در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو پدیدآورنده احمد بیاتانی)

دفتر شعر

ولایی ها، ولایت مانده تنها

 

امان از روز های بی وفایی

امان از فتنه ها بعد از جدایی

 

ولایی ها ولایت مانده تنها

«کجایید ای شهیدان خدایی»

 



20 شهریور 1395 284 0

تنها امیدم جای پای کاروان بود

آن شب دلم در جمع مردان میهمان بود
یک گوشه ی سنگر که مثل آسمان بود

آمد صدایی از میان دود و آتش
گویا صدای ناله های باغبان بود

شد ارباً اربا پیکر بی جان اکبر
اما دلش در آسمان ها جاودان بود

برگشت از اسکندری رأس بریده
لبهاش پر از زخم های خیزران بود

«اضربکم بالسیف حتی ینثنی»هم
ذکر لب آن خط شکن های جوان بود

وقتی که می رفتند؛ در دم های آخر
چشمانشان در دیدۀ صاحب زمان بود

::

 از قافله جامانده ام در این بیابان

تنها امیدم جای پای کاروان بود

از خاطرم هرگز نرفته یاد آن شب
آن شب دلم در جمع مردان میهمان بود


24 خرداد 1395 522 2

می شود شهر را از اینجا دید

آمدم من به شهرتان مولا، آمدم خدمت شما مشهد

دل من ابتدا مردد بود، که بمانم به شهر یا مشهد

 

تا که یک روز پیش خواهرتان، رفته بودم برای عرض ادب

به دلم ناگهان یقین افتاد، شک نکن زود تر بیا مشهد

 

با دلی شاد راه افتادم، شادی من به خاطر این است

می دهد بر تمام زوارش، مژده ی وصل کربلا مشهد

 

آن یکی دوستم به من می گفت، این دعا را بکن برای من

بشود قسمتم نمازی در، مرقد حضرت رضا، مشهد

 

از همین جا سلام عرض کنم، السلام علیک یا سلطان

می شود شهر را از اینجا دید، چند ایستگاه مانده تا مشهد



27 اسفند 1394 519 2

خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست

امسال چشم گریه کنم بازتر شده ست
با کاروان کرببلا همسفر شده ست

آمد سرشک دیده ام و خون گریستم
هر لحظه با فغان و غم و ناله سر شده ست

می سوزم از برای غم نازدانه ای
کز بغض کوفیان به علی بی پدر شده ست

دنیا قیام کرد به دنبال کربلا
خون شهیدها چه قدَر پر اثر شده ست

آید نوای العطش از سوی سوریه
عین العرب که کرببلای دگر شده ست

کی می رسد ندای انا المهدی از حجاز
عالم در انتظار و جهان خون جگر شده ست



02 آبان 1394 678 5

اگرچه با غم تو اشک من ریخت

محرم تو سراپا غربتَستی
زمان جوش سرخ تربتَستی

اگرچه با غم تو اشک من ریخت
تو پایانگاه عصر غیبتَستی

 



24 مهر 1394 696 2

زِ ماتم و غم همواره گویم ای مولا

زِ جور و فتنۀ قدّاره گویم ای مولا
زِ کفر داعش بدکاره گویم ای مولا

ز ظلمشان به تو آقا شکایتی دارم
زِ درد کودک آواره گویم ای مولا

من از حرارت لب های تشنۀ حاجی
زِ ماتم و غم همواره گویم ای مولا

از انتظار زمانه، از انتظار زمین
و خون یک گلوی پاره گویم ای مولا



19 مهر 1394 637 2