در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده حسيـــن شادمهـــر)

دفتر شعر

پياده

قدم قدم به تماشای جاده می‌آیم
دوباره مست شدم، بی اراده می‌آیم
شبیه بادِ مشوّش، چه باید از سفرم
هزار بادیه را سوی باده می‌آیم
جفای خار مغیلان، فدای حضرت دوست
به قدرت کرمش، سهل و ساده می‌آیم
برای عرض ارادت به آستان وفا
به سینه دست ادب را نهاده می‌آیم
چه اجتماع عظیمی، چه اشتیاقی ناب
به پایبوس، دل از دست داده می‌آیم
-
دوباره راه نجف- کربلا، به عشق حسین
در اربعین حسینی، پیاده می‌آیم

«حسین شادمهر»

 


20 آبان 1397 44 0

حسرت راه

من مانده‌ام و حسرت یک راه برایم
تنهایی و یک سینه‌ی گمراه برایم

یاران همه رفتند به دلدار رسیدند
من مانده‌ام و غصّه‌ی جانکاه برایم

آنان غزل وصل سرودند به دفتر
من مانده‌ام و شعر پر از آه برایم

در قعر سیاهی خودم گم شده‌ام که
سودی نکند روشنی ماه برایم

یک روز جواز سفرم را بدهد کاش
تا مانده همین فرصت کوتاه برایم

ای کاش به پایان برسد فصل جدایی
من باشم و آن مقصد دلخواه برایم

« حسین شادمهر»



05 آبان 1397 66 0

رباعي

خشكيده لبيم، آن سبو را بفرست
پژمرده دليم،‌ آرزو را بفرست
در سينه غم فراق ياري داريم
دلخسته شديم، يا رب او را بفرست


حسين شادمهر

 


09 اردیبهشت 1397 62 0

رباعي

 (به مناسبت روز جانباز)
 

جز آتش و التهاب، سهم تو چه بود؟
اي تشنه به جز سراب، سهم تو چه بود؟

تو آدم دست و پا نداري هستي ...
از سفره‌ي انقلاب،‌ سهم تو چه بود؟!

 

حسين شادمهر
 



01 اردیبهشت 1397 79 0

امين آمده است

مژده که بهار، بر زمین آمده است
مولود ربیع، ختم دین آمده است
در باغ، گل محمّدے روییده
از دامن آمنہ، امین آمده است


حسين شادمهر


15 آذر 1396 83 0

دلم از سواران جدا مانده است

دلم از سواران جدا مانده است
سواران كجا، دل كجا مانده است؟
 
دل وحشي لاابالي من
خدايا! مگر بي خدا مانده است؟
 
نمي‌بينم از آن سواران اثر
از آنها فقط ردّ پا مانده است
 
نه ساز و نه يك نغمه‌ي دلنواز
و باز اين دلم بي صدا مانده است
 
فقط حسرت و وحشت و غصّه است
پس اين دل در اينجا چرا مانده است؟
 
الا اي سواران مقصد رسيده
دلي خسته دور از شما مانده است
 
كسي از شما هيچ آيا نگفت
كه از ما كسي دور جا مانده است؟
 
 
حسین شادمهر
 


17 آبان 1396 72 0

خلعت سرخ

جز حضرت دوست بر كسي بنده نبود
هنگام وداع فكر آينده نبود
اين خلعت سرخ عشق، جز مرد شهيد
بر قامت غير او برازنده نبود

حسين شادمهر


02 آبان 1396 52 0

دلم گريه مي‌كند

با سوز و اشك و آه، دلم گريه مي‌كند
با جامه ی سياه، دلم گريه مي‌كند

دشمن به روبروست هزاران هزار تا
بر شاه بي سپاه، دلم گريه مي‌كند

خورشيد روي نيزه شد و آسمان گرفت
با ياد روي ماه، دلم گريه مي‌كند

بر پاي طفل خار مغيلان نشسته است
بر طفل بي‌گناه، دلم گريه مي‌كند

كو آن سوار تا بكشد دست بر دلم
همراه ذوالجناح، دلم گريه مي‌كند

گُل‌ها به زير تلّ پر از نيزه مانده‌اند
در گود قتلگاه، دلم گريه مي‌كند

اينگونه پا برهنه كجا مي‌برندشان؟
از رنج‌هاي راه، دلم گريه مي‌كند

با ياد گريه‌هاي پر از سوز دخترش
در شام و در پگاه، دلم گريه مي‌كند
*
ماه محرم است، خدايا! وليِ عصر-
ارواحنا فداه، دلش گريه مي‌كند

حسين شادمهر


05 مهر 1396 92 0

رباعي

با خرمني از ستاره برگردي تو
يك روز به يك اشاره برگردي تو

خورشيد غروب كرده اي ماه عزيز
وقتش شده كه دوباره برگردي تو


حسين شادمهر



29 شهریور 1396 48 0

شهيد آوردند...

