در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حمیدرضا نوری)

دفتر شعر

غــــزل " آیـــات عـــاشـــورا "

مـانده برای شـیـعـیان این یادگــاری:
اشکِ مُحرّم...شالِ مشکی...سوگواری

آیاتِ عاشورا نرفت از یادِ تاریخ
تفسـیـرهایت میکند آیـیـنه داری

گفتی برای ما  تو ای خورشید پنجم
ســوگِ زیارتنامه را با بی قــراری

خواندیم عمـقِ کــربلا را و گرفتیم
در جنگ دشمن، تیغ های ذوالفقاری

مختارهای جان به کف آورده هستیم
دیـگــر بــرای ما نمانده اخـتـیـاری

ما را به مـیـدانِ یقین بفرست آقا
باید به دریای تو ریزد  خونِ جاری

نبض قیامی سـرخ در جان ها تپیده
در آخر راه است این چشم انتظاری


06 آذر 1391 652 6

خانه ی دل

حق است که نشوم صدایت را من

یا این که نگویی تو حکایت با من

در خانه ی دل فـقـط خودم را دیدم

دل جای یکی است،جایِ یا تو یا من



13 مهر 1391 646 5

مهمانی خدا


در خانه اش این فَصل، که مِهمان شده ایم
دل داده و دیوانه یِ جانان شده ایم

پائیز رسیده، عشق می بارد و ما
جاروکِشِ برگهایِ باران شده ایم


09 مرداد 1391 673 7