبخ ما عجب صفايي داشت

دود بود و آتش و شعله
و فضا رنگ آشنايي داشت

ترق و ترق جرقه هاي چوب
خود چه آهنگ خوش صدايي داشت

مادرم داشت نان مي پخت
زير لب نم نمک نوايي داشت

بوي نان بود و عطر گندم زار
نان تازه خودش بهايي داشت

نان گندم، کماج، سمبوسه
هر کدام قصه ي جدايي داشت

تکه اي هم به دست من مي داد
واي خدايا چه طعم هايي داشت

چه قدر رنگ خانه آبي بود
مادر من عجب خدايي داشت

 

.................................................ياعلي


01 شهریور 1391 487 1

مجنون پير

با من دل خسته پا بسته روان گشتي !..چرا ؟

مي روم اندر پي آهسته عيان گشتي !..چرا ؟

من جواني رفته ام ، خم گشته ام ، وامانده ام

با تهي دستي چو من سرو روان گشتي !..چرا ؟

آفتاب لب......نه از آن هم جلو تر رفته ام

فارغ از يک عمر اي رعنا جوان گشتي !..چرا ؟

پوستي بر استخوانم مانده کز هم نگسلد

واله اين پوکه هاي استخوان گشتي !..چرا ؟

رفته از اينها حواسم نيست تا فهمت کنم

ليلي مجنون پيري ناتوان گشتي !..چرا ؟

 



18 مرداد 1391 497 2

چشمهايت

چشم هايت عشق من درياست طنازي نکن
با دل من بيش از اين اي نازنين بازي نکن

من خودم در رفتن اين راه پايم خسته است
پيش پاي من تو ديگر سنگ اندازي نکن

گفتي عاشق هستي اما من که ميدانم که اي؟
شهرزادي! ليک ديگر قصه پردازي نکن

تو خودت شعري، سراپا شور هستي و غزل
تکيه بيش از اين به شعر رند شيرازي نکن


.............................................يا علــــــــي


09 مرداد 1391 629 4

برای یار غائب از نظر

عمری ست كه هر لحظه به دنبال شماییم    
از پرده برون آی كه محتاج دعاییم

ای یوسف زهرا به دو چشمان تو سوگند
 پیوسته تو را می طلبیم چونكه گداییم

ما چشم به راهیم و تو پنهان زمانی
تا دیده شوی دست به دامان خداییم

مشتاق جمال تو و آن قامت سرویم
از هر چه به جز عشق تو ای دوست جداییم


16 تیر 1391 548 2