در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده سمانه گودرزی)

دفتر شعر

مرگ عشق

آن شب که علی  مرتضا را کشتند
گویا  همه ی هستی ما را کشتند

 وقتی که به شمس فرق او تیغ زدند
شمس شرف ارض و سما را کشتند

 آن شب نه فقط کتاب حق را بستند
غمخوار یتیم و فقرا را کشتند

 بر خواهش نفسانی دل چنگ زدند
سرمایه ی ختم الانبیا را کشتند

خون دل او بود که در طشت طپید
وقتی که امام مجتبا را کشتند

 آن رأس علی بود که بر نیزه نشست
آن دم که امیر شهدا را کشتند

نه بار علی مرتضا شد مسموم
تا ریشه ی نخل اوصیا را کشتند

از غیبت صاحب الزمان فهمیدم
سرچشمه ی نور اولیا را کشتند


07 مرداد 1392 718 1

آخرین دیدار

در دلــم شوق پریدن نیست، باید پرکشید!
قلبم ازاین عشق روشن نیست، باید پرکشید

قهــوه‌ی سرد نگاه تــو  بدون قند عشق
کمتر از خونابه خوردن نیست‌، باید پرکشید

چشم‌هایت تا که شد در شعرمن شأن نزول
آیه‌ای از اشک ایمن نیست، باید پرکشید

نیست در جانــم توان دیدنت در بزم او
قلب صدچاکم از آهن نیست، باید پرکشید

بعدتو می‌میرم از این عشق اما چاره چیست!!
دیگر اینجا جای ماندن نیست، باید پرکشید


18 اسفند 1391 767 4

پس از آغوش تو .

بــر گلویت بوسه ام جا ماند و تنها می روم

قلبم از این عشق رسوا ماند و تنها می روم

 

باغ لبهایم   کویرلوت  شد   بی  تــو  ولی

چشم هایم غــرق  دریا ماند و تنها می روم

 

گــرچه  جَلد  چشم هایت شد  دل  واماندهام

زندگی با تو  به رویا ماند  و تنها  میروم

 

خاک خواهد شد هم آغوشم پس ازآغوش تو

حسرتم  بــرقلب  دنیا ماند  و تنها می روم

 

از هزاران آیه ی شعری که  بر قلبم رسید

تکه هایی از الفبا مانــد  و تنها  می روم

 

28/8/1391

 



27 بهمن 1391 561 4

واژه ی سنگی

یک شبی بیش نمانده به عروج ابدی

به عروج مه و خورشید

به سوی

مزرع سبز خداوند

که در آن

همه چشمان ملائک پر اشکند

از این ولوله که در حرم و قافله بر پاست .

 

و چه زیباست خدایا !

شادی خفته به چشمان اسدهای دلاور

از به خون خفتن و با خون شهادت

سفری سبز نمودن !

 

خارج خیمه خدایا !

این چه شیریست که چشمان سیاهش

همه ی روبهیان را

کرده لرزان و گریزان !

 

بچه شیر است

ولی نام قشنگش

شده حلّال مسائل

عشق از او شده کامل

شرف کلّ زمین است

که کلّ شهدا

غبطه خور اوج مقامش شده اند و همه دانند که چون او قمری هیچ سمایی

نه شنیده

و نه دیده !

 

کیست این فاتح دلها ؟؟؟

این سوال دل جمعیست که این وصف شنیدند !

 

او علمدار حسین است !

نمودار حُنِین است ! جمال حَسَنِین است !

و بگویم که بدانی که فقط اوست که چون زینب کبرا

کاشف الکرب حسین است

 

لیک ذهنش شده مشغول و دلش پر غم از آن

واژه ی سنگی !

چیست آن واژه که این شیر از آن دلهره دارد ؟!

 

ناگهان می شنود ناله ی لالایی یک زن

که در آغوش گرفته

مه خود را !

اصغرم ، ای گل بستان محمّد (ص)

فاخرم زینکه تویی هدیه ی من بهر حسینم

لیک آتش زده بر قلب نزارم

                                   آب

این واژه ی بی جان

نه برای لب عطشان خودم

نه !!!

بلکه بهر لب تو

ای همه ی هستی مادر..

 

قطره اشکی که ز چشمان علمدار

روان گشت به رخسار

آتشی زد به دل اهل سما کز شرر آن

تا هم اکنون شده تب دار دل خاکی این ارض..



16 آذر 1391 615 3

با تو بودن من..

