در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده نعیمه امامی اشلق)

دفتر شعر

آتش زبانه می زند از عشقتان هنوز

می سوزد از فراق شما باغبان هنوز

در سوگ داغ بیست گل ارغوان هنوز


سنگین شده است بغض و نفس ها به سینه ها

آتش زبانه می زند از عشقتان هنوز


آوار درد ریخته بر سینه هایمان

از چشم شهر می چکد اشک روان هنوز


مادر سوال می کند از یوسفش ... بگو ...

دارد امید دیدن سروی جوان هنوز


در لا به لای آن همه آوار و زخم و درد

خاکستری بجاست از آن قهرمان هنوز ؟


چشم انتظار آمدنت بود دخترک...

شاید نشسته کنجی از این بی کران هنوز


با لحظه لحظه سوختنت شعله می کشد

سر تا سر وجود وطن بی امان هنوز


اینگونه پر کشیدنت اصلا عجیب نیست

دلداده ای به غربت یاسی کمان هنوز


می خواستی مدافع زینب شوی ...؟ شدی...[i]

هستی مدافع حرم عمه جان هنوز


داری دفاع می کنی از مردمان شهر

با بالهای سوخته ات بی گمان هنوز


جسمت اسیر آتش و آوار و زخم هاست

روحت رها و مست سوی کهکشان هنوز


پرواز کن که حق تو بغض قفس نبود

پرواز کن که منتظر است آسمان هنوز

 

امامی - 1 بهمن 1395



[i] .آرزوی شهبد بهنام میرزاخانی برای دفاع از حرم حضرت زینب س



09 بهمن 1395 257 1

دنیا فریب داده زنان نجیب را

بی پلاک ها

 

دارد زِ یاد می رود آن سینه چاک ها  

گمنام های دشت جنون بی پلاک ها


قلب زلال و غیرت و ایثار و عشق ناب

ره توشه بود عطر خدا توی ساک ها


حالا مقام و پول شده افتخارمان

تغییر کرده قاعده ها و ملاک ها


دنیا فریب داده زنان نجیب را

زنده بگور گشته حیا زیر لاک ها


زخمی است از نگاه حرام آسمان شهر

بی تاب غیرت و نَفَسِ چشم پاک ها


داریم لحظه لحظه ز حق دور می شویم

از بس حرام خورده به طعم خوراک ها


دلها اسیر دهکده ی غربیان شده

نفرین به این زمانه و این اشتراک ها


اینها نبود حق شهیدان این دیار

افلاکیان غرق به خون روی خاک ها

 

امامی-5رمضان95



29 تیر 1395 696 1

چهارده قرن بقیع و غم یک کوچه و در

یا فاطمه الزهراء س

 

 

چهارده قرن بقیع و غم یک کوچه و در

چهارده قرن ضریحی که ندارد مادر

 

چهارده قرن سکوت و دل پر خون حسن

ماجرای فدک و خاطره ی یاس و تبر

 

چهارده قرن شکسته است رخ  آیینه          

 می چکد نور ز چشمان ترِ شمس و قمر

 

آیه در  آیه غمِ کوثر  مجروح نبی

چهارده قرن قرائت شده با خون جگر

 

نه حرم دارد و نه صحن و سرایی افسوس             

نه رواقی و نه ایوان طلایی کوثر

 

آسمان گنبد و افلاک رواقش ...آری...   

عرش افتاده به پای گل یاس حیدر       

 

کاش می شد که دم روضه بگیریم و عزا 

کنج ایوان طلا  پنجره فولاد و  سحر

 

چهارده قرن قدم می زند آن مرد غریب

پشت دیوارِ غم فاطمه ، با دیده ی تر

 

چهارده قرن نفس حبس شده در سینه

تا رسد از ظفرِ منتقمِ یاس ، خبر

 

نعیمه امامی اشلق -2اسفند 94



03 اسفند 1394 486 0

حلاج های عشق تو...

یا صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

 

عالم پر از غم است و دلتنگ دیدنت

در انتظار لحظه ی سبز رسیدنت

خون می چکد ز پنجه ی کفتارهای کفر

حلاج های عشق تو ، بر دارهای کفر

هر روز قتل و غارت و کشتار شیعیان

هر روز اشک و حال گرفتار شیعیان

آتش به قد و قامت هر لاله می زنند

ویرانه های دردِ یمن ناله می زنند

سیصد سوار تشنه ی یک یا حسینتان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

 

دارد دوباره حرمله تکرار می شود

نوزاد و تیر و حنجره تکرار می شود

گهواره های خالی و فریاد مادران

این زخم های بی حد و غم های بی کران

چشمان زینبیه شده غرق اشک و آه

کی می رسد به صبح ظفر این شب سیاه..!

کشتی بساز نوح زمان و قیام کن

فکری به حال دیده ی گریان شام کن

ای وعده ی خدا، عَلَمِ غیرت علی

ای ذوالفقار منتقم ،ای نور منجلی                 

ذکر مدام فاطمه این است، روز و شب

عجل علی ظهورک ای حیدری نسب

 

در اربعین شکسته شده قلب زاریا

تنها به جرم عشق حسین بن مرتضی

این سروها که در غمتان تیر خورده اند

زخم از سعود و ظلمت و تکفیر خورده اند

در خاک آرمیده تن زخم خورده شان

در گورهای جمعی و گمنام و بی نشان

چشم انتظار آمدنت مادر حسین

عجل علی ظهورک  ای نور عالمین

 

اَمن یُجیب می چکد از چشم های ماه

پیشانی کبود یمن می دهد گواه

بحرین بی قرار ظهورت نشسته است

از ظلم اشقیا پر و بالش شکسته است 

دست کثیف شمر زمان گشت بر ملا

از قلب زخم خورده ی بحرین و زاریا

فریاد حاجیان شهید است در منا

عجل علی ظهورک یا حجت خدا

 

تا کی دعا کنیم برای غریبی ات ...؟!

هیات به پا کنیم برای غریبی ات ...؟!

این زخم کهنه بی تو مداوا نمی شود

با عهد و ندبه ... این گره ها ... وا نمی شود

دیگر بس است این همه غربت ظهور کن

چشم انتظاری و غم و حسرت ظهور کن

ای کاش در رکاب شما می شدم شهید

 عجل علی ظهورک ای آخرین امید

 

امامی-18-19بهمن94

 



25 بهمن 1394 448 0

مبارکت عمار (به یاد شیخ النمر)

غزلی
 
به مناسبت شهادت رهبر شیعیان مظلوم عربستان، شیخ النمر
 
 
 
چکید خون شهیدی ز پنجه ی کفتار
به دست آل سعود و شقی ترین اشرار

دوباره آتشی از کاخ شمر شعله کشید
و سوخت قامت سرو چمان این گلزار

پرنده ای ز قفس پر کشید تا افلاک
رساند بال و پرش را به دامن دلدار

شده است رهبر یاران مکتب توحید
فدای غربت زهرا و حیدر کرار

بگو که شیخ نمر زنده است تا به ابد
حجاز از نفس نی نوایی اش سرشار

که ذکر  اشهد ان علی کند اعجاز
حجاز و ضاحیه و کوفه و یمن هربار

فدای غربت بی انتهای شیخ نمر
حجاز گشته سیه پوش هجرت آن یار

به قاتلان سعودی بگو که از این پس
هزار شیخ نمر هر زمان شود تکرار

چو سرو محکم و چون کوه استوار و صبور
تمام عمر ستم دیدی و غم و آزار

اسیر پنجه ی تکفیر و ظلم آل سعود
به جرم عشق غریبانه رفته ای بر دار

رسید بوسه ی خنجر به سرخی رگها
چه عاشقانه رسیدی به آسمان سردار

مدافع علوی شیعه ی غریب حسین
مبارک است شهادت مبارکت عمار
 
 
نعیمه امامی- 12دی94 . روز شهادت شیخ النمر
 


12 دی 1394 501 0

سلام سوره یس سلام حضرت عشق

خبر دهید به مجنون ز حضرت لیلا

دمیده  جلوه ای از عشق حق در این صحرا

در ازدحام پر  و بال قدسیان و ملک

به گوش می رسد از جن و انس این نجوا

ز عرش آمده نوری عظیم و طاهر و پاک

میان بال و پر حوریان به این دنیا

خدا دمید ز روحش و بعد از آن فرمود

نبی است آینه ی حق به جلوه ای زیبا

برای این گل خوشبوی عالم امکان

گذاشت نام محمد خدای بی همتا

مباد چشم حسودی نظر کند او را

وان یکاد بریزید پای این آقا

خدای عالمیان آفرید احمد را

گشود پرده ز اسرار خلقت زهرا

رسیده آیه به آیه خبر به سوره ی نور

برای وصف جمال نبی شده غوغا

امین و رحمت للعالمین لقب دارد

نذیر و شاهد و محمود  و مصطفی یک جا

مبشر است به قرآن مدثر است و مبین

رسول رحمت و نعمت محمد طاها

فرشتگان همه در ذکر یا رسول الله

گهی مزمل و گه نور و امی و اعلا

و کعبه دور سرش بی قرار می گردد

و انبیا همگی صف کشیده اند اینجا

شده است عالم امکان در این نسیم ربیع

ز عطر ناب گلاب محمدی شیدا

سلام سوره یس سلام حضرت عشق

حبیب هر دو جهان آخرین پیمبر ما

پر قبای تو شد سجده گاه جبرائیل

و قدسیان همه بی تاب دیدنت اما

**

تو آمدی که شکوه خدا به چشم آید

مسیر آمدنت، کبریا به چشم آید

و برگزید تو را خاتم النبی که فقط

میان نام همه مصطفی به چشم آید

تو آمدی که مشخص شود مقام رسول

و فرق واژه ی شاه و گدا به چشم آید

شدی رسول محبت که در حضیض زمین

زلال مهر تو تا ناکجا به چشم آید

در ازدحام همه دستها به صحن غدیر

قرار شد که ید مرتضی به چشم آید

میان دخترکانی که زنده در گورند

شکوه و عفت خیر النسا به چشم آید

تو بوسه بر لب طفلی زدی که باعث شد

بهشت سجده کند ،کربلا به چشم آید

جمال چهره ماه محمدی صلوات

به چهارده گل زیبای احمدی صلوات

 

نعیمه امامی- 8-9دی94



09 دی 1394 840 1

پدرم یک عاشق افراطی است...

شاعر اگر درد نداشته باشد شاعر نیست

بافنده ی لغات است

با ریتم یا بدون ریتم

شاعر درد می خورد تا به درد بخورد

شاعربی درد  به درد مولا نمی خورد

برود بمیرد بهتر است

*

آقا می گوید

دشمن دارد نفوذ می کند

با قارچ های سمی روی پشت بام ها

با وعده و وعید حکومت ری

با تعریف و تمجید از برخی خواص

چقدر هندوانه این روزها ردو بدل می کنند برای همدیگر

در این روزنامه های زنجیره ای

مادرم شب تا صبح بیدار است و از چشمانش دعا می بارد برای سلامتی آقا

وقتی بعضی خواص سجاده دنیا پرستی را رو به قبله کاخ سفید پهن کرده اند

و در" غین" ..." غیر المغضوب علیهم" وا مانده اند

*

پدرم یک عاشق افراطی است

دلش می خواست در دیدار جانبازان بصیر با رهبر

او هم با آقا سید علی دست می داد

اما وقتی عده ای قهوه ی بی خیالی می خوردند و در خیابانهای لندن قدم می زدند

دلواپس ناموس و غیرت وطن شد

و دست هایش را با علمدار معامله کرد

برای یک جرعه از خاک شلمچه

دیروز وقتی دیپلماسی لبخند با جان کری دست می داد

حالت بدی به پدرم دست داد

دست که روی دست بگذاری

دشمن دست به کار می شود

و دست از سرت برنمیدارد

و تک تک سلولهای فهم و شعورت را دستکاری می کند

آنقدر که کار دست خودت بدهی و بشوی دست نفوذ دشمن

دیروز خبر رسید

به ابراهیم در دفاع از حرم حضرت زینب (س)

حالت شهادت دست داد

و تابوتی را دیدم به رنگ سفید و سبز و سرخ

که بر روی دست کوچه ها

دست به دست می شد و داغ جوان خیرات می کرد

در ازدحام دستهايي كه تكبير مي دادند

زن جوانی پلاکارتی در دست داشت

"فاطمه خانم بابات رفت پیش بابای حضرت رقیه (س)"

*

من در مسیر پیاده روی اربعین

عده ی زیادی از افراطیون را دیدم

که دلواپس بودند نکند جای عشق لیلا

دچار عشق زلیخا بشوند و در چاه بمانند

و عشقی جز عشق ارباب در قلبشان نفوذ کند

و فرجام کارشان را به بهشت سالار و ساقی نرساند

هرچند حاج حسن می گوید:

 " آدم ها را نمی شود به زور به بهشت برد "

امام حسین( ع) هم نباید قیام می کرد

مگر نمی دانست کسی را نمی شود به زور به بهشت برد...!

باید صلح می کرد مثل امام حسن( ع)

که به اندازه انگشتان دست

عمار نداشت...

که اگر داشت عاشورایی به پا می کرد از جنس حسن بن علي ( ع)

ما اما دلمان خوش است به جاده ی نجف تا کربلا

بعضی ها هم دلشان خوش است به پرواز تهران نیویورک تا به پابوس کدخدا بروند

نرخ پروازها را آزاد کردند

غیرت هم آزاد شده

و حیا و عفت و حجاب را در حراجی های فصل می توانی ارزان بخری

نیت کرده اند لانه ی جاسوسی کدخدا را باز کنند و ثابت کنند که ما با دنیا قهر نیستیم

باید با همه دوست بود

با یزید... با شمر... با خولی... با حرمله... با ابن ملجم..  با خاندان ابوسفیان

باید در همه ی دلها نفوذ کرد حتی در دل سياه  ابلیس

راستی ارباب چطور در دلها نفوذ کرد ..؟!

چه قدرتی دارد این نفوذ حسینی !

وقتی کدخدا و سگهایش

 با قلاده ی اسرائیلی و پاپوش سعودی

میلیونها دلار تهید و کشتار و وحشت را پارس کردند در منطقه

ارباب داشت آرام آرام دل 28 میلیون عاشق را به پنجره فولاد حرم علمدار علیه السلام گره می زد

جاده نجف تا کربلا پاتوق  آدم های افراطی و بی سواد بود

که نفوذ آواره شان کرده بود

آن هم با پای پیاده و با دلخوشی  یک استکان چای عراقی با شکر یا بدون شکر

بفرما زائر موکب شباب الخمینی (ره) آماده پذیرایی است

من نفوذ خمینی(ره)  را در جاده نجف تا کربلا دیدم

داشتم قرمه سبزی می خوردم که

یاد جمله وزیر افتادم

 ما فقط قرمه سبزی داریم که صادر کنیم

و ديگر هیچ

پدرم نگاهش را به قاب عکسی دوخت

که مهندسی و تدبیر شهید شاطری را به لبنان صادر کرده بود

و دیپلماسی حاج احمد را از دوکوهه به سرزمین شقی ترین سفاکها

و با خلاقیت و اراده تهرانی مقدم خواب آرام دشمن را موشك باران كرده بود

و حاج قاسم را که داشت عشق و ولایت مداری را صادر می کرد

کانتینر... کانتینر

 از بصره تا الرمادی

و حلب تا النصره و دمشق

از یمن و بحرین تا ضاحیه و کشمیر

یادم آمد امام (ره)

انقلاب اسلامی را به همه ي دنيا صادر کرد

زماني كه تحريم ها بي اثر بود

چقدر صادرات و واردات داشتیم

البته اگر این کفش های چینی وزیر بگذارند...

باید دهخدا را پیدا کنم

تا واژه نفوذ را دوباره برایم معنا کند 

 

دیروز انسان 250 ساله ی آقا را می خواندم

که چقدر از این انسان نماهای متقلب زخم خورده است

راستی هوای پایتخت از حالت اضطرار هم گذشته

یک نفر این خبر را به "حاج احمد متوسليان" مخابره کند

ابراهيم .... همتي كن...

داریم خفه می شویم

حاج حمید در هوای آلوده ی پایتخت که جیغ بنفش می کشید

پشت چراغ قرمز سرفه هایش خفه شد

خبرگزاری هاي افراطيون تیتر زدند: .." حاج حمید هم به دوستان شهیدش پیوست"

بالاخره از ام. پی . تی خارج شدیم

از خط ولایت علی چطور...؟

 

وقتی روزنامه های زنجیره ای بلندگوی خاطره سازی های آقای خاطره می شوند

و با فتنه ی نفوذ در خبرگان

برای رهبری امام خامنه ای نقشه می کشند

ولی امر مسلمین جهان نامه می نویسد برای جوانان سرزمین کدخدا

تا از قدرت نفوذ ثارالله بگوید

این عمار...؟

 

من دلواپس تنهایی مولایم بودم

که شعر به دادم رسید

و نگذاشت گوشه ي اتاق بي دردي جان بدهم

علی در جمع فتنه گران

بصیرت را فریاد می زد

و سراغ عمار را می گرفت

دلمان را آتش زد

عده ای در تلاطم دریای ولایت

غرق شدن در بی بصیرتی را به سوار شدن در کشتی نجات ترجیح دادند

دشمن نفوذ کرد مثل ویروس آنفولانزا

بعضی ها خودشان را واکسینه نکرده بودند

در غفلت و بی بصیرتی تلف شدند ... مردند...

تقصیر خودشان بود

تازه می فهمم چرا آقا سالهاست که چفیه را از دوشش برنمیدارد

*

شاعر یا باید حرف بزند یا بمیرد

راه سومی ندارد

راست می گوید" علیرضا غزوه "

در این قرن پست مدرن هنوز بعضی ها گاو می پرستند..!

 

امامی- 24-25آذر94

شعر کامل در لینک http://ne-emami58.blogfa.com/

 



07 دی 1394 492 2

دارد سكوت ممتد تو می كشد مرا...

دارد سکوت ممتد تو می کشد مرا

این زخم های بی حد تو می کشد مرا

 

حرفی بزن بیا به سکوت خرابه ها

حالا که تازیانه شده سهم لاله ها

 

حرفی بزن تمامی دار و ندار من

از روی نی بیا بنشین در کنار من

 

پیشانی ات شکسته بمیرم برای تو

لب تشنه ای تمام وجودم فدای تو

 

خون می چکد ز گوشه ی لبها هنوز هم

شرمنده است حضرت سقا هنوز هم

 

عالم فدای آن لب عطشان تو حسین

زمزم شده است مست و پریشان تو حسین

 

این زینب است زینب تنهای تو حسین

مجنون دلشکسته و شیدای تو حسین

 

باور نداشتی که پریشان ببینی ام

با دست بسته مضطر و گریان ببینی ام

 

دشمن غرور حیدری ات را شکست... نه

آن غیرت پیمبری ات را شکست ... نه

 

معجر هنوز روی سرم هست غم مخور

زینب کنار اهل حرم هست غم مخور

 

رحمی بکن به حال پریشان دخترت

در حیرت است خیره به سر نیزه و سرت

 

روحش هزار تکه و قلبش شکسته است

چشم انتظار صحبت بابا نشسته است

 

وقتی که از حوالی مقتل عبور کرد

بی تو تمام خاطره ها را مرور کرد

 

آنقدر روی خار مغیلان دویده بود

پاهای کوچکش همه زخم و بریده بود

 

نزدیک قتلگاه تنت را که دیده بود

از زندگی بدون پدر دل بریده بود

 

از بس که خسته بود و غم و دردسر کشید        

دیگر نخواست بی تو بماند و پر کشید

 

امامی- 20آبان 94



28 آبان 1394 623 0

وعده ی دیدار در صحن حسین بن علی (ع)

یا عباس علیه السلام

بسم رب الساقی کرب و بلا ، شمس و قمر

جاده های عشق لبریز جنون است و خطر

 

راهی کوی حسینم بی قرار  اربعین

باز در اوجم گرفته روح و جانم بال و پر

 

سالها گرد و غباری در حریمت بوده ام

از گدا بودن در این درگاه هستم مفتخر

 

کربلا جاریست از آن کوچه ای که تا ابد

عشق می سوزد میان شعله ها در پشت در

 

از نجف تا کربلا  مردی غریب و منتظر

چهارده قرن است تنها می رود با چشم تر

 

عصر عاشورا حرم می سوخت می بارید غم

روضه ای کوتاه می خوانم و شرحی مختصر

 

گرگ ها پیراهنش را هم به غارت برده اند

پیکرش زیر سم اسبان و اوج نیزه ... سر

 

در اسارت کاروانی می رود تا شهر شام

یک به یک مجروح اما زخم زینب بیشتر

 

آمدم تا زخم هایت را ببوسم زخم ها

تاول پای یتیمان.. زینب خونین جگر

 

وعده ی دیدار در صحن حسین بن علی

یک دو رکعت عشق یک جرعه مناجات سحر

 

از غمت آتش گرفته تار و پود این غزل

بیت بیت خیمه ها از عشق گشته شعله ور

 

نعیمه امامی 18 آبان 94



20 آبان 1394 601 0

حج تان نیمه تمام است شبیه ارباب ...

یا سیدنا        اکمل حجنا        فی ارض منا

قاتلان در حرم امن خدا مستانه

دست در گردن ابلیس ، ز حق بیگانه

 

باز هم کوچه و یک حادثه و آل یزید

آتش افتاد به دامان گل و گلخانه

 

این همه بال و پر زخمی و بی تاب و رمق

در منا گرد خدا سوخته چون پروانه

 

کوچه های حرم امن ، شده کرب و بلا

کعبه از ظلمت کفار شده بتخانه      

           

کاروان آمده از کعبه ولی جاماندند

عده ای یاس کفن پوش درآن ویرانه

 

از منا و عرفات و جمرات و تقصیر

دل سپردید به صحرای جنون جانانه

 

حج تان نیمه تمام است شبیه ارباب

بنویسید به روی کفنش .... دیوانه

 

آه از لحظه ی قربانی و آن ذبح عظیم

همه عالم به فدای لب آن دردانه

 

دل پریشان شهیدان خداییم امشب

العجل صاحب این بیرق و این میخانه

 

امامی- 5 مهر1394



06 مهر 1394 1177 1

کاش میگفتی نرو...

یا علی بن موسی الرضا علیه السلام

 

 

راهی مشهد شدم با ذکر قبری بی نشان

من گدای مادرت هستم ...  مرا از در مران

 

زائری دلتنگم آقا .. روسیاهی خسته ام

یک بغل حرف نگفته دارم و اشکی روان

 

یک پیاله عشق می نوشم از آن فیض مدام

چند بیتی در دیار طوس هستم میهمان

 

ای همه دار و ندارم رو مگردان از گدا

هم رئوفی هم کریمی ای رضای مهربان

 

ابتدای جاده ی افلاک از باب الرضاست

می رود دل از ضریحت آن سوی هفت آسمان

 

صحن جامع سکوی پرواز تا عرش خداست

اوج می گیرد پر و بال دلم تا بی کران

 

حوریان در رفت و آمد قدسیان در سجده اند

نور می بارد از آن صحن و سرا و آستان

 

غرفه های عرش طرحی باشکوه از جلوه ی

آینه بندان ایوان طلایت... بی گمان

 

گاه در کنج رواقت.. گاه در صحن امام

کاش می گفتی نرو اینجا کنار من بمان

 

زائری دستش گره خورده به دستان ضریح

هرکه از نزدیک و دور آمد شدی تو میزبان

 

ضامن من می شوی آقا..؟  دوباره ...آمدم

صید نفسم روسیاهم - بی پناهی ناتوان

 

رد پایت در شلمچه سجده گاه لاله هاست

کربلای پنج از عطر وجودت جاودان

 

هست امضای شما پای شهادت نامه ها

حاجتی دارم ... نیازی نیست بر شرح و بیان

 

نعیمه امامی 2شهریور1394



03 شهریور 1394 800 1

بس نبود...!؟

یا بن الحسن ...

 

 

عمری دل از زمانه بریدیم بس نبود ...؟                       

چون شمع سوختیم و چکیدیم بس نبود ...؟

 

آقا تو را قسم به در سوخته به عشق

برگرد....  هرچه بی تو کشیدیم.... بس نبود ...؟

 

آرام از مقابلمان رد شدی  دریغ                

روی چو ماهتان که ندیدیم بس نبود... ؟

 

در غفلت و هوا و هوس عمرمان گذشت

تا اوج پرتگاه رسیدیم بس نبود... ؟

 

گفتند کو نشانی اربابتان که نیست...!

زخم زبان و طعنه شنیدیم بس نبود ...؟

 

آنقدر دیر کردی  و ما...  در نبودنت

زهر فراق یار چشیدیم بس نبود ...؟

 

یک عمر راه گم شد و در حسرت وصال

بیراهه رفته و نرسیدیم   بس نبود ...؟

 

امسال هم گذشت  در اندوه انتظار

رنج و بلا و ظلم که  دیدیم...  بس نبود...؟

 

نعیمه امامی – اسفند93



12 مرداد 1394 960 3

حافظ که گفت ؛ یوسف گم گشته می رسد!

امام غریب من

ای داغدار ساقی عطشان...  نیامدی

سوز دعای خضر و سلیمان ... نیامدی 

 

یکسال هم گذشت  امام غریب من

دل بی قرار از غم هجران... نیامدی 

 

حافظ که گفت ؛ یوسف گم گشته می رسد ...!

نگذشتی از حوالی کنعان...!  نیامدی 

 

تنها بهانه ی دلِ تنگ و شکسته ی

 این جمعه های بی سر و سامان... نیامدی 

 

خنجر برید لاله به لاله سر از قفا

گیسو به روی نیزه پریشان ... نیامدی     

                               

کشتی بساز نوحِ زمان و قیام کن                         

ما دل سپرده ایم به طوفان ... نیامدی 

 

پیراهنت به دست کدامین نسیم ماند

حسرت نشین شدند غریبان ...  نیامدی 

 

این خشکسالی از غم و اندوه مهدی است       

ای لحظه تبسم باران نیامدی  

 نعیمه امامی- اسفند93



16 خرداد 1394 551 6

اگر چه با پر و بال شکسته غواصید...

برای غواصان دست بسته ...

 

دوباره راه قلم سمت ریسمان افتاد

خراش گوشه ی ابروی آسمان افتاد

 

گواه می دهم عطری عجیب می آید

ز مرزهای وطن بوی سیب می آید

 

خبر رسیده ز یوسف به مادران شکیب

نشانی از صد و هفتاد و پنج مرد غریب

 

خبر رسیده ز دستان بسته و  پرپر

مسافران شلمچه  ز آه و خون جگر

 

به پای غیرتتان واژه دست و پا گم کرد

غزل شکست دلش از جراحت این درد

 

حکایتی است غم دستهای بسته ی تان

غرور حیدری و قامت شکسته ی تان

 

اگر چه با پر و بال شکسته غواصید

فداییان حسین علی و  عباسید

 

خوشا به حال شما عاشقان بی ساحل

که آمده است به دیدارتان  ابوفاضل

 

گره زدم دل خود را به دست های شما

کبوتران سبک بال راه کرببلا



07 خرداد 1394 750 5

هراسی در دل طوفانی ما نیست یا حیدر

به قرآن یک اشاره از شما کافیست یا حیدر

هراسی در دل طوفانی ما نیست یا حیدر

که ذکر  " کل ارض کربلا " جاریست یا حیدر

به قلبم روز و شب نام حسین بن علی باشد

سر و جانم فدای " این عمار " ولی باشد

-

شکوه فتح خرمشهر و ایثار جهان آرا

تن صدپاره ی فهمیده و بهنام و رهپیما

مدال غیرت و ایمان شده در سرزمین ما

من از نسل شهیدان و فدایی های قرآنم

مطیع امر و پیمان ولایت هست این جانم

-

دلیران غیور سنی و هم شیعه ی ایران

ز نسل بدر و عمار و حنین و بیشه ی شیران

ابابیلیم بر تکفیر  ابلیسان سرگردان

اگر سید علی فرمان دهد سرباز میدانیم

قیامت می کنیم و در رکاب یار می مانیم

-

ولی مسلمین فرموده است از کفر پنهانی

ز بد عهدی امریکا و استکبار شیطانی

که هر دم آرزوتان مرگ باشد در پشیمانی

اگر فرمانده ی کل قوا فرمان دهد -  آری

که می مالیم بینی تان به خاک ذلت و خواری

-

نه از تحریم می ترسیم و نه از جنگ با دشمن

نه از تهدید آمریکا و اسرائیل و اهریمن

نه از شمر زمان و جان سپردن در ره میهن

که ما فرزند روح الله و سربازان این راهیم

فداییهای  فتح و آیه ی نصر من اللهیم

-

قسم بر خون پاک شهریاری...احمدی روشن

شهیدان به خون غلتیده و مظلوم این گلشن

نخواهد رفت ایران زیر بار ذلت دشمن

پیام رهبر آزاده ام را بشنو ای شیطان

که هرگز اعتباری نیست بر آن عهد و این پیمان

-

بگو از مرگ ما را نیست باکی آل بوسفیان

نمی ترسیم از حصر دلار و فتنه ی شیطان

شهادت زاده ایم و با ولایت بر سر پیمان

به حکم رهبری با خودکفایی تکیه بر ایمان

شکوفا می شود تولید ملی  در ید  ایران

-

قلم امشب هوای جمکران در سینه اش دارد

و ذکر العجل مولا به اشک دیده اش دارد

مناجاتی به یاد یوسف دیرینه اش دارد

فدایت " این اقمار المنیره " منجی عالم

کجایی  یا  " شموس الطالعه " دردانه ی خاتم

-

بیا ... برگرد... طوفانی به پا کن زاده ی زهرا

به روی نیزه قرآن است  " کل یوم عاشورا "

پریشانت مدینه ، زینبیه ، کوفه و صنعا

صدای قلب ما در هر تپش تکبیر یا حیدر

رسیده لحظه های انتقام سیلی مادر

-

خداوندا به حق خطبه ی طوفانی زینب

به هر جانی که گشته در حرم قربانی زینب

دم " امن یجیب " و دیده ی بارانی زینب

به حق دختر زهرا شهادت را نصیبم کن

تمام هستی ام را نذر مولای غریبم کن

-

خداوندا دل این عاشقان را کربلایی کن

به ایمان علی اکبر جوانان را ولایی کن

بصیرت را مگیر از ما و نصرت را نهایی کن

رها کن کعبه را از ظلمت عمال امریکا

مهیا کن ظهور ذوالفقار  آل یاسین را

 

نعیمه امامی – 25-26 اردیبهشت  94– مبعث رسول الله

ألا  یا  أیها السّاقی  أدر کأسا  و ناوِلها                 بیا   برگرد طوفانی به پا کن زاده ی زهرا

 

[1] ( شهید حمید راهپیما – از شهدای جهرم در آزادسازی خرمشهر)



05 خرداد 1394 542 4

حسین بن علی آمد ستون عرش محکم شد

 

پر از شور و شعف قلب علی و یاس و خاتم شد

حسین بن علی آمد -  ستون عرش محکم شد

به طاق ابرویش کرببلا فردوس عالم شد

رسول الله ، عالم روشن از نور دو عین تو

به ذکر یا حسین و یا حسین و یا حسین تو

-

صدای هلهله در عرش پیچیده قمر آمد

یل ام البنین ،  هارون موسایی دگر آمد

برای درک معنای جوانمردی ثمر آمد

زمین و آسمان از هیبت عباس می خوانند

برایش " و ان یکاد " و سوره ی والناس می خوانند

-

و  زین العابدین آمد گواه  هر سحر باشد

برای سجده های قدسیان او بال و پر باشد

سجود و زهد و ایمان در وجودش شعله ور باشد

نگار چهارم سجاد تقوا و یقین آمد

به روی دست ثارالله زین العابدین آمد

 



01 خرداد 1394 337 1

پیشانیت زخمی شده – اما بماند ...

یا امام موسی کاظم علیه السلام

 

بالت شکسته کنج این زندان و پر نیست

اما نسیم سجده هایت بی اثر نیست

 

زنجیر بسته راه بغضت را .... وگرنه

دریای غم از گریه هایت بی خبر نیست

 

در غربتی ... دور از رضای مهربانت

این جسم زخمی سهم اندوه پسر نیست

 

خورشید را زنجیر کرده آن حرامی

در ظلمت زندان هارون جز شرر نیست

 

از شدت دشنام ها حالت خراب است

آقا بمیرم ...  مادرت که پشت در نیست

 

پیشانیت زخمی شده اما بماند

مثل عمو عباس تان ... شق القمر نیست

 

تشییع بر دوش غلامان...!  کو رضایت..!؟

بی حرمتی سهم مقام این پدر نیست

 

یک تخته ی چوبی .. چه تابوتی ... ! ولی شکر

جسمت به زیر نعل اسبان شعله ور نیست

 

می سوخت معصومه ولیکن شکر می کرد

بر روی نیزه ذوالفقاری در گذر نیست                  

 

آه از سه ساله در عبور از زخم مقتل

از لا به لای نیزه ها می دید.... سر نیست

 

مرغ دلم پر می کشد تا کاظمینت

دور ضریحت حاجتی جز چشم تر نیست

 

نعیمه  امامی – 21 -22 اردیبهشت  1394 



24 اردیبهشت 1394 399 1

ز سرزمین قَرَن بوی یار می آید ...

 

نشانه های ظهور از قَرَن هویدا شد

ز خون فاطمیون بغض شیعه دریا شد

یمن فدایی حب علی و زهرا شد

دوباره حادثه ی کربلا و عشق حسین

و لاله های سر از تن جدا و عشق حسین

-

هزار سال گذشته ز کینه ی خیبر

و غصب حق ولایت -  ز میخ و شعله ی در

به روی نیزه بلند است آفتاب و قمر

هنوز شیعه "و یا لَیتَنی " به لب دارد

حسین مظهر خون خدا لقب دارد

-

نفاقهای جَلی ،کینه های بی پایان

و شرک های خفی ، پشت آیه ی قرآن

جنون و وحشت آن گرگ های سرگردان

شکسته بال و پر کودکان صنعا را

به خون نشانده تن شیعیان مولا را

-

دوباره خولی و شمر و سعود هم پیمان

خلیفه های  عرب با یهود هم پیمان

ریا و نفرت و کفر و جنود هم پیمان

به سر رسیده ستم هایتان سعودی ها

سران ناخلف و کافر.... ای یهودی ها

-

به حُرمت نفس مصطفی نبی الله

قسم به" اشهد ان علی ولی الله"

به آه فاطمه و غیرت علی الله

به سوی کاخ تو ای ابرهه ابابیلیم

که از زلاله ی  السابقون و هابیلیم

-

اویس و یاسر و سلمان ،  شدیم آماده

دمشق و ضاحیه...  ایران ، شدیم آماده

قسم به خون شهیدان شدیم آماده

رسیده آیه ی تقدیرمان به فتح مبین

زمان رجعت مولا شده به قطع یقین

-

به عطر ناب و زلال حوالی قمصر

به ذوالفقار عدالت به شافع محشر

به عشق " ناد علیٌ " به فاتح خیبر

به سر رسیده سیاهی ، بهار می آید      

ز سرزمین قَرَن بوی یار می آید

-

به خضر و نوح و سلیمان به سوره ی طه

به صبر و طاقت ایوب و یوسف و موسی

به هود و یوشع و داود و حضرت عیسی

که فصل غربت مهدی تمام خواهد شد

حکومت علوی مستدام خواهد شد

-

صدای  یوسفِ در چاه می رسد - آری

خلیل بت شکن همراه می رسد - آری

و آخرین قمر از راه می رسد - آری

در انتظار تو رکن یمانی آقا جان

برای ثبت قیامی جهانی آقا جان

-

صدای منجی عالم شنیده خواهد شد

و قلب  عشق در عالم تپیده خواهد شد

که  انتهای تباهی سپیده خواهد شد

در انتظار سواری ز نسل فاطمه ایم

به هرچه ظلمت و تکفیر و جهل خاتمه ایم

-

دلم دوباره گرفتار عطر پیرهن است

بگو که یوسف کنعان حوالی یمن است ..!       

امیر خیمه نشین در مسیر آمدن است

مرا سیاهی لشگر ... قبول کن آقا

فدایتان تن و این سر ... قبول کن آقا

 

نعیمه امامی – 20 اردیبهشت94

 



21 اردیبهشت 1394 839 6

به گمانم این غزل هم به حرم رسیده باشد

چه خوش است دل ز بند تن و جان رهیده باشد

و به اذن حضرت عشق  ، ز قفس پریده باشد

 

قلمم خیال دارد به هوایتان ببارد

اگر از ریا نباشد ... وگر اشک دیده باشد

 

دل خسته و صبورم به فرج امید دارد

و مباد روزی آید ،  ز تو دل بریده باشد

 

چه خوش است نم نم عشق ، ز کلامتان ببارد

سحری که عطر نرگس به جهان چکیده باشد   

 

گل من ... ! روا نباشد ،  همه یاسهای این باغ

به هوای انتظارت قدشان خمیده باشد

 

به چه کار آید این چشم،..؟! که نبوده محرم یار                       

گله دارم از دو چشمی که رخت ندیده باشد

 

ببرم دو بال خود را شب جمعه های حسرت

به مزار هر شهیدی که به خون تپیده باشد

 

و دوباره جمعه آمد من و نامه ی تباهم

چه کنم که این سیاهی ثمرش سپیده باشد ..!؟

 

دل من سپرده امشب به دیار کربلا دل

به گمانم این غزل هم به حرم رسیده باشد

 

نعیمه امامی- فروردین-اردیبهشت94

 

                                                                                                                                                                                                                



08 اردیبهشت 1394 497 3

فرشته ای که شدی بهر مرتضی ، همسر

 

نوشت نام تو را از رسول بالاتر

شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور       

               

ندیده عالم امکان ستاره ای چون او

و نیست شان کسی از بتول والاتر

 

زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد

خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر

 

به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید

ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر

 

تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی

محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر

 

چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست

مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر

 

نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت

زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر

 

بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را

فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر

 

خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی

به سجده های مکرر  و اشک های سحر

 

و خواست تا به مقام شما بیافزاید

و سیده شده ای از همه زنان برتر

فروردین94



21 فروردین 1394 995 4
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها