در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده علیرضا نجفی)

دفتر شعر

مرد

مرد آنست که حتی وجبی خاک نداد
وسط معرکه ی خط مقدم سر داد
بخشی از پیکر داد
وقت تقسیم غنایم وسط گردنه ماند
خون دل خورد وصدایی کسی از او نشنید
فتنه شد با همه ی دلخوریش
باز با رهبر ماند
راهپیمایی رفت
از دلش باز شعاری سر داد
فصل تحریم رسید
قسطهایش عقب افتاد ولی
پای ایرانش ماند
پای آزادی و استقلالش
پای مظلومیت سوریه ماند
پای بحرین و یمن
باز هم دل به خطر داد
سفر کرد و گذشت
سفر ساحل دریای فلان نه هرگز
سفر ترکیه نه
سفر آنتالیا نه هرگز
رفت در قلب حرم جای گرفت
جلوی ترکش و تیر
باز هم پیکر داد
باز پیغام جدایی به سر و همسر داد
داعش حرمله را گشت و خودش هم سر داد
کودکش ماند ه و تنهایی ها ...
یادشان جاویدان
راهشان پررهرو...

علیرضا نجفی
روز مرد ۹۷


29 اسفند 1397 62 0

آشوب گندمزار

باور نکن می خندم وشادم
آشوب گندمزار در بادم
مجنون بی لیلای غمگینم
وقتی که می آیی تو در یادم
من عاشقت بودم نفهمیدی
شیرین ترین رویای فرهادم
زندان من شد عشق شیدایی
هرگز مپنداری که آزادم
ویرانه ای چون تخت جمشیدم
هرگز ندیدی روز آبادم



27 اسفند 1397 8 0

بهاربه

دمی لبخند گلها را تماشا کن بهار آمد
کمی اندوه دنیا را توحاشا کن بهار آمد
اگر این زندگی سرشار از سختی و نامردی
محبت را تو با لبخند انشا کن بهار آمد
دلت را روشن از انوار یزدان با نمازی کن
وجودت را جدا از هر چه فحشا کن بهار آمد
کنون تا فرصتی داری که دلها رابدست آری
وجودت را به کاری خیر کوشا کن بهار آمد
چه دارد روزگاران جز کلک بازی و بد عهدی
به شادی چهره اش را خوب افشا کن بهار آمد
عزیزان در کنارت شاد و خوشحالند همچون گل
گلستان باغ عشقت را تماشا کن بهار آمد


27 اسفند 1397 9 0

هوا عشق است

باران که می بارد دلم شاد است
مثل پرستوهای آزاد است
باران که می بارد هوا عشق است
شعر است شیرین است فرهاد است
باران که می بارد دلم انگار
مجنون صحراگرد در باد است
باران که می بارد دل مردم
سر سبز و شور انگیز و آباد است
هر غصه ای دیگر فراموش است
خوشحالی و شور و طرب یاد است


26 اسفند 1397 7 0

پنج شنبه

به یاد رفتگان بخوان
فاتحه ای و بعد ازان
دو رکعتی نماز کن
دعا کن از برایشان
به یاد مادران بگو
بهشت زیر پایتان
بگو پدر تو نیستی
ولی منم به یادتان
برادر عزیز من
همیشه و به هر زمان
پر است زندگی مان
ز خاطرات خوبتان
دوباره پنج شنبه شد
دوباره اشک بی امان
دوباره بغض کرده ام
به یاد کل رفتگان

علیرضا نجفی
آخرین پنج شنبه ۹۷


23 اسفند 1397 9 0

خضر

شما را ای عزیزانم نمی بینم چرا دیگر
نه دلداری نه جانانی نمی بینم صفا دیگر
دلم در گیر و داری سخت جان فرساو حزن انگیز
دریغا از رفیقانم نمی بینم وفا دیگر
منم دریای بی ساحل منم صحرای بی پایان
نه کشتیبان نه چوپانی نمی بینم خدا دیگر
کجایی خضر فرخ رو کجایی آب جاویدان
که در دنیا و ما فیها نمی بینم بقا دیگر
چه شد سی مرغ و رستمها چه شد عطار و مرغان را
که در هفت آسمان مرغی نمی بینم رها دیگر

علیرضا نجفی


23 اسفند 1397 9 0

گرگ و میش

هوا هوای گرگ و میشه
صدا صدای سنگ و شیشه
می خوام که عاشقت نباشم
خدا می دونه که نمی شه



20 اسفند 1397 10 0

ورشو

چهل سال اگر پوچ ورشو چرا
چرا سیرک بازی، چرا شو چرا
اگر ما ضعیفیم و بیچاره ایم
چرا طبل جنگ و هیا هو چرا
چرا این همه سایت فارسی زبان
بی بی سی، وآ و من و تو چرا
چرا این همه خرج و لشکر کشی
چرا ناو جنگی و ناتو چرا
چراصحبت از موشک وهسته ای
شده ایم علم دار نانو چرا
فضا گشته تسخیر مردان ما
چرا داده ای باز آتو چرا
چرا در پی گفتگویی چرا
چرا مردک ماجرا جو چرا



27 بهمن 1397 17 0

تقدیر

خانه بر پل ساختیم
زندگی را باخیتم
هر چه شد را
گردن تقدیر مان انداختیم...




24 دی 1397 21 0

سلطان

ماییم رعیّت و غم نان داریم
در گله بجای گرگ چوپان داریم
ازقیر گرفته تا طلا تا سیمان
بشمار که بیشمار سلطان داریم

علیرضانجفی


16 دی 1397 37 0

دنیا

با حرص و طمع راه عبث پیمودیم
در غصه دنیای زبون فرسودیم
یک روز پس از رفتن ما از دنیا
انگار نه انگار که ما هم بودیم

همه اش دوز و کلک بود نمی فهمیدیم
بازی چرخ و فلک بود و نمی فهمیدیم
زندگی با همه رنگ و لعابش ای داد
کوزه ای غرق ترک بود و نمی فهمیدیم


علیرضانجفی


14 دی 1397 21 0

سرهنگی

سرهنگ جنگ عرصه ی فرهنگ سرهنگی
دریای صد فرسنگ در فرسنگ سرهنگی
با هر کتاب خاطرات جبهه اجرت هست
همچون شهیدان وطن در جنگ سرهنگی
بیرنگ و بی غل و غشی وخالص و مخلص
مثل بسیجیهای خاکی رنگ سرهنگی
در عرصه های رزم نرم جبهه ی فرهنگ
فرمانده ای سرداری و سرهنگ سرهنگی
در سنگلاخ روزگاران گل درآوردی
با دست خالی از میان سنگ سرهنگی
در این کویر ساکت و خاموش بعد از جنگ
ای از شهادت بهترین آهنگ سرهنگی
مصداق کمتر از شهادت نیست در فرهنگ
کاری که کرده ای تو بعد از جنگ سرهنگی

علیرضانجفی
دی ۹۷


06 دی 1397 34 0

یلدا

دلتان خرم و شاد
لبتان پر خنده
زندگیتان خرم
با صفا پاینده

روزتان روشن و خوش
شبتان مهتابی
سرتان سبز و بلند
قلبتان سرخابی

لبتان شکر ریز
حرفهاتان چون قند
شاد و آزاد و رها
غصه هاتان در بند

جمعتان جمع مدام
دلتان گرم بهم
خنده ها رگباری
دور از غصه و غم

ذکر قرآن بر لب
محکم و با ایمان
دستهاتان به دعا
شاد و آباد ایران

شب یلداتان خوش
رویتان مثل انار
دست در دست هم و
پشت هم چون دیوار

علیرضانجفی
دی ۹۷


01 دی 1397 18 0

شانه

شانه ی چوبی مادربزرگ دستم
در شب دشت موهای تو گم شد
صبحگاهان درختی شد
غرق در شکوفه های قشنگ
جفتی آلبالوی بدل
روی گوش تو می خندید
ملس و ترش و شیرین بود...



18 آذر 1397 25 0

شانه

شانه ی چوبی مادربزرگ دستم
در شب دشت موهای تو گم شد
صبحگاهان درختی شد
غرق در شکوفه های قشنگ
جفتی آلبالوی بدل
روی گوش تو می خندید
ملس و ترش و شیرین بود...



18 آذر 1397 35 0

محمد


قل هو الله احد شد روی او
واضحی واللیل شرح موی او
و القمر شد جاوه ی ابروی او
گشته الرحمن خراب بوی او
قاب قوسین ابتدای کوی او
جنه الحق خانه ی مینوی او
تجری الانهار شان جوی او
نفخه صور است بانگ هوی او
آسمان در انبساط و سوی او
جمله ی هفت آسمان شد گوی او




03 آذر 1397 35 0

باران

باران که می بارد دلم شاد است
مثل پرستوهای آزاد است
باران که می بارد هوا عشق است
شعر است شیرین است فرهاد است
باران که می بارد دلم انگار
مجنون صحراگرد در باد است
باران که می بارد سرود ناودان انگار
چنگ است تنبور است فریاد است
باران که می بارد دل مردم
سر سبز و شور انگیز و آباد است
هر غصه ای دیگر فراموش است
خوشحالی و شور و طرب یاد است


02 آذر 1397 45 0

آشوب گندمزار

باور نکن می خندم و شادم
مجنونم و با داغ همزادم
با یاد تو ای عشق می بینی
آشوب گندمزار در بادم
دریای طوفانیم از آنروز
آن روز آن روزی که دل دادم
کوه مصیبتهای سنگینم
شیرین ترین رویای فرهادم
در برق چشمان تو پیدا شد
گرد و غبار اصل وبنیادم
ساحل به ساحل می روم موجم
یاد تو در آورده فریادم



16 تیر 1397 54 0

مسجد الاقصی


دوباره رعد و برق ذوالفقار خیبریون
نشان دارد زباران های طوفانساز
کشتی را مهیا کن
دوباره سیل اشک بیت الاحزان ریشه کن آهنگ حرکت کرده برخیزید برخیزید
بسمت مسجد الاقصی دوباره ابرهه دارد سپاه پیل می آرد
پرستوها پرستوها
بسمت قبله ی اول نماز دیگری باید
حرم پشت حرم آزاد باید کرد
پس از کرببلا و شام حالا نوبت قدس است
مهیا شو مهیا شو
یمانی ها شامیها عراقیها
ایرانی افغانی
به زیر پرچم این سید پاک خراسانی
بپا خیزید
هراسی نیست از آتش
برای لشکر ققنوس
هراسی نیست مردان سلیمان را زسحر کاهنان
برخیز باید رفت
که ما امروز کنار مرز اسراییل صدها پادگان داریم
حزب الله پیروز است

علیرضا نجفی







17 آذر 1396 98 0

پیروزی ابنائ حیدر


جنگ جمل انگار کن جنگ جمل بود
اسلام با اسلام
اسلام وهابیت و عبری
اسلام ناب احمد و حیدر


یک بار دیگر فتح خیبر شد
پیروزی ابناء حیدر شد
شیطان مکدر شد

جبرییل بانگ لافتی سرداد
در آسمانها بانگ تکبیر شهیدان حرم برخاست
بانگ اناالعباس بانگ اناالقاسم ...

موسی دوباره رد شد از دریا
فرعونیان بازیچه ی امواج
جان دادند

بانگ تبر برخاست
بتخانه ویران شد
آتش گلستان شد به ابراهیم

شد سال عام الفیل
پرواز مرغان ابابیل
باران موشکهای سجیل

با نام زینب س
آل امیه باز هم در هم شکستند
بر منبر خونین اگر چندی نشستند

این ضرب شصت ذوالفقار حیدریون بود
این مشت پولادین خیل فاطمیون بود
این غرش شیران نسل زینبیون بود

افغان و پاکستانی و سوری
اهل عراق لبنانی و ایرانی دلداده ی زهرا شیدایی مولا

این نسل سوم بود
نسل چهارم بود
از نسل روح الله

همراه با قاسم سلیمانی

تحت لوای پرچم خونین عاشورا
تحت لوای سیدی از نسل آل الله

کو لشکر پیروزتان در قادسیه
خاموش شد بانگ رجز هاتان
نفرین و ننگ تا ابد لعنت

لعنت به آل نفت لعنت به آل پول لعنت به وهابیت عبری...

علیرضا نجفی


01 آذر 1396 67 0
صفحه 1 از 5ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  بعدی   انتها