در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدعلي ساكي)

دفتر شعر

شهید حججی

نجیب و سر به زیر و با ادب بود
کنار عابس و حر و وهب بود

سرش را داد تا دنیا بداند
غلام دختر شاه عرب بود


17 شهریور 1396 70 0

قصه عشق

عشق از روز ازل روی زبان افتاده است
مثل باران نغمه خوان از آسمان افتاده است

خرم آباد است و از چشمان عاشق پرورش
هر که افتاده است از نام و نشان افتاد ه است

بی صدا می افتد از بالای شاخه برزمین
برگ شادابی که در چنگ خزان افتاده است

هر که بی میل است بااو چون درختی بی ثمر
خشک گشته از نگاه باغبان افتاده است

قصه ی عشق من وتو بی شباهت نیست با
حبه قندی که میان استکان افتاد ه است

ریختم چای غزل در استکانت نوش کن
گل دم است و تا بماند از دهان افتاده است


01 اسفند 1394 316 0

پر از حاشيه

از دور نماي برج هايت عالي ست

متن تو پر از حاشيه و جنجالي ست

 

دستت به دهن مي رسد ومي بيني

همسايه ي تو سفره ي نانش خالي ست



02 شهریور 1394 396 0

بادو بيتي

نداري همدمي الا دو بيتي
تو مثل قطره و دريا دو بيتي

كسي سنگ صبور تو نگرديد
بگو اندوه خود را با دوبيتي


21 تیر 1394 319 0

شهید

شهید
من باشقایق های عاشق هم مرامم
روی زبان شاپرک افتاده نامم
چون چشمه شعرم حک شده بر سینه ی سنگ
گلپونه صف بسته به پاس احترامم
از آسمان واز کبوتر سهم دارم
اما فروشی نیست برگی ار سهامم
چون راه های آسمان را دوست دارم
با راهیان نور گل کردانسجامم
درباغ حتی غنچه های نو رسیده
ازحفظ می خوانند ابیات قیامم
باران ببین با لطف آواهای خیست
برنامه ی گلها شده حسن ختامم
ای قاصدک وقتی رسیدی روی دریا
ابلاغ گن بر موج توفنده سلامم


01 اردیبهشت 1394 336 0

نذرضريح

فانوس دريايي من سوسو گرفته
يا كشتي طوفان زده پهلو گرفته

با هوره هاي زخمي سر در گريبان
دل ضرب موسيقايي يا هم گرفته

گم كرده اي دارد دل دور از شكيبم
قمري شده و شروه ي كوكو گرفته

يا اشكبوسه بر ضريح ماه هشتم
از من بهانه پاي دالاهو گرفته

الماس اشكي را كه ريزد تا دل شب
نذرضريح ضامن آهو گرفته

دور حرم پر مي زند پر اين كبوتر
باگنبد زردش خيالم خو گرفته

شمس الشموس طوس شد ورد زبانش
بايا رضا پيداست رنگ و رو گرفته
هوره:غمسرود


04 دی 1393 370 2

بسيجي

بسيجي فارغ التحصيل عشق است
بسيجي آيه ي تكمل عشق است

به روي صفحه ي شطرنج گيتي
بسيجي رخ ، وزير و فيل عشق است

سروده سال 64


04 آذر 1393 251 2

يا اباالفضل(ع)

تبارم به فدايت يا اباالفضل
فداي يا اخايت يا اباالفضل

امان نامه برايت دشمن آورد
به قربان وفايت يا اباالفضل


هوس رنگ سياهي زد به احساس
كه خون لاله ريزد از دم داس

در آن دشت عطش ريز بلا خيز
دو دست عشق ومشك ونعش عباس



12 آبان 1393 514 1

رباعي روي نيزه وزينب(س)

آن روز كه زير سنگ باران خورشيد
مي خواند به روي نيزه قرآن ،خورشيد
روكرد به سوي كوفيان زينب ،گفت:
كي يافته از كسوف پايان خورشيد
***

ياد آور آن ياس كبودي زينب
جغرافي صبر بي حدودي زينب
تاريخ زني نديده هر گز چون تو
در شام علي...وياتو بودي زينب؟



10 آبان 1393 684 0

بي تو هرگز

شعرم سه نقطه بود و در بين پرانتز ماند
خوابم به هر كه گفتم از تعبير عاجز ماند

هي ساليان سال در انباري نشري
ديوان شعرم خاك خورد وبي مجوز ماند

قصد سفر تا قلب دريا داشت اين ماهي
افسوس پشت سد پهن و محكم دز ماند

هي باغباني كرد و آفت ميوه را بلعيد
بيچاره دل در حسرت يك سيب قرمز ماند

با خنده ي خورشيد در آيينه عاشق شد
مردانه پشت خال دستش (بي توهرگز) ماند


01 آبان 1393 326 1

خواب دريا

ماهي تنگ بلورت خواب دريا ديده است
خواب آزادي به دست گرم سارا ديده است
خواب رقصيدن به دور عكس ماه نقره ريز
با كفال و ماهي حلوا و كليكا ديده است

خواب قايم موشكي باماهيان روي موج

در مسير رودتا آغوش دلتا ديده است

ماهي تنگ بلور خانه ات زردي گرفت
بس كه عكس وسايه اش درشيشه تنها ديده است

كي زيادش مي رود آن لحظه هاي رقصمرگ
صحنه اي كه خويش را در تور دارا ديده است



19 مهر 1393 300 1

نرخ ديه

تاكه اكسيژن پاك تودرون ريه ام شد

پلك تو موجب آرامش هر ثانيه ام شد

از همه زاويه ها زاويه مي گيرم و تنها

گوشه ي چشم تو دلخواه ترين زاويه ام شد

سرو قبراقم و از آفت  پاييز بدورم

عشق تو با عث اين رويش پر حا شيه ام شد

مطمئن بودم از اين وقتي سپردم دل خود را

اين سپرده چك تضمين شده ي آتيه ام شد

نرخ هر ساله ي اجناس گران مي شود اما

خنده ات  قيمت تثبيتي نرخ ديه ام شد

خرم آبادي و زيباتر از اهواز ي و شيراز

سبزه ميدان تو محبوب ترين  ناحيه ام شد



25 شهریور 1393 533 0

آش نذري

چون از لبانت راحت الحلقوم مي خواهم

خود را ميان دست هايت موم مي خواهم

هي ناز اخمت مي كشم با اين قلم مويم

لبخند زيباي تو را در بوم مي خواهم

محو تماشايت شدم در عمق آيينه

از زنگبار چشم هايت روم مي خواهم

در قلب مقسومن عليه تو گرفتم جا

سهمي از آش نذري مقسوم مي خواهم

از شهر زادم تا هزار ويكشب ديگر

افسانه هي عشقي منظوم مي خواهم



23 شهریور 1393 381 0

عشق سترون

(بي تو مهتاب شبي كوچه ) مرا آه كشيد
روي ديواره ي دل عكس تو را ماه كشيد
شانه بر شانه ي تو برد مرا سمت غزل
كوچه تا آخر شب در غزلم آه كشيد
كوچه كه سنگ صبور دل نا سور من است
ماه من:ناز تورا در دل اين چاه كشيد
قصه ي مهر و وفا گفتم و گفتي كه نگو:
دست تقدير مرا تا تو به اكراه كشيد

دور از زخم خزان باد گل با نمكم
رفت و كبريت در انبار پر از كاه كشيد

خاطرم بارور از عشق سترون شده است
بي سبب نيست تو را اين همه دلخواه كشيد


07 شهریور 1393 455 0

ماهي تنگ

خسته شدم از ديدن سريال تكراري

ازسوژه ي زرداكيب فيلمبرداري

بوزينه ها در چيدمان خانه مختارند

دق كرده اندآيينه هادركنج انباري

هي روي دست راست چپ مي چرخد اين اطلس

باطرح دستي هاي كانديداي ادواري

درخرم آبادي كه افلاكش ترك برداشت

رونق ندارد رشته ي عمران ومعماري

تااطلاع ثانوي چون جيبمان خاليست

تعطيل شد دانشكده هاي پرستاري

ازماهيان تنگ ها آياخبرداريد؟

اي رودهاي روبه اقيانوس هاجاري

بر درزدم تابشنوي پژواك فريادم

اي فالگوي آشناكه پشت ديواري

درخواب مي بينم كه مي آيي ومي رقصد

دراصفهان شهنازباماهوربيداري



14 مرداد 1393 236 1

تك ماده

تصنيف پذيرفته ي هر حنجره هستي

عكاس حي وحاضر هر منظره هستي

 

پايانه ي هر نقطه اي ومركز ثقلي

يك نقطه ي تنها وسط دايره هستي

 

آورد خبر قاصدك خوش خبري كه

گلدان غزلخوان لب پنجره هستي

 

گل كرد غزل هاي تو دردفتر كا هي

درهر ورقي سوژه ي يك خاطره هستي

 

از درس تو افتادم وگفتي كه قبوليت

مديون به تك ماده وهم تبصره هستي

 

نقاشي كندوي لبت شعر ترم شد

خوشحالم از اين مجري اين كنگره هستي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 



01 مرداد 1393 292 1

غزل نغز

تا مست مي كهنه ي در خم شدم اي دوست

با هروله در هلهله ات گم شدم اي دوست

هذيان لبم راوي عشقيست جنونزاد

يا باز گرفتار توهم شدم اي دوست

كي گشته فراموش من آن خاطره ي تلخ

آن روز كه تبعيدي گندم شدم اي دوست

تا خواندم ازآيينه گذشتي زگناهم

از شوق وطن پر ز ترنم شدم اي دوست

برشاخه ي زيتون دلم تا كه شكفتي

سرسبزبه اعجاز تكلم شدم اي دوست

با اين غزل نغز كه تقديم تو كردم

محبوبترين شاعر مردم شدم اي دوست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ان روز كه تبعيدي گندم شدم اي دوست

 



23 تیر 1393 277 0

تصميم كبري

آبادي ما سوت وكور است و مهيا نيست
بي شعر باران چند سالي هست زيبا نيست
گنخشك هاي با نشاط از روستا رفتند
در اسمان زاغ زا يك سهره حتا نيست
ابر عقيمي خنده ي خورشيد را بلعيد
سمت نگاه قاصدك ها رو به فردا نيست
در دفتر نقاشي داراي آبادي
ظرفي براي سيب هاي سرخ سارا نيست
تنگ غروب از مزرعه كه خسته مي آيد
يك استكان چاي گل دم سهم بابا نيست
وقتي مترسك هاي اخمو بر تو مي خندند
ديگر مجال شايد و اي كاش واما نيست
مردي كه از سمت افق با اسب مي آيد
آن تكسوار ناجي در قصه ي ما نيست
تصميم كبري در كنار كاج مي گيريم
تا كه بفهمد هر خزاني سرو تنها نيست



17 تیر 1393 1098 3