در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده زینب چوقادی)

دفتر شعر

ای کشتگان عشق برایم دعا کنید

ای کشتگان عشق برایم دعا کنید

یعنی نمی شود که مرا هم صدا کنید؟

فریاد چشم های مرا هیچ کس ندید

پس یک نگاه محض رضای خدا کنید

این دست های خسته ی خالی دخیل تان

درد مرا به حکم اجابت دواکنید

ای مردمان رد شده از هفت شهر عشق

رحمی به ساکنین خم کوچه ها کنید

کوچیده اید زود مگر صبرتان کجاست

من می رسم تو را به خدا پا به پا کنید

یک کوله بار حادثه و کوره راه عمر

باید عبور کرد برایم دعاکنید

زینب چوقادی، سراب تشنه تر از من، نشر شاهد، ۱۳۸۰

 



09 مرداد 1394 1230 2

غواص در دریا نمی میرد

 


با چای خرمای نگاهت را
می نوشم و الحمد می خوانم
پیش خودم اشعار سعدی را
شب تا سحر یک بند می خوانم
وقتی پی رد تو می گردم
پس کوچه ها میدان مین دارند
در چارسوی خاطرات من
جلادها جایی کمین دارند
تا روزهای رفته برگردد
تقویم را بر عکس وا کردم
پیراهن و شلوار عیدت را
صد بار با وسواس تا کردم
اصلا تو از پیشم نمی رفتی
این خانه مثل قبل روشن بود
این سایه سار تا ابد باقی
رویای بی پایان یک زن بود
دیوانه ام دور تو می کردم
دور همین پیراهن خالی
دور دوتا دمپایی کهنه
دور خودم دور بد اقبالی
هی با خودم درگیر و در جنگم
آواره ی اندوه تحمیلیت
درگیر سی سال از تو جا ماندن
یک گور خالی  اسم و فامیلیت...
دلخوش به این که مرد رویاهام
در چرخه ی دنیا نمی میرد
می دانم این را خوب می دانم
غواص در دریا نمی میرد.
زینب چوقادی



25 خرداد 1394 611 2

اصفهان من

من با تو گم کردم تمام اصفهانم را
تا عاقبت پیدا کنم نصف جهانم را

تا لشگر تاتار تو در چارسوی من
ویران کند پس مانده های اصفهانم را

دژهای کوهستانی ام را باز بگشاید
غارت کند گنجینۀ بی پاسبانم را

بر باد خواهم داد بر این باروی ویران
از چنگ چنگیز تو مغز استخوانم را

تا نقش های بکر اسلیمی گیسویت
از نو بپوشاند رواق ابروانم را

در ماه لب های تو از نو زاده خواهم شد
از یاد خواهم برد تصویر زمانم را

در خود بپیچان باز باباطاهر عریان!
مثل دو بیتی بازوان ناتوانم را

شب آن سوی چشمان ما هی رنگ می بازد
وقتی که می دوزم به تو رنگین کمانم را

من مانده ام بیدار پشت پلک های تو
تا وا کنی دروازۀ نقش جهانم را.


07 شهریور 1391 1123 13

مرا ببخش اگر دیر آفریده شدم

و من به شوق تو یک روز آفریده شدم
شبیه روح درون خودم دمیده شدم

شبیه طوفان های بزرگ پیچیدند
تو را به جان من آن وقت آفریده شدم

چه قدر تابستان های گرم آمد و رفت
که ذره ذره گل انداختم رسیده شدم

چه قدر فصل شراب از لبان تشنه گذشت
چه قدر در عطش خواب ها چشیده شدم

چه قدر رنگ به رنگ از خودم در آمدم و
میان پیلۀ تردیدها تنیده شدم

ببخش دست خودم نیست تلخم و ترشم
ببخش زود تر از فصل میوه چیده شدم

کم ام برای تو پس بیش از این نخواه از من
که پیش از آمدن ات بارها تکیده شدم

که پیش از آن که تو را ابرها نشان بدهند
میان اینهمه رگبار آبدیده شدم

تو سالها بودی و تو سال ها هستی
منم که دیر به این سال ها کشیده شدم

مرا ببخش اگر منتظر گذاشتم ات
مرا ببخش اگر دیر آفریده شدم.


07 شهریور 1391 2527 11