در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده زینب علی ابادی)

دفتر شعر

دوبیتی..

می روی، اما نمی گویی بدون پَر چه سان باید پرید
سرسپاری نگاهم را نگاهت از چه رو هرگز ندید..
انتهای نابهنگام غزل! پس لااقل این را بگو
دومین مجموعه ی اشعار چشمت را کجا باید خرید؟...






گریه کردی، نوازشت کردم..
شد زمان ترانه، گاهِ غزل
دستهایم به گونه ات چسبید
مستم از آن دو تا پیاله عسل...


13 فروردین 1395 282 0

رقیب

سلام من به رقیبان خسته ام برسان
بگو که گاه دلم از برایشان تنگ است!
بگو که کینه از ایشان ندارم اندر دل
بگو سلیقه یشان با دلم هماهنگ است!
بگو که ما همه مان مبتلا به یک دردیم
کجا نوشته که درمان درد ما جنگ است؟!
و یک سوال که در مورد خود خود توست:
بگو " به چشم شما هم دل من از سنگ است؟"..


06 فروردین 1395 322 0

انگار سال ها به تو من فکر کرده ام..

صد ها غزل سروده ام از چشم های تو
انگار سال ها به تو من فکر کرده ام

در لحظه های خلوت و تنهایی و سکوت،
در قیل و قال ها به تو من فکر کرده ام

هر جا شنیده ام غزلی یا که بیتی از
هجر و وصال ها، به تو من فکر کرده ام

"چون ماه پشت ابر که پنهان، ولیک هست..."
با این مثال ها به تو من فکر کرده ام

بوسیدنت اگرچه محال است، با همین
فرض محال ها به تو من فکر کرده ام




حتی به این سکوت تو هم اعتبار نیست
با احتمال ها به تو من فکر کرده ام...


06 فروردین 1395 322 0

مرام شب

خالی ست از شراب نگاه تو جام شب
می جویمت سبو به سبو در تمام شب

تنهایی و من و غم و تاریکی و سکوت..
لعنت به عادت شب و رسم و مرام شب

در انتظار دیدن مهتاب روی تو
تا کی من و دل و غزل و پشت بام شب؟..

گاهی به اوج می رسم و می سرایمت
گاهی سقوط می کنم از نردبام شب..

خواهد دمید چشم تو، این شب دراز نیست
پیچیده "بوی پیرهنت" در مشام شب...


06 فروردین 1395 283 0

حضرت خورشید

برای دیدن روی بهار
دل زمین و زمان
بر مدار دلتنگی
به دور روی تو گشته ست
حضرت خورشید

هزار و اَندی بار...


05 فروردین 1395 323 0

یک هجو اساسی

یک چوبِ ترِ قطور لازم دارید
ای آل سعود! زور لازم دارید

بر روی سرِ خیره ی بی پرواتان
یک عالمه خاکِ گور لازم دارید

تا ریخت و ترکیب شما را ببرند،
یک لشکرِ مرده شور لازم دارید!

یک هجو اساسیِ پر از حرف درشت
با قافیه های جور لازم دارید

با نفت و فلان نمی توان آدم شد
ای بی خردان! شعور لازم دارید...!





20 دی 1394 562 2

چند ذرع خاک...

در کربلا که هستی

در آن زمین پاک..

می فهمی آسمان و زمین استعاره ای ست

از "چند زرع خاک"...


در کربلا که هستی

حس میکنی تو در "وطنی" و "غریب" هست،

هر کس که نیست مثل تو در آن زمین و خاک...



25 آبان 1394 749 0

نافله ی صبر

به آیه آیه ی "والعصر" اقتدا کردی
نماز نافله ی "صبر" را ادا کردی

قسم به روح" تبتّل الیه تبتیلا"
که از هر انچه بجز "عشق"، دل جُدا کردی

و " ما رأیتَ بجز عشق" ! حضرت دریا!
و " ما تیسّرَ من عشق" ، سَر فدا کردی!

پیام آور من! "إرجعی الی ربک"
که خوب حق پیام آوری ادا کردی...



01 آبان 1394 509 0

ماه

ماه یکباره گرفت

کمر کوه شکست

سیل غم راه افتاد

این میان توی دل یک کودک
ناگهان زلزله شد..

و "زنی"
تا خود صبح، "نشسته" به نماز آیات....



01 آبان 1394 645 0

هلال خم

نگاه می کنم و در سکوت میبینم
دلی به قاعده ی آفتاب غم دارد
صدای ثانیه ها را چه خوب می شنود
چه بی صفا ست شبی که ستاره کم دارد...
دعا که می کند، اعماق غصه می لرزد
که شرم از دل پرسوز و چشم نم دارد
قرار می طلبد، از وصال می گوید
شب اش چه فاصله ای تا سپیده دم دارد...
دو دست برده به گیسوی شب، به دامن ماه
عجب مشابهتی با "هلال خم" دارد...
نگاه میکنم و در سکوت می بیبنم
غریب قافله امشب "حسین" ، کم دارد.....



25 مهر 1394 473 0

حق تو بر گردن تاریخ ماند..

قلب زمان "حادث" و مهرت "قدیم"
مانده در ادراک تو عقل سلیم
اهل زمین شد متحیر ز تو
محو تو شد صاحب "عرش الکریم"
حق تو بر گردن تاریخ ماند...
راز "فدیناه بذبحٍ عظیم" !
"منطق" من راه ندارد به تو
هست "قیاس" من و عشقت "عقیم"...!


25 مهر 1394 486 0

بیا ای اشک

بیا ای اشک
جاری شو
ببار
اما نه تنها از غم تنهایی آن روز آن مرد
ببار از لاعلاجی و جهان فرسایی امروز آن درد
ببار امروز هم حق همچنان تنهاست
کوفه؟ نه
جهان آغشته با بی مهری و نامردی خونبار آدمهاست
بیا ای اشک
جاری شو 
ببار از داغ آن لبهای در خون گشته بریان
ببار از ماتم طفلان بی سامان و سرگردان و گریان
ببار
امروز هم طفلی
در آغوش غریب و سرد و خون آلود مادر
تشنه کام و سخت بی تاب است...
جاری شو
فرو شاید نشیند ذره ای از این عطش
آخر
تو هم
ماهیت ات "آب" است....

 



22 مهر 1394 547 0

چشم گریان منا

کام ما تلخ است و دل غمگین قربان منا ست
سیل اشک مؤمنان جاری ز باران منا ست


لعن و نفرین بر شما پس مانده های بولهب
آتش بغض شما افتاده بر جان منا ست


چشم "زمزم" اشکبار و بی گمان حتی "غدیر"،
شک ندارم مثل ما اینک پریشان منا ست...


یوسف زهرا! فدایت! من که میدانم کنون
آن دل دریایی ات درگیر طوفان منا ست

بر خروشید ای مسلمانان عالم!یا علی!
داد مظلومان ستاندن، "رمی شیطان" منا ست

العجل! مولا بیا، تنهایی و غربت بس است
خیره بر دیوار کعبه، چشم گریان منا ست...

 



07 مهر 1394 954 1