در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده ابوذر فتحی نیا)

دفتر شعر

بر شانه یک شهاب

یکباره به عمق خواب بردند مرا

بر شانه یک شهاب بردند مرا

گفتند که افطار کن از ظلمت خویش

تا محضر آفتاب بردند مرا


16 خرداد 1396 148 0

کبوترانه

·        دل ، باز کبوترانه در پرواز است

·        ای شاه چقدر خانه ات دلباز است

·        در دست ، مرا بگیر و پرواز بده

·        بگذاردلم فکر کند شهباز است

 

·        از عشق ، اگر که ناگزیری خوب است

·        با عشق ، اگر خوب بمیری خوب است

·        در آخر عمر ، وقت رفتن ، ای دل

·        در کوی رضا جای بگیری خوب است

 

 

·        دل نیز کبوتری است بر بام شما

·        آواره دیگری است بر بام شما

·        اینجا که ملایک همه مهمان تواند

·        دل نیز فقط پری است بر بام شما

 

 

·        بی عشق نمی شود سبب می خواهد

·        دلتنگی و شور و تاب و تب می خواهد

·        باید تو بخواهی که بیایم آقا

·        پابوس تو آمدن طلب می خواهد

 




23 مرداد 1395 318 0

برجام و احلام

گفتند که کارمان به فرجام رسید
پایان نشست ها به برجام رسید

شاید برسد خیر به ما از برجام
وقتی که جناب خان به احلام رسید !!!!!!


24 تیر 1395 611 1

من غریبی آشنایم

راه می افتم بیایم از نجف تا کربلا

شوق ، از سر تا به پایم از نجف تا کربلا

 

اربعین می آیم آقا تا بگویم بارها :

( با وفایم با وفایم ) از نجف تا کربلا

 

کربلایی می شوم با اذن مولایم علی

همنوا با مرتضایم از نجف تا کربلا

 

از محرم تا صفر مشکی به تن دارم هنوز

من خودم صاحب عزایم از نجف تا کربلا

 

هر ستون را می شمارم با تپش های دلم

گریه ، کار چشمهایم از نجف تا کربلا

 

سیل مشتاقان چه سعی با صفائی می کنند

کربلایم یا منایم ؟ از نجف تا کربلا

 

رنگ ها یا لهجه ها یا قوم ها اینجا یکی

در بهشتم من ؟ کجایم ؟ از نجف تا کربلا

 

غصه ها با دیدنت از سینه بیرون می روند

اینچنین من می سرایم از نجف تا کربلا

 

در وطن هستم خدا را شکر اینجا آمدم

من غریبی آشنایم از نجف تا کربلا

 

ای خدا ما را رسان تا کربلا تا نینوا

این فقط تنها دعایم از نجف تا کربلا

 



22 آبان 1394 958 0

گریه کردم

 

نذر کردم چشمهایم را برایت گریه کردم

روز و شب نالیده ام در رو ضه هایت گریه کردم

 

داغ بر جانم نشست این داغ مرهم هم ندارد

هر محرم تازه می گردد عزایت گریه کردم

 

روز عاشورا تنت تنها به روی خاک ماند و

اربعین تا اربعین در کربلایت گریه کردم

 

سینه ام را هیاتی کردم که در آن روز و شبها

دم گرفتم نوحه خواندم در هوایت گریه کردم

 

صوت قرآنت شنیدن داشت آقا روی نی ها

جای زینب در هوای نی نوایت گریه کردم

 

کاش می مردم برایت کاش می مردم به جایت

حسرتم را بی نهایت بی نهایت گریه کردم



13 آبان 1394 976 0

طرح عقبگرد

دارد کسی به خاطر من درد می کشد

تاوان آنچه بر سرم آورد می کشد

 

یک عمر ، من به یاد کسی داد می زدم

حالا فغان و ناله برگرد ، می کشد
 

من ، روزهای رفته ، فراموش کرده ام

او بارهاست طرح عقبگرد می کشد

 

باید که در بهار کمی سبز می شدم

پاییز ، برگ های مرا زرد می کشد

 

در ساحلی نشسته ، کنارش ، خیال من

بر روی ماسه ، چهره یک مرد می کشد



23 مرداد 1394 988 0

مذاکرات

در لحظه سرنوشت سازی هستیم

در نقطه پایانی بازی هستیم

تحریم ظهور تو اگر لغو شود

دیگر به خدا همیشه راضی هستیم

 

 

ما مرد قناتیم قناعت داریم

اندازه کوه استقامت داریم

تحریم کنید آب ها را بر ما

همراه حسینیم که عزت داریم

 

 

درگیر شدیم با جهان باکی نست

هی طعنه زنند این و آن باکی نیست

میدان رقابت است ، مائیم و همه

تا دست علی است یارمان باکی نیست



 



19 تیر 1394 781 4

خواب ماندیم

آغوش دریا باز بود و خواب ماندیم
تاریک چون شب های بی مهتاب ماندیم

رفتیم تا با درٌ دریا بازگردیم
در فتنه پیچیده مرداب ماندیم

در برکه ای آرام و زیبا پا نهادیم
در سینه تاریک یک مرداب ماندیم

اندوه مان این است : دور از خویش بودیم
مانند رستم در غم سهراب ماندیم

ما چشم بستیم و خیالی خام کردیم
دنیای ما را آب برد و خواب ماندیم


28 آبان 1393 503 5

دیروزمان سرخ است

انگار بعدازظهر در آدینه جمع اند
غمها که بی اندازه در این سینه جمع اند

این بار اما جور دیگر غصه دارم
این ابرها باغصه ای دیرینه جمع اند

دایم بر اندوه محرم گریه بارم
این اشکها با قرنها پیشینه جمع اند

در کربلا در سرزمینی آسمانی
خورشید با هفتاد و دو آیینه جمع اند

دیروزمان سرخ است فرداها که سبزیم
دیروزها ؛ فردا که در آدینه جمع اند



10 آبان 1393 721 2

رسیدنی باش

مانند شکوفه دیدنی باش و بیا
یا مثل انار چیدنی باش و بیا

شیرینی دیدار تو در کامم نیست
مانند رطب رسیدنی باش و بیا


22 مهر 1393 472 1

مداد سحرآمیز

در دست تو یک مداد سحرآمیز است
طرحی که تو میکشی چه روح انگیزاست

در پای تمام برگ ها نامت را
با خط خودت نوشته ای ؛ پاییز است


17 مهر 1393 524 0

قربانی

من ذبح شدم به دست قربانی خویش

در بند شدم به دست زندانی خویش

 

نفسی که هزار بار رامش کردم 

انداخت مرا به دام شیطانی خویش



12 مهر 1393 521 8

آیات

آسمان باش و به من فرصت پرواز ببخش

یا قفس باش و دمی گرمی آواز ببخش 

 

من همان دانه خوابیده به خاکت هستم 

قامتی سبزتر از سرو سرافراز ببخش 

 

با تو همسایه دیوار به دیوار شدم 

لطف کن سمت دلم پنجره ای باز ببخش

 

عشق گنجی است که در قلب تو جایش دادند 

ثروتت را مکن اینگونه پس انداز ، ببخش 

 

شعر آیات کتابی است که از عشق رسید 

شاعرت را نفسی قدرت اعجاز ببخش



05 مهر 1393 561 8

سرباز

سرباز بود که رفت

وقتی برگشت

- روی پای خودش نبود البته _

مثل گلی ، سرخ سرخ

فقط ساقه ، فقط برگ

سر نداشت

انگار نامش حسین بود

سرباز بود که رفت

چه سری است در این بازی ؟


01 مهر 1393 438 1

ای عشق

گفتی که من آرام باید باشم ای عشق

حتی اگر ناکام باید باشم ای عشق


گفتی مسیری سخت و جانفرساست برگرد

شاید که نافرجام باید باشم ای عشق


حالا پس از یک عمر صیادی نمودن

یک عمر هم در دام باید باشم ای عشق


وقتی که هر جا می روم نامت بلند است

دیگر چرا گمنام باید باشم ای عشق ؟


من اهل بودم چشمهایت وحشی ام کرد

ناچارم اما رام باید باشم ای عشق


31 شهریور 1393 349 0

آدم شیطان

مثل ابری که پر از غصه باران شده است
چشم غمگین من آماده طوفان شده است

دست هایی که پر از گرمی دستان تو بود
برگ خشکیده در دست زمستان شده است

با تو من آدم آدم شده بودم اما
قلب من بار دگر آدم شیطان شده است

شعرهایم همه از چشم تو سرچشمه گرفت
شعر هم بعد تو سرچشمه هذیان شده است

زنده باد عشق که دنبال دلم آمده بود
مرگ بر دل که از این عشق پشیمان شده است


28 شهریور 1393 418 4

پرسه در کوچه ها

پرسه های نیمه شب در میان کوچه ها
شعله های عشق ما در خزان کوچه ها

دست من گرفته تو جان من به دست تو
دست من رها مکن ای تو جان کوچه ها

شانه شانه تا ابد تکیه می دهم به تو
راه بی نهایتی است در گمان کوچه ها

آه ؛ آن ستاره را ؛ هان گذشت بی امان
مثل ما که می رویم در امان کوچه ها

حرف های در گلو مثل بغض ها مگو
لحظه های در گذر از زمان کوچه ها

گل بگوی و گل شنو تا که شهر بشنوند
قصه گویی تو را از زبان کوچه ها

صد غزل برای تو گفته ام که بشنوی
حس شاعرانه ای از دهان کوچه ها

از غروب با تو من تا طلوع با تو من
این مسیر سرنوشت ؛ هفت خوان کوچه ها

رفته ای و رفته ای از نظر ولی کنون
می کند نظاره ات دیده بان کوچه ها

کوچ عاشقانه را هجرت شبانه را
دست صبح می برد با اذان کوچه ها


20 شهریور 1393 434 2

خودآزاری

رود مرداب نشد جاری شد
رفتنم از سر ناچاری شد

عادت چشم تو را میدانم
باز باران تو رگباری شد

من که در آینه پیشت بودم
حیف از آن آه که دیواری شد

برگ هایت همه پاییزی بود
فصل هایت همه تکراری شد

دوستت دارم و از من بگذر
آخرین جمله ؛ خودآزاری شد

روح با مرگ جدا می گردد
این وداعی است که اجباری شد


06 شهریور 1393 318 6

آینه

با تو ای آینه تکرار شدن جا دارد
از خود و از همه بیزار شدن جا دارد

شادم از زلزله هایی که تو برپا کردی
بر سر هر چه غم آوار شدن جا دارد

عشق سرمایه خوبی است که برمی گردد
بعد از این شایعه نادار شدن جا دارد

تا تو تک نسخه بیماری من را داری
ناگزیر اینهمه بیمار شدن جا دارد

با تو همسایه دیوار به دیوارم من
در کنارت گل من؛ خار شدن جا دارد


23 مرداد 1393 192 1

برکه زندان شده

طوفان تو آن کشتی ویران شده را برد
افسون تو آن قلب پشیمان شده را برد


بازار جهان را تو به هم ریخته بودی
نرخی که شکست آنچه به سامان شده را برد


من محو تماشای تو بی خود شده بودم
خورشید تو آن برکه زندان شده را برد


یک روز که هوش از سر من رفت و نیامد
گفتم چه کسی عقل به فرمان شده رابرد؟


تا خواسته ام دست من از دور بگیری
موجی زد و این غرقه بی جان شده را برد


از چشم من آن بارش رگبار بهاری
یک عمر پریشانی پنهان شده را برد



17 مرداد 1393 225 2
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها