در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده امیر عظیمی)

دفتر شعر

یک اربعین حماسه و یک اربعین عزا

این آبشار اشک که از روی ناقه ها
در سرزمین کرب و بلا آمده فرود
آل پیمبرند که از داغ سینه سوز
بر دیده اشک و بر لبشان یا حسین بود

یک اربعین حماسه و یک اربعین عزا
یک کاروان خسته به میقات آمده
باید ز جا بلند شوند اهل این قبور
از شهر شام عمه ی سادات آمده

تن ها کبود کعب نی و تازیانه ها
دل ها ترک ترک شده ی خنده ای مخوف
با خاطرات روز دهم ناله می کنند
روزی که خون چکیده شد ازدیده ی سیوف

از ذهن زخم خورده ی شان می کند عبور
آن خاطرات له شده ی زیر دست و پا
انگار روبروی حرم نقش بسته باز
تصویر های کج شده ی روی نیزه ها

اینجا غرور فاطمی عمه های ما
افتاد زیر چکمه ناپاک یک پلید
«ألشّمرُ جالِسٌ» پدرم هر دو پاش را
بر ریگزار قتلگه خویش می کشید



23 آبان 1394 580 0