در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد صادق رحمانی پور)

دفتر شعر

جهالت های هماهنگ

آنجا سر را
آشکار برمی دارند
اینجا
یواشکی
روسری بر می دارند
جهالت های امروزی
چقدر باهم هماهنگ اند
باید کلاه تمدن عریان را برداشت
فاتحه ای خواند
حالا در خفای قلبمان
یواشکی از دنیا سیر می شویم
آشکارا می میریم



 

 


هشتم خرداد هزار و سیصد و نود وسه
محمد صادق رحمانی پور



08 خرداد 1393 839 2

نبض عشق


بی واسطه نوشت که دلتنگ می شود

وقتی که عمق فاصله فرسنگ میشود

در نسخه اش جمیع طبیبان نوشته اند

نبضش کنار عشق هماهنگ میشود


05 بهمن 1392 385 2

کوچه های دلواپس

تقدیم به وجود مبارک حضرت قائم (عج)

 


کوچه ها دلواپس تو ،باغها چشم انتظار

کار انسانها تمام و حال یاران زارِ زار

سخت آغوش ایمان، داغ چون حُرم زغال

قُل قُل قلیان بیماران، فراوان بیشمار

چشم نرگس خون و، آه مادران انبوه و حال

گر اثر دارد، که دارد! می رسد آیا بهار

تو به عشق این جماعت دلخوشی ! نه نیستی

تو به آه این جماعت می دهی کی؟ اعتبار

دسته ای در آسمان ها ، عده ای روی زمین

کوچ ها و جستجوهای خلایق آشکار

ماهیان تُنگ تنهایی ز دریا خسته اند

حجم  دریا کوچک و شوق حضورت بسیار

گر زلیخایی نداری نا نبیند بی تو هیچ

مصر را دریاب ،یوسف ای عزیز بی قرار

جمع یاران جمع و ، اول بی وفا این ذوق کم

دلخوش دردانه ای در عرصه این روزگار

غرق سجاده شده یک دوست ، یک دلتنگ تو

گرچه کافی نیست، اشکش پیشکش ،جانش نثار

92/7/28محمد صادق رحمانی پور
areni.blogfa.com


29 مهر 1392 501 1

پیاله

کی می شود دوباره کمی زندگی کنیم

در کوچه های باغ عدم بچه گی کنیم

وحشی شویم همدم جنگل غریق رود

لعنت به هرچه جانور خانگی کنیم

از ازدیاد عقل،هراسان تمام خلق

یک فکر بی نظیر ،که دیوانگی کنیم

می خانه را ببند به حکم خمار دود

خواهد که شیخ مثل خودش نئشگی کنیم

من عازم پیاله یک سجده میشوم

مردانگی کنیم شبی بندگی کنیم

سهم مرا ز خاک زمین با خبر کنید

باید دوباره فکر کمی زندگی کنیم

محمد صادق رحمانی پور1389


06 مهر 1392 783 5

تقدیم به حضرت معصومه (س)

ثانیه ها ناپدید شد ،هوش و حواس گُم
انگور روح گشته شرابی میان خُم
جائیست دیدنی ،کنار حضور نور
صحن و سرای حضرت معصومه ،شهر قُم


17 شهریور 1392 465 6

رها ،پر

(تقدیم به شهدا ،علی الخصوص شهدای هسته ای)


گاهی به راست، گاهی به چپ، غلتان، رها پر
گاهی ز راست، گاهی ز چپ افتاد اشکی گونه ها، تر

گاهی سریع و تند، گاهی کند، مواج مردم
حجمی سوار دستها، حجمی معطر

داغ جوانی مرد، آرام و بی رنگ
بر مو و رویش بوسه می زد حال مادر

آری شهید تازه ای، خونِ جدیدی
دروازهای شهر ما را می زند در

بیدار باش دنیا، بیدار ای تاریخ
خیر است در یک گوشه و باقی همه شَر

مقتل دوباره باز و گودال، آماده است
آنها هزاران شمر و ما دلخوش به اکبر

آرام نیست حالِ هوا، در این تلاطم باز
گاهی به راست، گاهی به چپ، غلتان رها پر

 

92/12/18


18 اسفند 1391 712 3

اعتراف

از شعر گفتن بی خود حذر کنم
باید که اعتراف به ضعف و خطر کنم
آقا ،تمام کرب و بلا روضه می شود!
از داغ عمه ات بگذارید گذر کنم



09 آذر 1391 580 7

بازگشت (بیا یاد بگیریم و پابند نگردیم..)

بیا یاد بگیریم و پابند نگردیم
بیا عهد ببندیم در این بند نگردیم

اگر شعر هوایش به سر افتاد بگوئیم
ولی در سخن عشق همانند نگردیم

حرام است اگر شرط، بیا شرط ببندیم
در این دسته نباشیم، خردمند نگردیم

اگر دجله سرشتیم، اگر آب فراتیم
چرا لحظه دریا شدن اروند نگردیم

امان از هوس سیب، که شد باعث تبعید
دگر در قفس سیب پی قند نگردیم

کمک کن دل تنها، شبی اشک بریزیم
شبی  باز بگردیم، در این بند نگردیم!


22 مرداد 1391 652 1

تاریکی بیمار


شهری در این تاریکی بیمار می میرد

یا ایها الانسان غمی انگار می میرد

دیوانه عریان می دود ، سرمای سختی است

افسوس این تنهاترین بیدار می میرد

شیری کنار بیشه ای مجروح می افتد

مردی بدست حمله کفتار می میرد

مه در هوائی بس غبار آلود  می پیچد

خورشید این شبهای بی مقدار می میرد

این تنگ دریا نیست ماهی لحظه ای فهمید

از خانه ای کوچک دلی بیزار می میرد

سربازها را زنده زنده خاک می کردند

تر در کنار خشک بی معیار می میرد

نه ! چشمه ای دیگر نمی جوشد و هاجرها

مبهوت آن طفلی که بالاجبار می میرد   



18 مرداد 1391 679 2