در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علی اصغر شیری)

دفتر شعر

مویه کنان منزوی بخوان

 

شاعر شدن به غیر دل‌آزردگی نبود

این درد جز شکفتن و پژمردگی نبود

یک عمر در هوای غزل زنده شو، بمیر

نظم ردیفِ قافیه جز بردگی نبود

کنج اتاق، مویه‌کنان‌، منزوی بخوان

فرجام انزوا به جز افسردگی نبود

یک بار هم نشد غزلی باب طبعمان

دردا! که واژه جز غم و دلمردگی نبود

این شعرهای طرد شده، عمر رفته‌اند

عمری که جز حقارت و سرخوردگی نبود

از این نفس ‌کشیدن بیهوده خسته‌ام

سر‌زندگی به غیر دل‌آزردگی نبود

علی اصغر شیری

لب خوانی

به زودی از سوره مهر



25 اسفند 1393 594 2

شهر سوخته

من مستعدّ سوختنم، آتشم بزن!

تا پیله بر تنت بتنم، آتشم بزن!

نام تو را نبرده لبم شعلهور شده است

با بوسه بر لب و دهنم، آتشم بزن!

از دامن تو خون سیاوش چکیده است

مغلوب جنگ تن به تنم، آتشم بزن!

تاریخ من روایت یک شهر سوخته است

من سال‌هاست بی‌وطنم آتشم بزن!

گنجشک‌های سوخته‌پر شعله‌ورترند

گنجشک داغدیده منم، آتشم بزن!

جان مرا گرفته‌ای آسوده نیستی

حالا که نعش بی‌کفنم، آتشم بزن!


از مجموعه لب خوانی به زودی از سوره مهر



21 اسفند 1393 491 2

روزگاری را بدون عشق سر کردم...

روزگاری را بدون عشق سر کردم، نشد

خواستم دیوانه‌وار از عشق برگردم، نشد

هیچ ‌کس دلواپسی‌های مرا باور نکرد

هیچ‌کس در خاک غربت‌خیز همدردم نشد

بغض کردم، مویه کردم تا سحر نام تو را

گریه کردم، گریه هم تسکین سردردم نشد

هر چه کردم عشق را از خانه‌ام بیرون کنم

عاقبت پیش دل عاشق کم ‌آوردم، نشد

آی گنجشکان سرگردان میان کوچه‌ها!

خواستم با آخرین پرواز برگردم، نشد

از مجموعه لب خوانی 

به زودی از سوره مهر



03 اسفند 1393 561 0

ساقه تاک

غزلی از مجموعه اشک آدم برفی که سوره مهر به زودی روانه بازار می کند:

 

ساقه‌ی تاک گره خورده به گیسوی شراب

باز هم حال من مست، خراب است، خراب

این طرف خوشه‌ی انگور شده تسبیحم

آن طرف معجزه‌ای نیست، کویر است و سراب

بر لب چشمه غزل‌های زلالی گفتم

دفترم دسته‌گلی بود، که شد نقش بر آب

دختری کوزه‌به‌دوش آمده دریا ببرد

دامن آبی او موج گرفته است در آب

چشم بد دور از این باغ، از این ساقه‌ی تاک!

نشود لحظه‌ای آرامش میخانه خراب!


 

 



06 بهمن 1393 1455 0

لب خوانی

 جدیدترین غزل های عاشقانه ام در "لب خوانی"

توسط انتشارات سوره مهر چاپ می شود، غزلی از این مجموعه:

 

گنجشک کوچکی شده‌ام در پناه تو

خو کردهام به سایه‌ی چشم سیاه تو

ای کاش در مسیر رسیدن به خانه‌ات

باشد درخت کوچک من تکیه‌گاه تو

برعکس من، در آینه بوسیده‌ای مرا

این بود عاشقانه‌ترین اشتباه تو

خاری به چشم من شده زیبایی‌ات؛ ولی

این‌ها فدای یک سر سوزن نگاه تو

تنگ غروب پلک زدی، آفتاب رفت

زل می‌زنم به پنجره‌ی پابه‌ماه تو

 

 

 

 

 



29 دی 1393 532 0

چه سرنوشت غم انگیزی

شبی نبود که تا صبحدم قدم نزدم

پس از تو من مژه‌ای تا سحر به هم نزدم

هنوز جوهرة اشک من نخشکیده است

هنوز حرف دلم را به این قلم نزدم

هزار بار زمین خوردم و بلند شدم

هزار بار غرورم شکست و دم نزدم

اگر‌ چه روزی من شعرهای آشفته است

ردیفِ قافیه‌ها را ولی به هم نزدم

گلایه‌های دلم را نگفته‌ام به کسی

به شِکوه حرفی از این رنج بیش و کم نزدم

دلیل گریة بی‌اختیار من این است:

که سرنوشت خودم را خودم رقم نزدم

 

 



04 شهریور 1393 441 0

پیر تاکستان

باغت آباد! پیر تاکستان! بار دیگر خراب آمده‌ام

گرچه انگور تازه بسیار است، من به شوق شراب آمده‌ام

مشعلی در برابر بادم، بهمنی در مسیر مردادم

باز مثل گلوله‌ای برفی در دل آفتاب آمده‌ام

تو که از حال من خبر داری، خبر از حال رهگذر داری

خسته از کوره‌راه بی‌مهتاب، در شب اضطراب آمده‌ام

درِ خُم‌های کهنه را وا کن، باز هم بزم مِی مهیا کن

تشنه‌ام، از مسیر گم ‌درگم، از کویر، از سراب آمده‌ام

چهره‌ات آشناست در چشمم، تو ببین می‌شناسی‌ام یا نه؟

من برای قدم ‌زدن در باغ، بارها محو خواب آمده‌ام

پیرمرد خیالی‌ام آرام‌، وسط تاک‌ها قدم می‌زد

قاب ‌عکسش به من خبر می‌داد: بار دیگر خراب آمده‌ام



14 تیر 1393 436 1