در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده مهدی باقری نژاد)

دفتر شعر

شهیدان چشمت

شهیدان چشمت



ببین شیرینی بی حد و بی اندازه ی چشمت

تمام شهر را پر کرده از آوازه ی چشمت

مرا انداخته بین دوراهی ، خواب و بیداری

شراب کهنه و آب و هوای تازه ی چشمت

نمی دانم چرا هر جا که من هستم تو هم هستی

خلاصه می شود دنیای من در بازه ی چشمت

ورق های دلم را یک به یک چیده کنار هم

کتابی عاشقانه ساخته شیرازه ی چشمت

وصیت نامه نه ، انگار حافظ ها غزل گفتند

شهیدان ِخدایی ِ دم دروازه ی چشمت

.

عزیزم ! چشم ها از ابتدا تا آخر محشر

فدای گوشه ی چشم امیرالمومنین حیدر



17 بهمن 1392 581 1

دست خیر



نامت هنوز هم هیجان می دهد مرا 

این پرچم سیاه تکان می دهد مرا 

 

وقتی شبیه مرده حسینیه می روم 

سینه زنی دومرتبه جان می دهد مرا 


من گریه می کنم عوضش مادرت به حشر 

از آتش عذاب امان می دهد مرا 


روزی من به مجلس اشک تو بسته است 

اصلا همین عزاست که نان می دهد مرا 


خوردم زمین و نام تو را بردم ای حسین 

این دست خیر توست توان می دهد مرا 


در ازدحام روز قیامت دلم خوش است 

انگشت مادر تو نشان می دهد مرا 


.

 من دست خالی آمده ام ، دست من بگیر 

یا ایـــــها العزیز و یا ایـــها الامـــــیر



این غزل را چند روز پیش سرودم . باشد که قبول افتد




13 مهر 1392 768 2

بساط چشم های تو

چه شیرین است این آب و نبات چشم های تو
امان از باقیات الصالحات چشم های تو

تماشا کردنت هر روز و هر شب، اعتیاد آور
خماری می کشم پای بساط چشم های تو

از آن روزی که افتادم به اقیانوس عاشق ها
سوارم کرد کشتی ِنجات چشم های تو

نگاهت کردم و از روی دار انگار می دیدم
به من لبخند زد عین القضات چشم های تو

مسلمان تو ام عمری عبادت می کنم بانو
به سمت مسجدالاقصانقاط چشم های تو

.



30 تیر 1392 557 5

سید شاعران احساسی

شعر ِ تو درد را تحمل کرد
بیت بیتش به هو توکل کرد

دوش ِ افتاده داشتی، اما
سوز این زخم را تحمل کرد

زخم ِ بی غیرتی ِ انسانی
که به حیوان شدن، تنزل کرد

باید از گفته های تو جوشید
صد قصیده، غزل تغزل کرد

در چهل خط سرخ بارید و
سرکه ها را یکی یکی مل کرد

از علی دم زدی، به یکباره
کربلا در کلام تو گل کرد
...
سید شاعران احساسی
ای محمد رضای آقاسی


25 تیر 1392 678 4

چن وقته که دلتنگه بارونم

یه سال ِ پیش

همین وقتا

تو اون روزای بارونی

من و دیدی

تعارف کردی و بُردیم

به اون جمع خودمونی

درست می گم؟! درسته

اومدم با تو

نشونیشم همون نوریه که پر شد توی سینم

یه حال خوب ، حس کردم

سبک شد بار ِ سنگینم

تا حرفامو زدم با تو

.

...

تمام لحظه هاشو یادمه

حیف ِ فراموشی !

من و تو

عاشق و تنها

با یک دنیا پر از حرف در ِ گوشی

...

خلاصه یادتم خیلی

گمونم مثل یک چشمه

داری از لای سنگای دلم آهسته می جوشی

.

به موقع اومدی

چن وقته که دلتنگه بارونم 

از این که باز ، دعوتنامه آوردی در خونهَ م

خدایا  

از تو ممنونم

.




25 تیر 1392 472 1

دزدها و کلیدها


لشگر ناامید ها ماندند

این ندید و بدید ها ماندند


ایل ِ مردان ِ مرد کوچیدند

 قوم ِ وعد و وعید ها ماندند


سرو ها که یکی یکی افتاد

باغ خشکید و بیدها ماندند


روی آغوش مادران ، تنها

قاب عکس شهیدها ماندند


دسته گلهای سرخ ، چیده شدند

همه «پرچم سفیدها» ماندند

...

حمزه ها و حسین ها رفتند

طلحه ها و یزیدها ماندند

.

شهر در دست لاابالی هاست

دزدها و کلیدها ماندند




25 تیر 1392 481 0

صدا می زنم تو را

از این به بعد ، یار ، صدا می زنم تو را 

روزی هزار بار ، صدا می زنم تو را


آرام میشوم به تو که فکر می کنم

بی گاه و بی گدار ، صدا می زنم تو را


حتی نیامدی سر جای همیشگی

هر شب سر قرار ، صدا می زنم تو را


عادت شده برای نگاهم نبودنت

مُردم از انتظار ، صدا می زنم تو را


این سرنوشت با من و تو خوب تا نکرد

لعنت به روزگار ، صدا می زنم تو را

.

آتش بزن ، تمام دلم را تباه کن

با گوشه ای نگاه ، مرا سر به راه کن

...




25 تیر 1392 453 0

آدم ِمولا


دیده ی تر ، انشعاب زمزم مولاست

هر که شده زینبی ، آدم مولاست

بین مذاهب مسلماً خبری نیست

هر خبری هست زیر پرچم مولاست

.

ما که گرفتار عشق خون خدایم

تا ابد آواره ی حسینیه هائیم

...




25 تیر 1392 628 0

آهی بکش

 

ای کاش دستی از ارادت داده بودم

بر پاکی ِ ذکرت شهادت داده بودم

ای کاش جای این حدیث ِ نفس گفتن

خود را به تسبیح ِ تو عادت داده بودم

...

مولای یا مولا ! مرا زیر و زبر کن

آهی بکش ، سوزی بده ، در من اثر کن




25 تیر 1392 471 0

میکده ی مجتبا

هر که زمین خورده ی آل عباست

مشتری میکده ی مجتباست

 



25 تیر 1392 438 0

عسل



گفت زنبور که ما شیعه ی مولا هستیم

عسلی نیست به شیرینی لبخند علی




25 تیر 1392 327 0

گل چادر ٔنماز زهرائیم

جرعه نوش می طهورائیم

خاک این درگهیم و والائیم

صدف ساحلیم و آرامیم

پر ز سوز صدای دریائیم

بهترین آشیانه کرب و بلاست

شکر حق ، یاکریم اینجائیم

در نجف بس که باده نوشیدیم

مست ایوانٔ طلای مولائیم

نخی از شال مرتضی هستیم

گل چادر ٔنماز زهرائیم

 




25 تیر 1392 296 0

طلب ما


نام تو مستی ِ ما و تاب و تب ماست

خادمی ات ، کار تیره و نسب ماست

در عوض نوکری ، مزد نخواهیم

یک سفر کربلا فقط طلب ماست

.

دولت ما زیر پرچم و علم توست

جنت حق ، گوشه گوشه ی حرم توست

 




25 تیر 1392 376 0

دست ما نیست

ما از آن روز که در هیئت اقامت کردیم

به تو و سفره ی احسان تو عادت کردیم

کفر ما این شده آقا که مسلمان تو ایم

بس که با قبله ی شش گوشه عبادت کردیم

...

دست ما نیست ، هر آنکس که به این در رو کرد

سر به سجاده ی تسلیم زد و هو هو کرد




25 تیر 1392 193 0

نمیرد امام ما



ای کاش با محبت تو آشنا شویم

از بند عشق های زمینی رها شویم

ای کاش در مسیر حرم دفنمان کنند

تا گرد و خاک پرچم کرب و بلا شویم

.

هرگز نمرده است و نمیرد امام ما

ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

 



25 تیر 1392 285 0

لاله گریزی زد

وقت اذان بود ، دلم پر گرفت

در نظرم حادثه ای در گرفت

لیلی مجنون شده ی سینه ام

قصه ی دیوانگی از سر گرفت

فکر کنم با همه ی پستی ام

سوز دعای شبم آخر گرفت

حضرت صدیقه گذر کرد و رفت

کوچه بوی سوره ی کوثر گرفت

باغچه ی خانه معطر شد و

غنچه ی گل ، روضه ی مادر گرفت

صحبتی از محسن ششماهه بود

لاله گریزی زد و ساغر گرفت

کل حیاط و در و دیوار را

زمزمه ی (یا علی اصغر) گرفت

...





25 تیر 1392 248 0

اتفاق سخت

سینه ی دلخستگان غبار ندارد

لحظه ای آرامش و قرار ندارد

باید از این اتفاق سخت ، بمیریم

مادر ما ، فاطمه ، مزار ندارد

 





25 تیر 1392 227 0

تاوان

با دلی سرخ تر از رنگ عقیق آمده ایم

نارفیقیم ، که این بار ، رفیق آمده ایم

یوسفا ! مست بوی پیرهنت را دریاب

ما به دنبال تو لب تشنه ی تیغ آمده ایم

...

رسم عاشق شدن این است که تاوان بدهیم

زیر شمشیر غمت ، رقص کنان جان بدهیم




25 تیر 1392 206 0

رسول اللهی ام

 

باز چشمم را پر از می می کنم

نعره ی مستی پیاپی می کنم

راه های مختلف دارد زمین

من فقط راه حسین طی می کنم

 

در مسیر عزت و آگاهی ام

من مسلمانم رسول اللهی ام

 

مصطفی یعنی صفای بندگی

ابتدا و انتهای بندگی

مکتبش عشق است و درسش عاشقی ست

عاشقی کردن به پای بندگی

 

می کند این عاشقی همراهی ام

من مسلمانم رسول اللهی ام

 

هر کسی شد عنصری فرهیخته

سینه اش با نور او آمیخته

جبرئیل از گوشه ی باغ بهشت

زیر پاهای نبی گل ریخته

 

او نمک پاشیده بر مداحی ام

من مسلمانم رسول اللهی ام

 

پهنه ی هفت آسمان ماوای اوست

آبروی عشق از زهرای اوست

خواب دیدم زائر قبرش شدم

آرزویم قبه الخضرای اوست

 

روی گنبد ، یک کبوتر چاهی ام !

من مسلمانم رسول اللهی ام

 

پرچم قلبم به نام کربلاست

راه من راه امام کربلاست

مادرم می گفت روزی با خدا :

این پسر بچه غلام کربلاست

 

کربلا ، دریاست من هم ماهی ام

من مسلمانم رسول اللهی ام

...




25 تیر 1392 326 0

شهید ِ ندیدن !


دلی بدون قرار و ، بدون حوصله دارم

بگو کجای مسیرم ؟ چقدر فاصله دارم ؟


به خاطر همه ی روزهای بی تو گذشته

من از خدای خودم نه ، که از خودم گله دارم

...

منم شهید ِ ندیدن ! به کوی (او) نرسیدن

شکسته بالم و عشق است ، بدون بال پریدن




25 تیر 1392 364 0
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها