در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسین محسنات)

دفتر شعر

مدح بابای بشر جور دگر باید گفت


خواست تا آینه را محو تماشا بکشد
دست عشقی به سر و روی تولا بکشد
یک مسیحا نفسی فوق مسیحا بکشد
کعبه را هم به تکاپوی تمنّا بکشد
بر دو چشمان بشر سرمه ای از شبنم زد
((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد))

عشق آئینه ی رخسار خداوند جلیست
یا شرابیست که سرمستی آن لم یزلیست
گاه تلخ است ولی تلخی آن هم عسلیست
عشق تا بوده علی بوده وتاهست علیست
باید عاشق شوی و تابع قانون باشی
((شرط اول قدم این است که مجنون باشی))

زندگی را بجز از حب علی نیست هدف
داده شاهنشه لولاک به افلاک شرف
منکر حب علی کرده فقط عمر تلف
حب حیدر صدف و شیعه ی او درّ نجف
من گدای نجفم ، نوکر مادر زادم
((چه کنم کار دگر یاد نداد استادم))

از ازل تا به ابد سر نهانیست علی
آفرینش همه را باعث بانیست علی
شخص ما فوق زمانی و مکانیست علی
همه جا هست بگوئید کجا نیست علی
مدح بابای بشر جور دگر باید گفت
((ها علیٌ بَشرٌ کَیْفَ بَشَرْ باید گفت))

یا علی ردّ تو تا عرش خدا در رصد است
روئیت ماه رخت علت هر جزر و مد است
زور بازوی تو هر لحظه نبی را مدد است
خم ابروی تو خود قاتل صد عبدود است
حک شده بر تن تیغ دو دمت حضرت شاه
((ذکر لا حول و لا قوه الا به الله))

چشمه فیض تو یک قطره ی آن زمزم شد
کعبه بر خاک تو افتاد و گِلش مَحرم شد
نام تو توبه ی مقبول لب آدم شد
با نفسهای تو انفاس مسیحا دم شد
نه فقط مثل تو هرگز بشری نیست که نیست
((سرّ گیسوی تو در هر هیچ سری نیست که نیست))

محو حالات تو آیات نماز است علی
بی قرار سحرت صبح حجاز است علی
یک شب از عمر تو منظومه راز است علی
چه بگویم سر این رشته دراز است علی
نه فقط من که دو عالم همه دیوانه توست
((هر کجا مینگرم جلوه مستانه توست))

نیمه ی راه غدیر آمد و تو راه شدی
آخرین مقصد هر رهرو آگاه شدی
کوری چشم حسودان تو فقط شاه شدی
اَشْهَدُ و اَنَّ عَلیًّ وَلیُ و اللّٰه شدی
دو لب لال اذان با تو به فریاد آمد
((در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد))

ای که نطقت همه آیات شریفه است بگو
با سکوتی که بر این ظلم حریف است بگو
با هر آن کس که بدنبال سقیفه است بگو
به کسی که به تنش رخت خلیفه است بگو
این گسل زلزله خیز است که ویرانگه توست
((ای مگس عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست))

تو فقط محرم اسراری و محروم تویی
ریشه ی ظلم ز جا کندی و مظلوم تویی
حکم قرآن خدا بودی و محکوم تویی
جمع اضدادی و مجهول و معلوم تویی
جامه ی صبر چرا جای زره می پوشی
((مهر بر لب زده خون میخوری و خاموشی))

همه دم در طلبت دیده ی ما بارانیست
تا ابد ذکر تو در سینه ی ما طوفانیست
از مقام تو سرودن نه به این آسانیست
شعر میگویم و سر منشأ آن حیرانیست
مثل گیسوی پریشان رها در بادم
(( زلف بر باد نده تا ندهی بر بادم))


19 تیر 1394 500 0

باید روایت کرد با گریه سکوتت را

با دست مهرت سایبانی بر سرم داری
در قلب من ای بی حرم آقا ، حرم داری

هر جای این عالم و گوشه گوشه ی دنیا
جای بقیع خاکیت باب الکرم داری

شد با وجودت آنچنان جود و کرم موجود
حتی کرم خانه در اقلیم عدم داری

پایم هوایی تر شد از وقتی شنیدم که
در اربعینت در بقیع زوار کم داری

باید روایت کرد با گریه سکوتت را
ای کربلای صبر ، آیا محتشم داری ؟

دیگر نمیگویم به جان مادرت آخر...
یک کوچه درد و خاطره در این قسم داری


10 تیر 1394 425 0

کریم می بخشد

به اذن ایزد یکتا کریم می بخشد

ز بدو خلقت دنیا کریم می بخشد

 

بشر ز روز ازل ریزه خوار احسان است

و سفره دار تمنا ، کریم می بخشد

 

سجیه اش کرم و دست بخشش باز است

تو قطره ای بده ، دریا کریم می بخشد

 

تمام مُلک و مَلک کائنات و ارض و سماء

تمام خلق گدا تا کریم می بخشد

 

تفاوتی نکند در دعا ، میان رکوع

به خانه یا که مصلی کریم می بخشد

 

امید هرچه یتیم و اسیر و مسکین است

زبس که نان شبش را کریم می بخشد

 

به درب خانه ی او سائل فلا تنهر

به یک اشاره در آنجا کریم میبخشد

 

تمام حرف گدا را نگفته میداند

گدا نکرده تقلا کریم می بخشد

 

تمام زندگیش را سه بار پی در پی

کسی نمیدهد الا کریم می بخشد

 

برای خواستن از او بهانه لازم نیست

نیاز کن و بگو یا کریم ، می بخشد

 

اگرچه غرق گناهی بیا دخیل ببند

خدا ببخشد اگر با کریم می بخشد

 

تو باش سائل و در بند اجر و مزد مباش

همیشه در خور مولا کریم می بخشد

 

به روز حشر که دلها زفقر لبریز است

کرم گدا شده اما کریم می بخشد

 

کریم خانه ی زهرا ، کریم آل الله

امام جود و کرم مجتبی ست بسم الله

 

بخوان دعای کرم را اگر بدهکاری

بگیر دست شفا را اگر که بیماری

 

اگر شبیه من از چشم یار افتادی

و یا شکسته تو را توبه های تکراری

 

چنین معامله ای را کجا تو می یابی

که سر به سر همه سود است ، آی بازاری

 

بیا که نزد کریمان حساب لازم نیست

فقط بگو به امامت چقدر کم داری

 

خدا سروده تو را هل اتی امام حسن

مرا اسیر و یتیم و گدا امام حسن

 

تو در بهشت خیالم نهال پر باری

غزل غزل به لبم شعر ناب می کاری

 

ز بس صله به سرود نگفته ام دادی

شدست دفتر ناگفته ها چه طوماری

 

همیشه معبر تو ازدحام حیرت داشت

زبس که بود پیمبر ز چهره ات جاری

 

تویی هر آینه شان نزول الرحمن

تویی که مور ز دستت ندیده آزاری

 

چه گفته ای تو بدان مرد شاکی شامی

که پیش پای تو زانو زدست با ، زاری

 

قسم به آیه ی شیرین کاظمین الغیظ

منم غلام تو هستم پر از خطا کاری

 

چقدر دست کرم داری ای امام غریب

برای خلق گدا مثل ابر می باری

 

به هرکه هرچه دلش خواست داده ای سلطان

ولی خودت نه حرم داری و نه درباری

 

غریب تر ز حسینی چرا که وقت نماز

تو را زمین زده آقا همان هواداری ....

 

که هرچه دیده ز دستان تو کرم دیدست

وحال گشته خیانت سزای غم خواری

 

همین سکوت تو یک نینوای خونین بود

بدست صلح تو شد تیر کربلا کاری

 

نشد فدایی راز برادرت باشی

حسن شدی که خودت راز مادرت باشی



07 تیر 1394 663 7

بستن پیله سرآغاز پریدن میشود


تا نسیم ربنا گرم وزیدن میشود
باز چشمان خیالم محو دیدن میشود

گوئیا در شهر اندیشه خدایی میکنم
ذوق شعرم گرم مضمون آفریدن میشود

در جدال عقل و دل ، جا مانده بازم بین گِل
پای عقل و سهم دل ، پای دویدن میشود

زد جوانه سوژه ای، اما جوانی میکند
باغبان شعر کارش پروریدن میشود

در گلستانی که هر پروانه جولان میدهد
سهم یک بی دست و پا تنها خزیدن میشود

کرم ابریشم تحمل کن دو روزی درد را
انتهای این خزان فصل تنیدن میشود

در خیالم بارها خود را کفن پیچیده ام
بستن پیله سر آغاز پریدن میشود


06 تیر 1394 356 0

خود را کبوتر میکشم با دست بسته

خود را کبوتر میکشم با دست بسته
تا آسمان پر میکشم با دست بسته

دارم از این خاک زمین این جسم خاکی
تا عرش معبر میکشم با دست بسته

در یکصد و هفتاد و پنج آئینه امشب
آهی مکرر میکشم با دست بسته

با یکصد و هفتاد و چندی آه مظلوم
بر ظلم لشکر میکشم با دست بسته

در کوچه های خاطراتم صبر را چون
پیمانه ای سر میکشم با دست بسته

با دست بسته میکشم خود را بر این خاک
بر خاک ، حیدر میکشم با دست بسته

این استخوان در گلو ، این خار ها را
از چشم آخر میکشم با دست بسته

در زیر تلی خاک ، از این بستر مرگ
تا بستری پر میکشم با دست بسته

تصویر عاشورا ، غروب خیمه ها را
اینگونه بهتر میکشم با دست بسته


30 خرداد 1394 658 6

غارت و نیرنگ و کشتار است منوال یهود

غارت و نیرنگ و کشتار است منوال یهود
میچکد خون مسلمانان ز چنگال یهود

ای منافق های در ظاهر مسلمان حرکتی
تا کجا بی اختیاری ، تا کجا بی غیرتی

تا به کی در کاخ اربابان ثروت برده اید
دل به قانون حقوق بی بشر خوش کرده اید

با ریال مکه رونق می دهید اسراف را
سفره دارانید ، کودک خواری اشراف را

بنگرید این دست تا مرفق به خون آغشته را
خوب بشناسید قابیل برادر کشته را

کشته شد اسلام کی از کینه خالی میشوید
از یمن خون گریه های مادران را بشنوید

سرخی رنگ عقیق امروز رنگ خون شده است
سرو آزادی اسیر سایه ی زیتون شده است

کعبه زندانیست در چنگ سپاه فیل ها
عید قربانی ندارد ذبح اسماعیل ها

گرم تکثیر است ذکر یا علی بر دارها
این زمین دیگر لبالب گشته از تمارها

عاقبت فریاد مظلومان جهانی میشود
ائتلاف ما خراسانی یمانی میشود

 



04 خرداد 1394 479 2

به گمانم که شب پنجم شعبان شده است

باز هم دست خدا سلسله جنبان شده است

به گمانم که شب پنجم شعبان شده است


در هوا فوج ملائک همه مستند ، مگر

پر گیسوی تو در باد پریشان شده است


علیِِ دومِ اولادِ حسینی .... یعنی

قدرت نام علی با تو دو چندان شده است


پینه ها بر سر دوشت به سخن آمده اند

که تو هم نان شبت سهم یتیمان شده است


گوشه در گوشه ی دنیا شده سجاده ی تو

کُره ی خاکی مان با تو شبستان شده است


با خداوند چه پیوند عمیقی داری

حرفهای تو فقط خواهر قرآن شده است


از مناجات ابوحمزه چنین فهمیدم

رمضان است که بر خوان تو مهمان شده است


آنقدر سوز نفسهات پیمبر وار است

هرکه در پیش تو زانو زده سلمان شده است


گرچه منسوبِ به تو گریه کنانند ، ولی

خانه ی مادریت کشور ایران شده است


حکمتی دارد اگر پادشه کرب و بلا

همسر دختری از مُلک خراسان شده است


این به لطف نفس و دیده ی یعقوبی توست

شیعه امروز اگر مذهب باران شده است




03 خرداد 1394 432 2

الحق که یهودیست مسلمانیتان

هر آینه قیل و قال قرآنیتان
رختی شده بر پیکر شیطانیتان
در ماه حرام مسلمین را بکُشید
الحق که یهودیست مسلمانیتان

************

ابلیس مرام کفرتان را بنده است
در پیش شما نفاق هم شرمنده است
در بند نژادید ، به چه مینازید
عمر عربییتان به مویی بند است

************

تاریخ ز شرکتان روایت دارد
هم کعبه ز دستتان شکایت دارد
امروز غروب غرق در خون یمن
از غربت کربلا حکایت دارد

************

بس مرز میان کفر و دین باریک است
باروت جهان منتظر تحریک است
هر قدر شما ز صبح فردا دورید
هر لحظه طلوع شیعیان نزدیک است


17 اردیبهشت 1394 274 1

ما فوق ادراکی ، اگرچه ظاهراً خاکی

امشب بر آنم تا برایت در همین دنیا
با حشر ابیات غرل محشر کنم بر پا

امشب بر آنم تا تو را خورشید بنویسم
اما کجا خورشید می تابد چنین زهرا

امشب ز دستت هل اتی میخواهم ای بانو
ذوق کثیری ، تا کنم توصیف اعطینا

بالاتر از مدحی اگر تا روز محشر هم
در وصف چشمانت غزل گویند شاعر ها

اشعار سعدی خوشه چینی از گلستانت
عرفان نابت منشاء دیوان مولانا

در پای عشقت عالمی مجنون تر از مجنون
در دلربایی دلبری ، لیلا تر از لیلا

این بیت را شیدا تر از حافظ سرودم چون
مستم من ای ساقی ادر کاساً وناولها

ما فوق ادراکی ، اگرچه ظاهراً خاکی
در جسم انسانی , ولی انسیه الحورا

تو لیله القدری که تفسیری ز آیاتت
معراج میخواهد شبی در لیله الاسراء

در سایه سار چادرت ،خاکی ترین لولاک
هفت آسمان افلاک دارد میشود معنا

تا کفتر بامت بماند حضرت جبریل
شد پشت بام خانه ی تو عالم بالا

قرآن و برهانم تویی باتو مسلمانم
از نسل سلمانم ،مرا هم میکنی منا ؟

در حیرتم خود این نفس را از کجا داری
وقتی به انفاست مسیحا میشود اسما

چشمی ندیده از تو چیزی جز حجابت را
بوی تو را نشنیده حتی مرد نابینا

هجده بهارش را زمین با تو شکوفا کرد
با تو زمین کلاً بهاری بود، استثنا

با اذن تو برداُ سلاما میشود دوزخ
بی تو جهنم میشود، هر جنت مأوی

از ابتدای خلقت از آدم سوا بودی
وقتی وجودت را پیمبر چید از طوبی

باید که باشی جان پیغمبر تویی که خود
هم دختر بابایی و هم مادر بابا

شد روز مادر روز میلادت همان دم که
هم ام موسی آمد و هم مادر عیسی

مثل تو ای مادر کجا دارند مادر ها
فرزند هایی یک به یک مولا تر از مولا

فرزندهایی دستگیر از جنس تاسوعا
فرزند هایی سرفراز از نسل عاشورا

ای مهد دامانت دمادم زینبی پرور
ای هدیه های روز میلادت خمینی ها

هر لحظه دارد انقلابت میشود تکثیر
از مغرب دنیا زده تا مشرق صنعا

همراه فرزند تو بر پا میکنیم آخر
ظهری نماز جمعه را در مسجد الاقصی

از لحظه ای که مهر تو در سینه ام افتاد
جاری شدم چون رود ، پهناور چُنان دریا

عبدی گنه کارم ، بیا بر جسم تب دارم
نورٌ علی نوری بخوان ای ذکر روح افزا

دلهای ما در دستهایت دانه ی تسبیح
صد مرتبه ذکری بگو با قلب های ما

هرچند صحنی در دلم داری ولی مادر
گمنامی قبر تو آخر میکشد ما را


21 فروردین 1394 463 1

تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

ببار حضرت باران که تشنه ی آبم.
عطش عطش، عطش عشق کرده سیرابم

بسوز با تب تابم بسوز ای خورشید
بتاب بر شب تارم بتاب مهتابم

در این تلاطم دنیا منم چنان دریا
که زیر و رو شده ی موج های گردابم

تویی زلال تر از آب چشمه سار و منم
که رو سیاه تر از آب روی مردابم

پرنده ام که شکسته دو بال پروازم
مهاجرم که زمین گیر فصل تالابم

اسیر بادم و آتش و سینه چاک تبر
درخت خشکم و در بند چند اربابم

تو باب خلد برینِ خیال و طقُ الباب
منم که خسته ز هرچه خیال نابابم

تمام گردش هذیان ، تمام کابوسم
تویی تو روزی بیدارها و من خوابم

رها ز قید غزل صاف و ساده میگویم
شکست خورده ی خویشم بیا و دریابم


10 فروردین 1394 431 3

گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ی ماها


امام خمینی(ره) : یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان شرف دارد.
امیرالمومنین (ع) : هیچ کاخی بنا نمیشود مگر آنکه صد ها کوخ ویران میشود.


نباشد جز می سختی در این پیمانه ماها
چرا دل بسته بر دنیا دل دیوانه ی ماها

بود لذات دنیا انحصاراً مال دیگرها
و مُشت زندگی در انحصار چانه ی ماها

عزیزم با شما هستم ، شما که برج بارویت
دمادم سایه افکندَست بر کاشانه ی ماها

شما بُردید محصول تمام باغ را اما
زکات و خمس میگیرد فقط یارانه ی ماها

شما در کاخ بالا شهر ، ما در کوخ پائین شهر
چه بالا رفته اید از نرده بام شانه ی ماها

هزار و صد رقم گل داده گلدانهایتان اما
گلی جز حُسن یوسف نیست در گلخانه ی ماها

میاید عاقبت روزی همان مردی که در چشمش
برابر باشد این ، کاخ شما ، ویرانه ی ما ها


امام خمینی (ره ): خداوند تعالی وعده فرموده است که مستضعفین زمین را به امید و توفیق درمقابل مستکبرین غلبه دهد و آنها را امام و پیشوا قراردهد، وعده خداوندتعالی نزدیک است من امیدوارم که ما شاهد این وعده باشیم و مستضعفین بر مستکبرین غلبه کنند، چنانکه تاکنون غلبه کردند.


12 بهمن 1393 512 0

بهمنی هم دارد این تقویم شهریور بس است

ای بشر خیری نمیخواهیم اما شر بس است
امر بر معروفتان را نهی از منکر بس است

ماه را وارونه میبینید روی بام ها
آی کرکس باز ها باران خاکستر بس است

روز و شب در دوزخ دنیا فقط تب میکنید
بهمنی هم دارد این تقویم شهریور بس است

حرف آزادی بجز هیهات من الذله نیست
بردگی در کاخ اربابان زور و زر بس است

کثرت پیغمبران هم علتش جهل شماست
ورنه پیغام خدا را یک پیام آور بست

گاو اسرائیل هم دارد شهادت می دهد
بهر حجت درب از جا کنده ی خیبر بس است

زیر پاتان این زمین روزی دهن وا میکند
آی پیغمبر کشان توهین به پیغمبر بس است

در اُحد سستی ایمانها مسلم شد ولی
جملگی دیدید احمد را همان حیدر بس است



01 بهمن 1393 386 6

هفت بطن عاشقی در عمق کار زینب است

استقامت گامهای استوار زینب است
صبر عالم قطره ای از چشمه سار زینب است

او دعا کردست ما در روضه آهی میکشیم
حال ما در امتداد حال زار زینب است

بی قراری پیشه کرد و رنگ آرامش ندید
این طریق بی قراری خود قرار زینب است

در اسارت با جسارت باز قامت خم نکرد
کوه مبهوت از شکوه اقتدار زینب است

سیل اشکش نقشه های فتنه را بر آب کرد
فاطمه ام البکاء ، آموزگار زینب است

زن نگو هر آینه در جلوه ای از حیدر است
خیبر او شام و خطبه ذوالفقار زینب است

با قیامش آیه آیه کربلا تفسیر شد
هفت بطن عاشقی در عمق کار زینب است

کس نمی داند چهل منزل چه آمد بر سرش
کوچ کوچه، شام و کوفه رازدار زینب است

تا به دنیا بود بر قلبش مصیبتها نشست
حال هنگام جسارت بر مزار زینب است

باز هم در بین نامردان شامی بیکس است
گوئیا هر روز ، روز کارزار زینب است

غم مخور بانو اگر ایل و تبارت رفته اند
در عوض امروز شیعه پاسدار زینب است

ما همه عباس های جان نثارت میشویم
دلبر ما شهریار نی سوار زینب است

دم ز مولا میزنیم و راه عزت میرویم
خوی ذلت ناپذیری یادگار زینب است

خوب میدانیم در این راه سخت عاشقی
هرکه بی سر سد مرید تاجدار زینب است
 



04 آذر 1393 383 1

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا

آنجا که میرسند به پابوس انبیاء

آنجا که میزنند به سر جمله اولیاء

آنجا که خورده اند زمین حاتم وگدا

آنجا که هست بال ملک فرش زیر پا

آنـجا که روح میـشـود از کالـبد رها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آنچا که عشق و نور و صفا موج میزند

خوان کریم و فوج گدا موج میزند

دریای مهر و جود و سخا موج میزند

در زیر قبه شور دعا موج میزند

آنجا که بی بهانه عطا کرده کبریا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


شش گوشه ای که قبله ی اولاد آدم است

آنجا که گوشه گوشه بهشت مجسم است

چشمان خیره چشمه ی جوشان زمزم است

خاکی که برتریش به کعبه مسلم است

آنجه که هست بوسه گه مروه و منا

جایی ندیده ام بجز ایوان کربلا


آن مرقدی که سجده به خاکش سعادت است

آنجا که گفته اند ، نفس هم عبادت تست

آنجا که جلوه گاه شهود و شهادت است

با عشق جان سپردن و مردن ولادت است

آنجا که حُر شدند به یک دم زهیر ها

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


آن دم که راس پاک تو بر نیزه جا گرفت

جبریل با ملائکه آن دم عزا گرفت

ذکر حسین و واعطشا مصطفی گرفت

زهرا کنار جسم تو شور و نوا گرفت

این ازدحام دور سری از بدن جدا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


حتی به خوی جود تو دارد طمع عدو

لشکر صدا زدنند : (حَلُمُّو تَزَوَّدو)

بردند هر چه را به تنت بود مو به مو

هرکس به سهم خویش تو را کرد زیر و رو

این سفره ی کریم و چنین بخشش وعطا

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا


چیزی نماند از بدنت ، گم شده سرت

ای وای از آن دمی که تو را دید خواهرت

میخواست بوسه ای بزند جای مادرت

لبهای خود نهاد به رگ های حنجرت

این جای بوسه را و اینگونه بوسه را

جایـی نـدیـده ام بجـز ایـوان کـربـلا
 



03 آذر 1393 379 1

مولا امیر المومنین

ای نام تو زیبا ترین
شیدای تو رسوا ترین
عشق تو با جانم اجین
ای اولـیـن ای آخـریـن
مرآت رب العالمین
مولا امیر المومنین

ای عـلـت معـلـول ها
ای باور مجهول ها
مجنون ترین بهلول ها
در وادیت معمول ها
مستی عشقت آتشین
مولا امیر المومنین

کعبه ولادت گاه تو
مسجد شهادت گاه تو
عالم عبادت گاه تو
همواره حق همراه تو
خاکی ترین بالا نشین
مولا امیر الـمومنـین

راهت صراط المستقیم
و خُلقِکَ خُلقٍ عَظیم
و قـَـلبـِـکَ قَلـبٍ سَــلیم
برما کرم کن یا کریم
تفسیر قرآن مبین
مولا امیر المومنین

لـفـظ کلامــت دلربـا
صوم و صلاتت بی ریا
ای عرشیان را رهنما
ای جـلوه ی نــور خــدا
ای پای تا سر در یقین
مولا امیـر المـومنـیـن

بازوی تو خیبر گشا
خشم تـو خشم کبریـا
بـهر تـو جبار سماء
توصیف کرده لا فتی
نامت شجاعت آفرین
مـولا امیر المـومنیـن

در سجده های اعتکاف
در بین احرام و طواف
یا در جهاد و درمصاف
هرگز نـداری انعـطاف
رفتار تو معیار دین
مولا امیر المومنین

ای بهترین فـریـاد رس
تو جنتی ما خار و خس
ای حب تو همچون نفس
قدر تو را نشناخت کس
ای در دو عالم بی قرین
مـولا امیر المـومـنیـن

آقا تویی مولا تویی
ما قطره و دریا تویی
بر خاکیان بابا تویی
آرامـش زهرا تـویی
همتای زهرا برزمین
مـولا امـیر المـونـیـن


16 مهر 1393 272 0

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه

مائیم و شور پرچم تو یابن فاطمه

کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


آشوب قلب سینه زن است این تپش ، تپش

یا بانگ طبل ماتم تو یابن فاطمه


آدم نکرد این رمضان ها مرا بیا

شاید شویم آدم تو یابن فاطمه


ما حاجیان کعبه ی شش گوشه ی توائیم

چشمان ماست زمزم تو یابن فاطمه


ما را برای شادی دنیا نساختند

ما سر خوشیم با غم تو یابن فاطمه


در تار و پود گریه کنان نقش بسته است

نقش نگین خاتم تو یابن فاطمه


پیراهنت رسیده پر از بوی عطر سیب
کی میرسد محرم تو یابن فاطمه


12 مهر 1393 295 1

بگیر این دل بی ملالی که دارم


بگیر این دل بی ملالی که دارم
نگیر از من این شور و حالی که دارم

تو دشتی که در پیچ و تابت رهایند
غزل های همچون غزالی که دارم

به اوج تو حق تصرف ندارد
پر مرغ عشق خیالی که دارم

صدا میزنم نیمه شبها سحر ها
تو را بین اشعار لالی که دارم

سکوت مرا با خودت همنشین کن
جدایم کن از قیل و قالی که دارم

تو آن سایه ی لایزالی که داری
به زیر پرت نو نهالی که دارم

تو زیباترین پاسخ سرنوشتی
به این بی نهایت سوالی که دارم

مسیری به وصلت ندارم ولی من
خوشم با همین احتمالی که دارم

تو خوش باش با عاشقانی که داری
منو اشتیاق وصالی که دارم


08 مهر 1393 282 4

جان مرا هوای تو در بر کشیده است

تقدیم به خاک پای اربابم


جان مرا هوای تو در بر کشیده است

کارم دگر به مستی و ساغر کشیده است


با یا حسین بند دلش پاره میشود

هرکس که جام عشق تو را سر کشیده است


آخر چگونه وصف تو را من غزل کنم

ایزد تو را ز واژه فراتر کشیده است


آری همان خدا که تو را نقش کرده است

خود را تمام در تو مصور کشیده است


با انعکاس پرتویی از نور روی تو

خورشید و ماه و کوکب و اختر کشیده است


هفت آسمان ز نور وجودت منور است

با بوی تو بهشت معطر کشیده است


با خاک کربلای تو ای قبلگاه عشق

کعبه ، منا و مروه و مشعر کشیده است


آندم ثواب یک نفس زیر قبه را

با صد هزار عمره برابر کشیده است


جبریل هم به مرقد شش گوشه خادم است

فطرس به پای زائر تو پر کشیده است


وقتی تو پادشاه جوانان جنتی

ما را خدا به قاعده نوکر کشیده است


ما جمله نوکریم ، خدا نوکر تورا

بر کل سروران جهان سر کشیده است


ما اهل گریه ایم خداوند از ازل

چشمان نوکران تو را تر کشیده است


در صحن چشم گریه کنان غمت خدا

صد ها هزار چشمه ی کوثر کشیده است


تنها که شیعه نیست خریدار داغ تو

آه تو را چقدر پیمبر کشیده است

 



22 مرداد 1393 367 0

مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم

شهادت میدهم چیزی ز دینداری نمی دانم
و گاهی غرق تردیدم که آیا یک مسلمانم ؟

مسلمان نیست هرکس بی خبر باشد ز هم کیشش
حدیثی خوانده ام اینگونه سرگردان و حیرانم

دلم از آه مظلومی ، نمی سوزد ، نمی لرزد
خدایا تازه فهمیدم ، پر از جهل است ایمانم

من آنم که نمی بیند زبیر و طلحه ی خود را
ولی در ادعایم بوذر و عمار و سلمانم

گهی هستم ز هرچه انقلابی انقلابی تر
و گاهی فتنه ای می سازم و بعدش پشیمانم

نکرده این نماز روبروی کعبه آبادم
نکرده مسجد الاقصی ویران گشته ویرانم

شده هر روز این دنیا شبیه روز عاشورا
ولی من روضه را تنها برای گریه می خوانم

غروب سرخ سوریه ، خسوف خون سامرّا
و حتی غربت غزه نیاورده به لب جانم

به چشم خویش میبینم به خاک و خون کشیدن را
سحر می سوزم و افطار عبد سفره ی نانم

رسیده ناله ی هل معین مهدی زهرا
ولی من در هوای ملک ری سر در گریبانم

نگاه من نمی بیند مسلمانان عالم را
مسلمانم ولی محدود در عنوان ایرانم

مکرر امت اسلام واحد را نشان داد و
مکرر سوخت ، من شرمنده ی پیر جمارانم

چه زیبا گفت از مرگ یهود و موج بیداری
همان موج خروشانی که من یک قطره از آنم

شده عالم پر از فریاد ، طغیان کرده استبداد
ولی در این همه غوغا سکوت افتاده در جانم

جهان در پیچ تاریخیست، من در پیچ گمراهی
نمی دانم که با حقم و یا در حزب شیطانم

پر از تردید و عصیانم، از این شک ها فراوانم
خداوندا علاجم کن ، ز فرجامم هراسانم

سرودم شعر تلخی شرح یک انسان بی سامان
سرودم دردها را تا بدانی فکر درمانم

شنیدی اعترافم را ولی یک راست میگویم
که با این حال زارم ، عبد سلطان خراسانم

گهی تند و گهی آهسته ام اما خدا داند
اگر سید علی فرمان دهد مانند طوفانم

خدا گفته است حجم با برائت میشود کامل
کمال روزه ام را لعن اسرائیل می دانم

اگرچه دیر می گویم، پر از تکبیر می گویم
منم سرباز و روز جمعه قدس است میدانم


06 مرداد 1393 279 2

غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است

به نام حضرت دوست

 

وقت گل کردن خون شهدا نزدیک است

سوره فتح بخوان ، بیت خدا نزدیک است

 

قبله تا قبله ، دگر تا به حرم راهی نیست

سعی بسیار نمائید ، صفا نزدیک است

 

باز خون در رگ اسلام بجوش آمده است

وقت جنگ است بیا خیبر ما نزدیک است

 

غزه اینبار دگر دوزخ اسرائیل است

ای شیاطین زمان ، روز فنا نزدیک است

 

صبر کن ضربه ی شمشیر دو دم در راه است

روز نابودی  ابن الطلقا نزدیک است

.

.

.

وقت ویران شدن مسجد الاقصی دیدم

چقدر تا به خطر ، کرب و بلا نزدیک است

 

تیغ بردار که ارباب سپر میخواهد

گوش کن صوت اذان است صدا نزدیک است

 

باز هم فصل زهیری شدن آغاز شدست

یا علی ، درگه ایوان طلا نزدیک است

 

از دوستان خوش ذوق شاعرم عاجزانه درخواست میکنم ، فرزند زمان خودشون باشن

مسلمانان غافلند از کشتن یک عده مسلملن

یا علی....دعبل امام زمانت باش



24 تیر 1393 288 2
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها