در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده محمد کاوه)

دفتر شعر

زخم کاری

با سلام

تنها غزل ترانه م و تنها کار آئینیم

(نقد هم فراموش نشه)



داری تو شلوغی به سمتم میای، به سینم درست و به جا میزنی
یه جاهایی دیدم همین صحنه رو، چقدر واسه من آشنا میزنی

یه بار چشم عباسو دزدیدی و یه بارم گلوی علی اصغرو
الانم میای توی آغوش من، پر از زخمه سینم، چرا میزنی

رها میشی از تو کمون و میای، هدف اینه که زخم کاری بشی
ولی سد راهت نمیشه کسی، یه تیری، چرا پس سه تا میزنی

تو قلبم میشینی و حس میکنم، واسم طعم این ضربه ها عادیه
یه جاهایی حس کردم این ضربه رو، چقدر واسه من آشنا میزنی


15 اردیبهشت 1392 488 9

ترانه (حرفای قدیمی) از محمد کاوه

حرفای قدیمی:

خودنویس تو دست و کاغذ روی میز، کاغذ آماده ی رنگی شدنه
میخواد حرفای قدیمی بزنه، همون حرفایی که تو شعر منه

از زنی که تو شلوغی های شهر، بی بهونه، بی هوا جیغ میکشه
از کسی که چند قدم جلوتره، روی کیف این و اون تیغ میکشه

بی نمازایی که سمت مسجدا میرنو جاکفشی خالی میکنن
یا از اون کوزه گرایی که شنو، قاطی ظرف سفالی میکنن

کابلای برقی که آرزوشونه نردبون دزداشون شکسته شه
شهری که نیاز نداره به پلیس،اگه پرونده دزدی بسته شه

دانش آموزی که با صورت خیس،توی کیفا دنبال قمقمشه
بچه ای که شاهد دزدی بود وحالا یه گلوله تو جمجمشه

خودنویسو روی میز میذاره پس، شعرش آماده اجرا شدنه
مینویسه و خودش میدونه که: دزد سوژه های شعرای منه


21 آذر 1391 478 2

ترانه طهران از محمد کاوه

طهران:
آلبوم عکسای بچگیم هنوز تهران قدیمو یادم میاره
یه نفس از ته دل میکشم و بازدمش غصه تو قلبم میذاره
سهم من از عکس تهران قدیم، این روزا یه دنیا دلتنگی شده
دوربینا به سمت تهرانه هنوز فقط حالا عکسامون رنگی شده
بچه های ما تا که بزرگ شدن، خامی جوونا وقتی پخته شد
خیلی چیزا رنگ تازه ای گرفت، (ط) تهران قدیم دو نقطه شد
دیگه قیصر از تو شهر ما گذشت، پوشش زنا یه جور دیگه شد
دیگه مردونگی جایی نگرفت وقتی که نامردی اینجا شده مد
همه پهلوونامون پنبه شدن، وقتی زور خونه توی گودی نشست
زور بازوی قوی ترینشون حرمت ریش سفیدمو شکست
خنده داره، اما گریه میکنم، آخه قیصرا به تهران نمیان
نسل من حرمت ریش سفیدو داشت، اما حالا ریش سفیدو نمیخوان
گلومو صاف میکنم اما یکی تو اتوبوس واسه من پا نمیشه
یعنی مهر من تو قلب یه نفر تا ته خیابونا جا نمیشه؟
دوستایی که توی عکسا دستاشون، از توی گردن من وا نمیشه
حال و روزشون درست مثل منه درد اونا هم مداوا نمیشه


27 مهر 1391 525 6