چه امتحان عجیبی ست با تو بودن  من
به هجر ماندن وبی توغزل سرودن من

هجوم مهــر تــو ویرانه کرد  قلبم  را
ندارد عشق نیازی به لب گشودن  من

اگر چه آخــر قصه از اولــش پیداست
جدایی ات   نشــود  مانع  ستــودن من

در انتهــای  خیالــم  همیشه  می پــرسم
که می رسد به وصال تو در نبودن من؟

اگـــر تمام  دل  تـــو برای  من می شد
غمی نداشت  توان  خــزان  نمودن من

ستاره جز به امید تو بر زمین ننشست
به حیــرتند خلایق از این سجـودن من




12 آذر 1391 505 6

دل بی قرار

دل من داشت به چشمان توعادت می کرد

به شب زلف پریشان   تو عادت  می کرد

 

دل  هر جایی  و بی تاب  و  قرارم  انگار

کم کمک داشت به زندان توعادت می کرد

 

چشم من کاش  میان شب خود جان می داد

تا به خورشید  فروزان  تو عادت می کرد

 

فکر می کرد  لبم ،  تا   به  ابد  می مانی

که به  لبهای هوسران  تو عادت می کرد

 

او ندانست  که  تو  می روی  و  دل  باید

به غم  لحظه ی  پایان  تو عادت  می کرد

 

نفسم ‏، فکر کن این عشق هوس بود و فقط

دل من داشت به چشمان توعادت می کرد



10 آبان 1391 815 7

دل دیوار

وقتی دلم به مهر کسی مبتلا نبود
در سینه ام حرارت دوزخ به پا نبود

من بودم و خدای من و کوهی از غرور
دیگر کسی در عرشه ی دل ناخدا نبود

تا اینکه در میان غزل های سرکشم
آمد کسی که با غزلم آشنا نبود

او مبتلابه شعر شدو من به چشم او
بر درد لاعلاج من اما دوا نبود

دیوار بین ما که فقط اوج می گرفت
در قید و بند عشق و تب ماجرا نبود

حتی به قدر پنجره دیوار دل نداشت
از او دگر نصیب دلم جز صدا نبود

ای آسمان تو باش گواه پریدنم
در این قفس به قدر من وعشق جا نبود

قلب ستاره زیر سُم فرشیان شکست
او مستحق این همه جور و جفا نبود


12 مهر 1391 523 4

آسمان مقصر نیست..

دلم برای خودم تنگ میشود گاهی

دل زمانه هم از سنگ میشود گاهی

 

به زیر تیغ جفاپیشگان خون آشام

تمام زندگی‌ام، رنگ می شود گاهی

 

کنار کوچه ی تنهایی ام در این غربت

میان عقل و دلم جنگ میشود گاهی

 

صدای هر طپش قلب خالی از عشقم  

میان چنگ من آهنگ می شود گاهی

 

برای اینکه غم غربتم شود توصیف

ببین که قافیه هم لنگ میشود گاهی

 

ستاره آه نکش ‏، آسمان مقصر نیست

نفس به روی زمین ، ننگ میشود گاهی



06 مهر 1391 846 6

طپش‌های بی تو...

از عشق تو یکباره بریدن سخت است

بی بال تو در هوا پریدن سخت است

 

 ای کاش که آشنا نمی شد با تو

این دل که به وصل تو رسیدن سختاست

 

عشق تو به مزه ی عسل بود ولی

خونابه ی هجر تو چشیدن سخت است  

 

خورشید و ستاره هایمان در یکسقف

اما رخ ماه تو ندیدن سخت است

 

چشمان تو در چشم رقیب و بر من

از دور فقط صدا شنیدن سخت است

 

باید تو به جای قلب من بنشینی

تا درک کنی بی تو طپیدن سخت است



16 شهریور 1391 521 4

لغت چشم های تو

وقتی که چشم مست تو در خواب میشود

ذهنم برای  شعر تو  بی تاب می شود!

هر واژه پشت واژه ی دیگر به عشق تو

روی زبان بسته ی من باب می شود

 

عشقت دمای خون مرا داغ می کند

آنگاه شعر من غزلی ناب می شود

 

وقتی که میرسم به لبت کل دفترم

از سرخی  لبان تو خوناب می شود

 

بی تو کویر دفتر من جز سراب نیست

دیوانم از نگاه تو سیراب می شود

 

تا جستجوی یک لغت از چشم های تو

شمعی کنار دفتر من آب می شود

 

از چشمهای من که کمی دور می شوی

اشکم بدون فاصله سیلاب می شود

 

با تو ستاره می چکد از شعرهای من

بی تو ردیف و قافیه کمیاب  می شود



29 مرداد 1391 507 3

اعتراف

تقدیم می کنم به تو این شعر ناب را
این لحظه های عشق و تب و التهاب را

من اشتباه کرده ام عاشق شدم، قبول
می گیرم از تو عامل رنج و عذاب را

آری، چگونه خواهش ماندن کنم که تو
دریایی و نمی نگری این حباب را

دستم به گل نمی رسد اما نکن دریغ
از جان من تجسم بوی گلاب را

ای یوسفم تو را ز زلیخا خریده ام
تعبیر کن تو باقی این عشق ناب را

باور نمی کنم که ز تو زخم خورده ام
شاید که خواب دیده ام این منجلاب را


11 مرداد 1391 616 7