در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محسن کاویانی)

دفتر شعر

تقدیم به مظلوم ترین ذاکر...

 

 

 

تقدیم به مداح مظلوم اهل بیت
"سید محمد جواد ذاکر طباطبایی"

 


(( ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست))

من همانم که شدم سخت نمک گیرازاو
آمدم تا بنویسم دو سه خط سیر از او

بنویسم که چه خوب است رهایی سید
دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟

(( مردم دیده ی ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشسته ی ما غیر تورا ذاکر نیست))

سالها رفته ولی نام تو برجاست هنوز
شور زیبای تو در خاطره ی ماست هنوز

رجز غرق غرورت چقدر زیبا بود
شور لبریز شعورت چقدر زیبا بود

خار در چشم حسودان شدی و گل کردی
زخمها بر جگرت بود و تحمل کردی

رفتی و از تو نگفتند غمی نیست برو
غربت ذاکریت چیز کمی نیست برو

دردم این است شده دشمن مرموز رفیق
هرکه سوزانده دلت را شده امروز رفیق

دل من سوخته از حیله و بازی هاشان
دل من سوخته از خاطره سازی هاشان

این همان بازی پرپیچ وخم تقدیر است
دشمنت سخت پشیمان شده اما دیر است

نقش ِ بر روی عقیق تو حسین است حسین
نام آن یکه رفیق تو حسین است حسین

چقدر ساده به تو تهمت مرتد زده اند
و شنیدم که تو را در خود مشهد زده اند

کاش اینها همه یک شایعه باشد ای کاش
تا ز هم وحدت این قوم نپاشد ای کاش

کفر این نیست که از فرط جنون داغ کنی
کفر این نیست که در منقبت اغراق کنی

کفر این است که انسان خود شیطان باشد
این که نان دانی ما خون شهیدان باشد

کفر این است همین سبک عزاداری من
بشود مجلس من سنگر بدکاری من

کفر این است که از شهرت خود کور شوم
بعد از آنی که شدم بت ز ادب دور شوم

بعد از آن خدمت بسیار به دشمن بکنم
بعد از آن هر غلطی خواست دل من بکنم!

پیر میخانه غریب و تک وتنها چه کند؟!
با ریاکاری این دوست نماها چه کند؟

خوب گفتی که محک پینه ی پیشانی نیست
ریش و تسبیح و دوتا ذکر، مسلمانی نیست

خوب گفتی که شده ملعبه ی بی دینان
جهل صفینی وتکراری ظاهربینان

نکند روضه شود جای دهان هرزی ها
نکند روضه شود جای غرض ورزی ها

وقسم میخورم اصلا به "لوالزینب"
اولین درس ابالفضل  ادب بوده ادب

بی ادب باشم و هی روضه بخوانم بازیست
شهرت مجلس ارباب به "طیب" سازیست

من جگر دارم و از رفتن سر هیچ مگو
(( من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو))

تیغ خون خورده ی سرخ وسط میدانم
پای آن حرف خودم مانده ام و میمانم

هرکسی گفت که مداح حسینم تک نیست
هر کسی گشته علی گو که علی مسلک نیست

اسم مداح بزرگ است جسارت کردند
عده ای پشت همین اسم تجارت کردند

اصلاً از دیده من نوکر دلخواه تویی
معنی واقعی ذاکر و مداح تویی

غرق ناپاکی و یک سیر نزولی نشدی
آه مداح علی (ع)؛ حاجی پولی نشدی

میشوی زنده تر از پیش تو در فردامان
میخورد عکس تو بر سینه ی خیلی هامان

شک ندارم به خدا روز جزایی هم هست
دلم از شهر گرفته ست خدایی هم هست

دلم از شهر گرفته ست کجایی سید؟
خوش به حالت که پریدی و رهایی سید!


(( دوش وقت سحر از غصه نجاتت دادند
وندر آن ظلمت شب آب حیاتت دادند...))

