در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمدجواد صفری)

دفتر شعر

سوالی ساده !

کجائی ای امید آسمانی
کجائی ای عدالت را نشانی

جهان چشم انتظار روی ماهت
همه مشتاق یک پلک نگاهت

تویی آن حاضر غایب زدیده
که روزی خواهی آمد چون سپیده

بیا ای بهترین رویای هستی
بیا ای ساحل غمهای هستی

رها کن از غم و تشویش ما را
ببر در سایه سار خویش ما را

سوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت ؟

منم آنروز آیا جزء یاران
که جانم سبز گردد چون بهاران

اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم


17 آذر 1391 1967 2

حرف دل

منم آن عاشق بی ادعایت

که دلتنگم برای کربلایت 

بیا اذنم بده با چشم گریان

بمیرم عاقبت در روضه هایت



01 آذر 1391 675 1

یک یا حسین (ع)

امیر و سرور ما تا حسین است

حساب ما به محشر با حسین است 

اگر دردی رسد مارا غمی نیست

دوای درد ما یک یا حسین است



29 آبان 1391 528 1

دوبیتی برای زهرای کربلا

به دنبال پدر تبدار رفتم
به جان خسته و بیمار رفتم
 چنان محو رخش بر نیزه بودم  
نفهمیدم که روی خار رفتم


27 آبان 1391 689 2