در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سیده حورا موسوی )

دفتر شعر

شش گوشه ی تو

من مست مدام هستم از خوشه ی تو

ره می سپرم همیشه با توشه ی تو

یک گوشه به من در این جهان جا بدهید

یک گوشه ولی کنار شش گوشه ی تو



11 خرداد 1393 445 3

شعر

تنها بودیم

من و شعر 

در را بازگذاشتم



22 اردیبهشت 1392 609 9

دیروز هستم

وقتی می خواهم به دیدن تو بیایم
مطمئن نیستم
حتی کفش های دیروزم
اندازه ی پاهایم باشند


01 اسفند 1391 944 4

سپید تمام کن این داستان را

تمام شب هایم را

خوایبدم 

تمام صبح ها

پرده ها را کشیدم

و صبحانه را مفصل خوردم

معمولی گذراندم

تا

بی تو

حداقل

مثل تو

زندگی کرده باشم



30 دی 1391 689 1

طرحی از حسرت

حسرت می خورم

به گل پژمرده ی 

چیده شده ای

که یک بار انتخاب شده است ...



15 دی 1391 553 2

انتهای ادب ابتدای شماست

یا ام البنین سلام الله علیها 

علی پروری کرده ای 

که عباس تیر در چشم دارد 

و بغض نرسیدن مشک در گلو ... 



04 آذر 1391 933 4

کربلا

جهاد اکبرت 

و جهاد اصغرت بود 

میدان کربلا 

همین اندازه از تو بگویم 

دو شب از محرم 

دو پسر را باید گریست ...



02 آذر 1391 659 1

روضه

چه روضه ای از این بازتر 

که هروز 

تشنه تر بودم 

بیشتر 

یادت کردم ... 

یا ایتها النفس المطمئنه ... مرا به خودت بازگردان 



27 آبان 1391 628 1

" یاعلی "

کمر راست می کنم 

بلند شوم 

دستگیره ی در نمی گذارد

این ماه 

"یاعلی"  هایم شهید می شوند ...



21 مرداد 1391 549 2

خارج از قسمت مان

همه ی من بودی

تقسیم کردم خودم را به تو 

خارج از قسمتمان 

تنهایی بود

باقیمانده ای از عشق نماند ...



13 مرداد 1391 646 4

پاهای خانه می لرزید

به تو رسیدن؛
فکرم بود
به خانه که رسیدم
دیوارها خود را به
میخ قاب عکس تو دار زده بودند
پاهای خانه می لرزید ...


06 مرداد 1391 539 2