 

 

 

 



21 خرداد 1393 1413 2

تقدیم به جوادالائمه(ع)

هوالجمیل

 

تقدیم به جوان ترین امام

 

یادگار سفرکاظمین 1390

 

 

 

ای چشم هایت مرهم دلها ،پیش تو باید خون جگر آمد

 

شد درد هایش کمتر ازپیشش ، هرکس که پیشت بیشتر آمد

 

ای صورت ماه تو گندم گون، ای مژه های چشم تو پر خون

 

ای عاشقت مجنون تر ازمجنون ، صبر من بیچاره سر آمد

 

نه! درد من این نیست اینجا تو ، خیلی غریبی –درد من این است

 

در روضه های مجلس ما نیز، نام تو خیلی مختصر آمد

 

از غربت این شهر دلگیرم، در کاظمین بی تو می میرم

 

شکر خدا بوی خوش مشهد ،با کفتران نامه بر آمد

 

حس میکنم که سر در آورده، باب الجواد مشهد از اینجا

 

با چشم تر هرکس از آن دررفت ، در این حرم با چشم تر آمد

 

وقتی به بالین پدر رفتی، هی روضه ی مکشوفه میدیدی

 

هی روضه از روز دهم وقتی، بابا به بالین پسر آمد

 

شد کربلایی شعر من حالا، اصلاً نمیدانم چرا اما

 

من شک ندارم کربلایی شد، هرکس به عشقت مفتخر آمد...




13 مهر 1392 546 4

پنج بیت عرض شرمندگی تقدیم به ساحت مقدس ثامن الحجج آقا علی ابن موسی الرضا(ع)

هوالجمیل

با اسم تو در بین خوبان تاختم عمری
از خود برای دیگران بت ساختم عمری

هی کنگره با اسم تو هی سکه و تندیس
می بردم و غافل از این که باختم عمری

آقا ببخشم چون به جای وصف رفتارت
تنها به وصف صحن تو پرداختم عمری

خورشید هشتم از شکوه بیکران تو
تنها به یک گنبد نگاه انداختم عمری

حالا چگونه من بگویم عاشقت هستم؟!
آری منی که عشق را نشناختم عمری...


20 تیر 1392 799 9

درد و دل

به مناسبت روز پدر تقدیم به تمام کسانی که فقط سرفه های پدرشان را دیدند:



وقتی زمین خوردی خودم دیدم ، لبخند شرمت آسمانی بود
 بر سینه و بازوی بی جانت ، تاول نشان پهلوانی بود
 
کرکس مرامان سفره را چیدند، کفتارها دور تو چرخیدند
آن شیر مرد خطّه ی دیروز، حالا پلنگی استخوانی بود
 
ای کاش زخمت زخم بستر بود، زخم زبان از مرگ بدتر بود
زخم زبان هایی که می خوردی، پاداش عمری جان فشانی بود
 
از ما فقط دیدند با اکراه، سهمیه ی کنکور و دانشگاه
ای کاش سهمم از همه دنیا، این که کمی پیشم بمانی بود
 
از وعده های پوچ بیزارم، (( سر روی زانوی که بگذارم؟))
بنیاد جانبازان برای ما ، در حدّ یک اسم و نشانی بود
 
گفتی پزشکت گفته نزدیک است، بهبودی کامل به تو امّا
افسوس بابا دیر فهمیدم، حتی دروغت مهربانی بود!
 
جان دادی و یک عدّه خندیدند، مادر که شیون کرد نشنیدند
حتی عروجت را نفهمیدند ، گفتند بیمار روانی بود!!!

 


01 خرداد 1392 678 12

هجده بیت نذر مادر هجده ساله

«هجده بیت نذر مادر هجده ساله و شاید زبان حال خانم حضرت زینب(س) با مادرش…»

 
رفتی و خاطره ها پنجره را وا کردند
هی نشستند و فقط گریه تماشا کردند
 
صورت مرد در این هیمنه دیدن دارد
گونه وقتی بشود آینه دیدن دارد
 
گونه اش آینه بندان به نظر می آید
چقدر عشق به چشمان پدر می آید
 
اشک و لبخند پدر، آه عجب تلفیقی
نیست برّنده تر از تیغ سکوتش تیغی
 
بوی بدر و احد و خیبر و خندق دارد
ذولفقاری که اگر دق بکند حقّ دارد
 
قسمت این بود که من همدم بابا باشم
بعد از این مثل خودت ام ابیها باشم
 
بعد از این داغ که آتش به همه عالم زد
من خودم شانه به موهای خودم خواهم زد
 
رفتی و مبدأ غم را به دلم آوردی
با همه کودکیم خوب بزرگم کردی
 
میروم در دل آتش، به خدا باکی نیست
راستی مادر من، چادر من خاکی نیست!!!
 
آتش از داغ غمت سوخته، بی تاب شده
از خجالت زده گی خاک رهت آب شده
 
آب گفتم چقدر حرف به ذهنم آمد
یک کفن باز از این چند کفن کم آمد
 
غم نباید به گل فاطمه غالب بشود
مانده تا زینب تو ام مصائب بشود
 
داغ محسن چقدر زود زمین گیرت کرد
پیش از آنی که خودت پیر شوی پیرت کرد
 
جای آن لاله خدا یاس به ما خواهد داد
محسنت رفته و عباس به ما خواهد داد
 
آه... افتاده کنون بند به دستان پدر
بعد از این حادثه سوگند به دستان پدر
 
که منم شیرترین دختر این خطّه ، منم
دختر شیر خدا هستم و خود شیر زنم
 
با همه دختری ام مرد تر از مردانم
تا ابد پای حسین ابن علی می مانم
 
شهر در سیطره ی شوم شبی تاریک است
باید آماده شوم روز دهم نزدیک است...



06 فروردین 1392 897 9

پیامبر اعظم(ص)

هوالجمیل

در استقبال از یکی از ابیات حسین هدایتی و تقدیم به پیام آور خدا و پیامبر مردم...

 
سنگ بردار و بزن این شب آویزان را
تا که برهم بزنی خواب خوش شیطان را

این دعای همه ی دخترکان است که تو
زنده در گور کنی  رسم ابوسفیان را

تیغ برّان تو لبخند مسیحایی توست
زنده کن با نفسی سلسله ی ادیان را

شک ندارم که جهان باز تورا می خواهد
تا به آتشکده ها هدیه کنی باران را

کعبه یک سنگ نشانیست...  که اصلاً شیطان
گیرم آتش بزند هر ورق قرآن را...

نور در خاطره ی آینه ها می ماند
ترسی از ابرهه ها نیست خدا خود آن را...!!!

هر اهانت به تو حقانیتت را رو کرد
هیچ عقلی نپذیرد سخن بطلان را

شک ندارم که تو یکبار دگر می آیی
یوسفی هست گلستان کند این کنعان را


16 بهمن 1391 657 9

تقدیم به پهلوان شهید محمد مهدی کاویانی

 
تقدیم به پهلوان شهیدمحمدمهدی کاویانی:

   


 

 

به خاک افتادی اما عاشقانه، نشان دادی که اهل آسمانی

به یمن مقدمت پیچید در شعر ، طنین ضرب و زنگ باستانی

 

پلنگ بی قرار بیشه زاری، که در چشمت نشان کاوه داری

و در عمق نگاهت میدرخشد، شکوهی از درفش کاویانی

 

یل نام آور گود زمانی،غرور خطه ی دریادلانی

نشسته بر ستبر سینه ی تو،مدال بی بدیل پهلوانی

 

تو رخصت داده ای باید بگویم،به یاد کربلای پنج وقتی

زمین لرزید زیر گام هایت، شبیه انفجاری ناگهانی

 

تن صحرا پر از آتشفشان بود، پر از مداحی "آهنگران" بود

زمان یک نبرد بی امان بود، نبرد لشگری صاحب زمانی!

 

گلوله بوسه زد پیشانی ات را، مکان سجده ی عرفانی ات را

به خاک افتادی و پیروز رفتی، نشان دادی که اهل آسمانی

***

وحالا روی دوش مردم شهر، میان پرچم خوش رنگ ایران

کماکان میروی در اوج باشی، شبیه روزهای قهرمانی...
 

 

شهیدمحمدمهدی کاویانی بعدازشهادت



29 دی 1391 2405 1

تقدیم به حضرت ام وهب

تقدیم به حضرت ام وهب:


دستی خدایی کرد گلچینت
روح القدوس انگار ضامن شد!
آری ره صد ساله در یک شب
پیمودنش با عشق ممکن شد
 
بانو چه کردی عشق اینگونه
فرزند پاکت را پریشان کرد
این تازه داماد مسیحی را
با یک نگاه خود مسلمان کرد
 
از باده ی چشم حسین انگار
نوشید راز کل ادیان را
آری وهب جانانه ثابت کرد
ده روزه از بر کرده قرآن را
 
حکمت چه بوده نوعروس تو
باید میان کشته ها باشد
در بین زن های دلاور مرد
تنها شهید کربلا باشد
 
بانو کسی دیگر نمیگوید
مردانگی در سیرت زن نیست
مردانگی ها را نشان دادی
مردانگی تنها به گفتن نیست
 
عشق آمد و بی گفتگو رفتی
در بین زن های جوان داده
من شک ندارم حضرت عیسی
ناقوس قلبت را تکان داده
 
ای کاش قدری چون شما بودند
آنان که راه عشق را بستند
آنان که تا روز ابد دیگر
شرمنده ی خون خدا هستند
 
این جمله ی طوفانی ات بانو
بر صفحه ی تاریخ افتاده:
((عاشق بمیرد پس نمیگیرد
چیزی که در راه خدا داده))



21 دی 1391 859 3

پناه بی پناه

هوالجميل

نذر ماه قبیله ی بنی هاشم

 

روی زره پوشید چرمش را

مثل همیشه سبز بر تن کرد

با گوشه چشمش یک نگاه سرد

سمت سپاه سرخ دشمن کرد

عطرش میان خیمه ها پیچید

آرام از بین حرم رد شد

وقت نبردی نابرابر بود

حال زمین و آسمان بد شد

رخصت نبود و بی صدا میسوخت

چرخی زد و روبند خود را بست

حالا زمان دلربایی بود

عباس بازوبند خود را بست

عاشق شدن را خوب میفهمید

هرکس که با او روبه رو میشد

من شک ندارم دشمنش حتی

مشتاق و خاطرخواه او میشد

آری به شیر سرخ مشهور است

عباس در بین عرب زیرا...

در هر نبردی ساده معنا کرد

از نوجوانی بی رقیبی را

میرفت سمت قصه ای دیگر

از ردپایش آب میجوشید

چشم بصیرت بود میدیدند

او جرعه جرعه نور مینوشید

صحرا پراز چشمان شیطان بود

روبند خودرا او چرا وا کرد؟!!!

تا وان یکاد از گردنش افتاد

هرچشم زخمی کار خود را کرد

هر قدر کمتر میشد از جسمش

مانوس تر میشد برایش مشک

بی دست بود و بعد هر زخمی

ناموس تر میشد برایش مشک

بگذار از این قسمت شعرم

دیگر تمامش نقطه چین باشد

از روضه ی عباس میترسم

اینجا اگر ام البنین باشد

این را نگفتم از سر روضه

تا در غمش چشمی ببارد که !

بگذارشعرم نقطه چین باشد

یک پهلوان روضه ندارد که...

...........................

...........................

...........................

...........................



28 آبان 1391 607 9

پدر

هوالجمیل

تقدیم به مولایم علی (ع) و تمام پدرهای مهربان دنیا:

 

 

برق چشمان تو بر ظلمت میدان تابید

کوه لرزید و به یمن قدمت ویران شد

خوب فهمید خودش تیغ علی یعنی چه

آنکه از دیدن شمشیر دودم عریان شد!

تیغ در مرحله ی آخر تعریف علیست

پدرم گفت از این وصف کمی دلگیر است

همه ی زندگی ات بوی عطوفت دارد

چه کسی گفته علی یکسره با شمشیر است؟!

از علی گفتم ویک بند جسارت کردم

کاش میشد بزنم از بدنم دستم را

کاش قصاب جوانمرد تو باشم آقا

تا به دستم بزنی خوب ترین مرهم را

پدرم گفت خدا را به خدا در عالم

آنکه اول به تو رو کرد فقط میفهمد

شانه ی زخمی ات از عشق حکایت دارد

پینه ی دست تورا مرد فقط میفهمد

پدرم گفت همانند پیمبر هستی

جان خود میدهی و مال امانت را نه

پدرم گفت چه بسیار یلان از دستت

تیغ خوردند ولی زخم زبانت را نه

هرکسی پیش من از وصف خدا میگوید

اصلاً انگار فقط از تو به من میگوید

پدرم گفت نبی در شب معراج شنید

که شبیه تو خداوند سخن میگوید

پدرم گفت پس از مرگ پیمبر دیگر

هرکسی مدعی دین پیمبر شده بود

فصل افراط شد و خانه نشینت کردند

از علی هرکسی انگار علی تر شده بود

پشت هم زخم زبان خوردی و ساکت ماندی

چقدر خوبی ناگفته به مردم کردی

چقدر حرف که پشت سرتو گفتند و

صبر کردی و به یک شهر تبسم کردی

پدرم روز پدر گفت برایم از تو

تا از این پس پسرش هم پی راهش باشد

پدرم زندگیم بوده و من میخواهم

که فقط دست خودت پشت و پناهش باشد...

 



16 مهر 1391 3243 7

مکاشفه

هوالجمیل

بااحترام به دوست عزیزم امیرآکار

تقدیم به غربت آسمان دهم:

 

نیمه شب بود و در حریم حرم

آیه آیه نسیم نازل شد

صحن عبدالعظیم و باران و...

شور و حالی عجیب حاصل شد

 

محو عطر فرشته ها بودم

تا طنین دعا به گوشم خورد

پلک هایم عجیب سنگین شد

روبروی ضریح خوابم برد

 

خواب دیدم که شیر آهسته

پیش مردی غریب مینالد

آن زمانی که صورت خودرا

پیش پایش به خاک میمالد

 

خواب ديدم تبسمي كرد و...

مرد گويا كه داشت جان ميداد

از حصير نماز او تا او

رد پايي در آسمان افتاد

 

خواب دیدم که ناگهان صحنی

در فضایی سیاه ویران شد

شیرهاهم به گریه افتادند

بغض ابری شکست و باران شد

 

و شتک های اشک یک مادر

علتی شد به صحن برگردم

به خودم آمدم نفهمیدم

به کجای زمان سفر کردم

 

غرق بودم میان افکارم

بر مشامم رسید عطر دعا

رفتم آهسته در دل باران

تا بخوانم دوباره جامعه را...



11 شهریور 1391 632 4

خطبه ی ادامه دار

هوالجمیل
چهارپاره ای تفدیم به ام المصائب...
 

تازه آتش به رقص آمده  و
تن صحرا تب جنون دارد

چوب محمل نمی کند گریه
اشک شوقی به رنگ خون دارد

تازه اینجا شروع زیباییست
چه کسی گفته آخر سفر است

عاشقانه کمی تامل کن
از همیشه حسین زنده تر است

خواهرانه برادری کردی
پشت هم داغ دیده ای بانو

شک ندارم هزار مرتبه هم
به شهادت رسیده ای بانو

در کتاب تو خون مقدمه شد
وقت ایثار و جان فشانی توست

فرق دارد نبرد تو   حالا
چشم عالم به خطبه خوانی توست

خطبه يعنی در اوج غم ها هم
چشمه سار كرامت و فضلی

خطبه يعنی ميان جنگ و نبرد
پايش افتد خودت ابالفضلی

□□□

خطبه یعنی همان زمانی که
اقتدار تو زینبی تر شد

آن زمان که صدای مادریت
قدکشید و صدای حیدر شد

سالیانی گذشت و حالا من
در مقاتل تورا که می خوانم

شک ندارم تو را نمی فهمم
شک ندارم تورا نمی دانم

آسمان ها فدای چشمانت
از نگاه تو نور می خواهم

دوست دارم غلامتان باشم
شور دارم، شعور می خواهم

تا همیشه بدون پاییزی
تا همیشه فقط بهاری تو

قبل از اینها که بوده ای بانو
بعد از این هم ادامه داری تو...


06 مرداد 1391 779 3

کفن زعفرانی رنگ...

هوالجمیل

تقدیم به شاه خراسان:
 

شاعر نشسته بین صحن انقلاب تو
صحنی که دارد چشمه های روشن و جاری
هرگوشه اش یادآور شعری ست طوفانی
شاعر چه دارد غیر مضمون های تکراری

من کودک گمگشته ی دیروز این صحنم
بیزارم از امروز خود بسیار بیزارم
کار من از آهو گذشته ضامن آهو
دیروز کفتر بودم و امروز کفتارم

افتاده از اسبم ولی بر اصل خود هستم
بوی خوش بال و پرم را خوب می فهمم
تا آسمان هم پرکشم سوی تو می آیم
فواره ی حوض حرم را خوب می فهمم

از لطف تو یک پیر پالان دوزهم گاهی
دارد خبر از ماورا و ماورایی ها
من شک ندارم گوشه چشمی از شما آقا
می سازد از هر عاشقی شیخ بهایی ها

مست زرشک و نقل بازار رضا هستم
شاید همین سهم من از هشت آسمان باشد
ترسی ندارم از کفن وقتی ببینم که
خط دعای روی آن با زعفران باشد

احرام بستم بار دیگر پاک و معصومم
حج فقیران هستی و من مست میقاتت
دیروز هایم گم شده در این حرم حالا...
باید بگیرم بچگی را از اماناتت


31 تیر 1391 1044 6