بر مادر منتظر نويد آوردند
آلاله‌ي سرخ را سپيد آوردند
در شهر هواي عشق جاري شده است
از جبهه‌ي عاشقي، شهيد آوردند


حسين شادمهر


09 شهریور 1396 68 0

تقديم به آزادگان غيور كشورم

تا لحظه‌ي آخرين نفس جنگيدند
لب تشنه، بدون يار و كس جنگيدند
وقتي كه شكسته بال و پر افتادند
گشتند اسير...، در قفس جنگيدند

حسين شادمهر


25 مرداد 1396 110 0

تقديم به شهيد محسن حججي



تقديم به :
شهيد مدافع حرم محسن حججے




عشق آمده است تا گهر بردارد
از مزرع عاشقے ثمر بردارد
دست از سر دوست برنمے‌دارد عشق
تا از تن دوست، دست و سر بردارد


حسين شادمهر


 


22 مرداد 1396 194 0

يا رضا جان

شب عيد و شب دي، يا رضا جان
پياپي و پياپي، يا رضا جان
دلم تنگ است آقا جان طلب كن
قرار ما بگو كي؟ يا رضا جان



حسين شادمهر


12 مرداد 1396 113 0

ما را چه هراس؟


از دشمن نابکار، ما را چه هراس؟

از حمله و انتحار، ما را چه هراس؟

کوهیم که از عشق وطن سرشاریم

از خنجر و انفجار، ما را چه هراس؟

 

 

«حسین شادمهر»



20 خرداد 1396 158 0

باران



براي سينه‌هامان، جان بياور
براي سفره‌هامان، نان بياور
تو را مي‌گويم اي باد پر از خاك
براي ما كمي باران بياور


«حسين شادمهر»




15 خرداد 1396 92 0

حلول ماه تو

قد قامت عشـق در نگاه تو خوش است

هم اشهد انَّ لا اله تو خوش است

تا روزه‌ي لب به بوسه‌اي باز كنيم

اي دوست! حلول روي ماه تو خوش است



«حسين شادمهر»



06 خرداد 1396 112 0

تو كي مي‌آيي؟


گفتي كه پس از خزان و دي مي‌آيي
با فصل گل و گلاب و مِي مي‌آيي

بر شاخه شكوفه زد، پرستو برگشت
ما چشم براهيم، تو كي مي‌آيي؟




حسين شادمهر



19 اردیبهشت 1396 125 0

غزل عاشورايي: تبار سرخ

تبار سرخ

كارواني به راه از تباري سرخ

كاروان مي‌رود براي كاري سرخ

 

سينه‌ي دشت را شكاف مي‌دادند

ذوالجناحي سپيد با سواري سرخ

 

آب،‌ بي آبرو شد و فراتي ســوخت

تا كه سقا نشست در كناري، ‌سرخ

 

كودك تشنه را جواب تيــري بود

پاسخي اين چنين به انتظاري سرخ

 

آن چنان اين حماسه مانده جاويدان

هست تا روزگـار،‌ روزگـاري سـرخ

 

اين شكـوهِ عروجِ خـونِ ايشان است

كهكشان رفته است در مداري سرخ

 

عشق، اي عشق! تا ابد تو جاويدي

با چنين باشكــوه اعتباري سرخ

«حسين شادمهر»



28 مهر 1394 510 0

رباعيات عاشورايي

هفتاد و دو لاله
با قافله‌ي سبز خدا كوچيدند
در دشت بلا فقط خدا را ديدند
آن روز براي رويش فصل بهار
هفتاد و دو لاله، كربلا روييدند

***
حر
با كفر سپاهي‌ام، مرا دست بگير
رو سوي تباهي‌ام مرا دست بگير
اي حضرت عشق، يا حسين بن علي(ع)
حرّبن رياحي‌ام، مرا دست بگير

***
آب
بيچاره تو آب، كاين چنين شومي، آب!
از بوسه‌ي عباس، تو محرومي آب!
مهريه‌ي مادر به عزيزان نرسيد
تا روز جزا به گريه محكومي، آب!

التماس دعا - حسين شادمهر



25 مهر 1394 459 0

در سوگ مادر (دوبيتي‌ها)

فرشته زیر خاک! این باورم نیست
که دیگر سایه‌ی او بر سرم نیست
نمی‌بینم به غیر از غصّه و غم
به دنیایی که در آن، مادرم نیست

-
برایم سایه‌ی سر بود، مادر
نه گویا چیز دیگر بود، مادر
به دنیایم اگر چیزی نمی‌ماند
فقط ای کاش مادر بود، مادر
 
-
برایم یار و یاور کاش می‌ماند
کنارم روز دیگر کاش می‌ماند
فغان و درد و آه و اشک و افسوس
نگاه گرم مادر کاش می‌ماند
 
-
ز سر شد سایه‌ات کوتاه، مادر!
جهانم شد مصیبت‌گاه، مادر!
سخن آموختی، رفتی، نمانده ست
مرا جز وای مادر! آه مادر!


حسین شادمهر
* شادی روح مادران درگذشته و از جمله مادر حقیر، فاتحه‌ای بخوانید



27 مرداد 1394 1037 1
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها