در این دفتر همه از هم می آموزند و کسی استاد کسی نیست

(آرشیو نویسنده مرتضی برخورداری)

دفتر شعر

1

هر قطره ی باران بجز از نیل نشد
یارب کرونا کم ز سرِ ایل نشد
با گریه پیام توبه دادیم ولی
خاموشی و این پیام تحویل نشد


05 فروردین 1399 24 0

کرونا

ناخوانده تر از همیشه مهمان آمد
یکباره و سربه زیر و پنهان آمد
این تازه رسیده این کرونای خشن
از شهر«ووهان» به صرف سوهان آمد


07 اسفند 1398 82 0

سردار دلها

"رفته سردار نفس تازه کند برگردد"
رفته مهمان سر سفره ی مادر گردد

لحظه ای داغ عطش را زلبش دور کند
مست یک جرعه زپیمانه کوثر گردد

رفته بالی بزند در حرم حضرت عشق
روی گنبد غزل ناب کبوتر گردد

گرچه در مسلخ عشاق پرش سوخته است
شوق پرواز زتنگی قفس پَر گردد

رفته تایید شود، نامهی او باید با
مُهر «او اهل بهشت است»معطر گردد

رفته سردار به دیدار علی شاه نجف
رسم عشق است به گِرد رُخ دلبر گردد

باید از او طلبد اذن نبردی دیگر
تا که با رُخصت او فاتح خیبر گردد

ذوالفقار دگری گیرد و با یاری خون
سبب خواری صد مرحب دیگر گردد

جان به کف گیرد و برگردد و ایثار کند
تا دگر مانع آتش زدن در گردد

کوفه کوفه همه جا پُر شده از مکر و ریا
باید او وقت سحر حامی حیدر گردد

رفته با ماه بنی هاشمیان شُور کند
تا مبادا رُخ زینب ز غمی تر گردد

باید این بار علمدار شود تا که مباد
هدف تیر بلا حنجراصغر گردد

رفته سردار که با آمدن عصر ظهور
یاور مهدی و فرمانده لشکر گردد

رفته سردار نفس تازه کند تا که ولی
هر زمان امر کند بی سر و پیکر گردد

 


01 اسفند 1398 19 0

سردار دلها

خبر این است خزان باز شبیخون زده است
زخم کاری به دل غنچه ی گلگون زده است

خبر این است خبر سخت،خبر سنگین است
باز هم معرکه ی عشق به خون رنگین است

سحری مادر سادات مراسم دارد
روضه خوان برلب خود روضه ی قاسم دارد

باز هم وقت سحر ضربت دیگر زده اند
بزدلانه به شب حادثه خنجر زده اند

بر لبش ذکر خدا بود چو بیداد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

تا به پیمانه رُخ دلبر مستش افتاد
بی محابا به دل حادثه دستش افتاد

کربلا بود ولی پیرهن پیکر بود
گوشه ای سوخته انگشتی و انگشتر بود

باز ماتم زده در چاه علی سر دارد
آخر از کوفه علی زخم مکرر دارد


پیر عشق است شبی سالک او را کشتند
چه غریب است علی مالک اورا کشتند

وقت آن است بدانند علی تنها نیست
خاک ما کوفه ی افسونگر و پُرغوغا نیست

از ازل در دل خود عشق به مولا داریم
قطره قطره همگی میل به دریا داریم

لشکری از غم جانکاه برادر لبریز
در مصافش همه ی لشکر دنیا ناچیز

لشکری یکسره صیاد، و تهرانی ها
میمنه، میسره و قلب سلیمانی ها

بیم از موج نداریم که نوحیم همه
پرکاهید و به سنگینی کوهیم همه

در دل بتکده یک روز تبر خواهیم شد
ما همه بت شکنان تیتر خبر خواهیم شد

بی محابا همگی رستم یک دیو شویم
فاتح خیبر لرزان تلاویو شویم

با دلیران وطن در سحر صبح امید
تلِّ آوار شود پیکره ی کاخ سفید




16 بهمن 1398 64 0

سردار دلها


گیرم افتاد علم،باز علمداری هست
بردرخیبرتان حیدرِ کراری هست

دلخوشِ مرگ ابوذر نتوان بود که باز
بر سرِنخل وفا،میثم تماری هست

باغ خالی نشود ار نفسِ گرمِ بهار
سروی افتاد اگر ،کاج و سپیداری هست

گرچه در آتش کین سوخته پروانه ی ما
بر سرِ لشکر حق،سرور و سرداری هست

نهراسیم از این داغ که از کینه یتان
در دلِ خاک ِ وطن کُشته ی بسیاری هست

خنجر از پُشت زدن شیوه ی دیرینِ شماست
دلخوشِ نور نباشید ،شبِ تاری هست

یا لثارات نوشته است به هر گوشه ی شهر
شمرها را برسانید که مختاری هست

جان به کف تیغ به دستیم ، خدا می داند
آنکه منصور شود ، در طلب داری هست

گر که فرمان برسد سینه یتان بشکافیم
سنگ داوود به آیینه یتان کاری هست

باید این ابرهه را درس مروت آموخت
به ابابیل بگویید که پیکاری هست

انتقامی ست پسِ پرده ،عیان خواهد شد
بردلِ شادیتان قصه ی غمباری هست

خشم این ملت آزاده چو طوفان بشود
طبسی پای بگیرد که در آن خواری هست





16 دی 1398 63 0

فریاد بی صدا

فتنه چادر زد و بیداد فراوانی داشت
باز تدبیر در این واقعه حیرانی داشت

مردمانی که به تنگ آمده از بی عملان
میزهایی که فقط ظلم و پریشانی داشت

کم نداران ،همه بی خبران از حالِ
آنکه در در سفره ی خود دغدغه ی نانی داشت

رشوه و دزدی و تبعیض ،امانت خواری
کاش این غارت پُر سلسله پایانی داشت

برتریها به ژن خوب ، و آقا زاده
نه هرآنکس که به دل بهره ی ایمانی داشت

باز فریاد نداری ،غم بی تدبیری
اعتراضی که تب بی سرو سامانی داشت

کوچه آبستن باروت ، خیابان لرزان
فتنه در بحبوحه ی حادثه یارانی داشت

هرشکم سیر فرومایه صفی می آراست
اغتشاشی که براندازی پنهانی داشت

عمرو عاصانِ جلودار،هیاهوی فریب
نیزه هایی که به سر آیه ی قرانی داشت

باز کامِ خودشان بود و به نام دگران
آتش شعله ور مزرعه ها بانی داشت

زنده این ملت نستوه که با عشق ولی
بر سر آتش افروخته بارانی داشت

صف خود را زصف فتنه گران کرد جدا
با "علی" رهبر خود بیعت و پیمانی داشت

باز با نوح، سرِموج فرومایه شکست
موجِ پُرکینه که اندیشه ی طوفانی داشت

نیل طغیان زده زانو زد و آرام گرفت
وطنم در دلِ خود موسی عمرانی داشت


 


15 دی 1398 26 0

سردار دلها

باید که بدانند همه جانی ها
در طالعشان حک شده ویرانی ها
طوفان طبس بار دگر در راه است
این خاک پُر است از سلیمانی ها
******************************
این جمعه اگر مستِ عبورش می خواست
مُحرِم شده در وادی طورش می خواست
هنگام حضور منجی اش بی تردید
فرمانده لشکرِظهورش می خواست
******************************
سرمست می سحر شدی قاسم جان
شایسته ی بال و پَر شدی قاسم جان
یک عمر شهید زنده بودی اما
امروز شهید تر شدی قاسم جان
*********************************


14 دی 1398 82 0

بغض

اشک و غم و درد و آهِ سوزان دارد
با لشکر خود نیّت طوفان دارد
مخفی ست همیشه پشت گریه،این بغض
یک دولتِ در سایه و پنهان دارد


10 آذر 1398 99 0

شش گوشه

تاک است پدر،تیر سه شعبه،خوشه
یک تیر سه شعبه شد علی را توشه
وقتی که در آغوش بگیرد او را
جمع پدر و پسر شود شش گوشه


28 مهر 1398 96 0

پاییز

عریانی باغ، لحظه لحظه ،تک تک
شمشاد و سپیدار،شقایق،پیچک
انگار دوباره برگها می بازند
در بازی پاییزی قایم باشک


02 مهر 1398 164 0

خورشید

خود را به سکوت آسمان دوخته بود
وقتی که تمام دشت افروخته بود
سرخی غروبها گواهی می داد
خورشید ز هُرم خیمه ها سوخته بود


28 شهریور 1398 368 0

شور حسینی

این گونه اگر دور و برت آمده اند
با تیر به دنبال پرت آمده اند
دیدند سری میان سرها داری
یک کوفه به دنبال سرت آمده اند
****
در کوفه تب گندم و جو امده است
بیماری کهنه باز نو آمده است
روئیده به ری،در عجبم کرب و بلا
یک شهر به امید درو آمده است
****
بالا بزن آستین خود ،یاری کن
فریاد بزن،رجزبخوان،کاری کن
هر خیمه به آتش عطش می سوزد
ای آب بیا و آبرو داری کن
*****
از کینه تمام دشت بی پروا شد
از اشک خدا در آسمان غوغا شد
پوشاند دو چشم خویش را گهواره
وقتی که سپیدی گلو پیدا شد


16 شهریور 1398 240 0

امام علی

فردوسِ پُر از شراب ناب است علی
بر پرسش هر مَلَک جواب است علی
بخشنده و بی بدیل ،شفاف و زلال
دریاست اگرچه بوتراب است علی


30 مرداد 1398 205 0

امام علی

غدیر
ماه در حیرت رخساردلارای علی ست
روز و شب معتکف دیر تولای علی ست

عرشیان جامه ی احرام به تن دوخته اند
خیل حجاج همه غرق تمنای علی ست

نور درنور علی آمد واحمد بوجود
شب معراج نبی محو تماشای علی ست

در احد هاتفی از غیب بر آورد خروش
«لافتی»گهری از ساحل دریای علی ست

ساقی کوثر و سرمایه ی اطفال یتیم
خلعتی دوخته برقامت رعنای علی ست

با نبی گفت که «اکملت و لکم»نیست عجب
این هم از دولتی خُلق مصفای علی ست

جمله زرتشت و مسیحی و مسلمان و یهود
عالمی مست زیک جرعه ی صهبای علی ست

شیر دشمن شکن و عارف سجاده وعشق
ذکر یاهو همه جا بر لب شیدای علی ست

آنکه بردوش نبی کعبه زاصنام زدود
آنکه خیبر شکند دست توانای علی ست

در غدیر آمد و بالا شدو فرمود نبی
خیر عقبای شما در ید بیضای علی ست

آنکه لب تشنه دویده ست به وادی سراب
بی گمان بی خبر از جام گوارای علی ست



26 مرداد 1398 217 0

سیب

درباغِ بهشت سربزیری ،لطفن
چشمانِ پُر از حیا و سیری ،لطفن
ای دل رمقِ رانده شدن نیست دگر
از دستِ کسی سیب نگیری لطفن


20 تیر 1398 193 0

روز دختر

همواره پُر از شوق و تمنا می گفت
با لهجه ی کودکانه،گیرا می گفت
از خستگی اش اثر نمی ماند دگر
وقتی که پدر«دُخمَلِ بابا»می گفت


13 تیر 1398 167 0

باران

از ابر به سوی شوره زار افتاده
بر شانه ی خسته ی غبار افتاده
سیراب کویر تشنه اما باران
لب تشنه به حالِ احتضار افتاده


06 تیر 1398 141 0

تقدیر

هنگام سحر که بوی باران می داد
تقدیر زکوله سهمِ پنهان می داد
یک گوشه تولدِعقابی زیبا
یک گوشه پلنگ خسته ای جان می داد


04 تیر 1398 182 0

عشق

هرچند که عشق بر سرت می ریزد
پروازِ دوباره بر پرت می ریزد
رستم به سمنگان ندهی قلبت را
سهراب زنوک خنجرت می ریزد


28 خرداد 1398 188 1

معلم

دلخسته ز درس باز باران شده است
فریاد کمک خواهی چوپان شده است
آنکس که به من «آب» نوشتن آموخت
امروز گرفتاری او «نان »شده است


15 اردیبهشت 1398 204 1
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها